خاطراتی آموزنده از حضرت امام خمینی


11ـ حاجی برای ساعت 3 بلیط گرفته بود که از پاریس برگردد به ایران. به آقا خبر دادند، صدایش کرد، گفت «نرو، فعلا این جا باش، این جا منزل خودتان است» ساعت 12 شب اخبار اعلام کرد خانه‌ای در خیابان آپادانا محاصره شده و ساکنانش دستگیر شده‌اند، خانه‌ی حاجی بود که سپرده بود است انقلابیون برای تکثیر اعلامیه و انبار اسلحه.


12ـ دو سه نفر از ایران آمده بودند، امام را ببینند، یکی‌شان آشنا بود وقتی آمدند تو حاج مهدی دست امام را بوسید و گریه کرد، حبس طولانی و شکنجه‌ها موهای سر و صورت‌اش را سفید کرده بود، آقا نشناختنش.
گفتم ایشان آقامهدی عراقی‌اند، دست کشید به سرش و فرمود «مهدی من چرا این قدر پیر شده؟!» حاج مهدی سرش را گذاشت روی پای آقا.
13ـ قمی‌ها تظاهرات کرده بودند، گاردی‌ها هم کم نگذاشته بودند و بدجوری مردم را زده بودند، یکی دیده بود با قنداق تفنگ زده‌اند به شانه‌ی زنی که بچه در بغل، شعار می‌داده، بچه افتاده بود و سرش خورده بود به جدول کنار خیابان، برای آقا تعریف کردند خیلی گریه کرد یک شبانه‌روز هم چیزی نخورد حتی چای.
14ـ شاه فرار کرده بود، نمایندگان رسانه‌ها آمده بودند برای مصاحبه، حدود 15 شبکه‌ی تلویزیونی مصاحبه را مستقیم پخش می‌کردند چند دقیقه‌ای حرف زد، پرسید «ظهر شده است؟» گفتند همین حالا ظهر شد، گفت والسلام علیکم و رحمه‌الـله رفت برای نماز.
15ـ ساواک بورسیه‌ی پنج دانشجوی فعال سیاسی آلمان را لغو کرده بود و خواسته بود تا 15 روز بعد به ایران برگردانده شوند، اخطاریه را بردیم نوفل‌لوشاتو امام فرمود «این رژیم به اندازه‌ی سررسید مهلت این اخطاریه دوام نمی‌آورد که بخواهد شما را برگرداند» 13 روز بعد رژیم شاه سقوط کرد.
16ـ می‌خواست از هواپیما پیاده شود، 12 بهمن بود، حاضر نشد جلوتر از برادر بزرگ‌اش «آیت‌اله پسندیده» از هواپیما پیاده شود، اول ایشان پیاده شدند و امام بعدا پیاده شدند.
17ـ فرمود «خود آن آدم، دولت آن آدم، مجلس آن آدم، تمام این‌ها غیرقانونی‌اند و اگر ادامه به این بدهند، این‌ها مجرم‌اند و باید محاکمه بشوند و ما آنها را محاکمه می‌کنیم.
منبع:
ـ کتاب تا همیشه آشنا


پنجشنبه 14 بهمن 1389
08:09:36
 
 
Copyright © 2020 velaiatnews.com - All rights reserved
E-mail : info@velaiatnews.com - Power by Ghasedak ICT