
روزنوشت جنگ از زبان یک آدم عادی
نفیسه کلهر جمعه ۲۳ خرداد صبح که بیدار شدم، صدای پرندهها از پشت پنجره میآمد، همهجا آرام بود. مثل بقیه جمعهها، امروز باید چمدان نیمهبسته را ببندم، شنبه قرار است راهی سفر شویم. آب که جوش آمد صبحانهام را خوردم، گوشیام را روشن کردم، دیدم شب قبل تهران هدف حمله اسراییل قرار گرفته! تا شب هیچکاری نتوانستم بکنم. حتی غذا هم نخوردم، جنگ شروع شده بود! در خاک ما! دشمن اینجاست! اینستاگرام چه خبر است؟ باورم نمیشود بعضیها خوشحالند از شروع جنگ و تبریک میگویند! فکر میکنند قرار است با جنگ اتفاق خوبی بیفتد، چقدر سادهاند که فکر میکنند جنگ...






