و عشق در تکهای نان گم میشود!
- شناسه خبر: 75456
- تاریخ و زمان ارسال: 20 دی 1404 ساعت 07:30
- بازدید :

امید مافی
زمستان همیشه پیش از آمدنش خبر نمیدهد. این بار اما، نه با گلولههای سپید برف که با برگههای زردِ قبوض آمد؛ نه با بادهای ملایم که با توفانِ ارقامی که هر روز سر به آسمان میسایند. گرانی این مهمان ناخوانده همیشه حاضر، این بار ردایی از جنس آتش بر تن کرده و کوچهپسکوچههای زندگی را در طرفه العینی میسوزاند.
سفره، آن مربع مقدسِ همدلی، هر روز کوچکتر میشود. نان که ستونِ این سفره بود، امروز خود به معمایی برای حساب و کتاب تبدیل شده.ماهی از ماهیتابه رخت بربسته، گوشت به رؤیایی دور بدل گشته و مرغ پرواز کرده و حوصله بازگشت ندارد. هر قلم از خوراک، پیش از آن که به کام شیرین شود در ذهن تلخ میگردد و با شمارشِ دندانها تقسیم میشود.
مردانی که قامتشان همیشه تکیهگاه خانه بوده، اینروزها در مقابل نگاهِ پرسشگرِ فرزندان خم میشوند و شرمندگی بار سنگینتری از بیکاری بر دوششان نهاده است. آنکه دیروز آمال خانواده را بر دوش میکشید، امروز از پسِ قیمتِ دوای فرزندش برنمیآید. دستانی که بنا بود بنایی بسازند، اکنون فقط میلرزند وقتی شمارههای ترازو را میبینند که بیرحمانه بالا میروند.
عددها رقصی دیوانهوار را آغاز کردهاند. پشت ویترینها، کالاها به تندیسهایی بیحرکت تبدیل شدهاند که فقط میتوان از دور برایشان دست تکان داد. اسکناس در جیب آب میشود و پیش از آن که دست به متاعی بزنی. ارزشها در مقابل قیمتها زانو زدهاند.
امید، که آخرین دژ آدمی در محاصره سختیهاست، اینروزها خود شعلهور میشود و حرارتش کمتر از سوزشش شده. مردم اما، در آتشسوزیِ معیشت، هنوز زندهاند. هنوز زندگی جاری است و هنوز مهربانیهای کوچک، همچون سبزههایی که از میان سنگ میرویند، خودنمایی میکنند.
این روزها، زندگی بیش از آن که جنگیدن باشد، تحمل کردن است. تحملِ گرانی، نه چون فصلی گذرا، که چون همسایهای که در خانه را شکسته و بیاجازه مستقر شده. اما تاریخ گواهی داده که ملتی که در سادهترین چیزها ـ یک نان، یک لبخند، یک دستگیری ـ معنایی برای مقاومت یافته، از صعبترین زمستانها نیز گذر کرده است.
باشد که این خیزاب نیز، مانند همهی خیزابهای پیشین زمانی بر خاکهای ساحلِ استقامت بشکند و نشانی از خود بر جای نگذارند، مگر درسهایی برای ایستادن.
شتاب مکن
که ابر بر خانهات ببارد
و عشق در تکهای نان گم شود
هرگز نتوان آدمی را به خانه آورد
آدمی در سقوط کلمات
سقوط میکند
و هنگام که از زمین برخیزد
کلمات نارس را
به عابران تعارف میکند
آدمی را توانایی عشق نیست
در عشق میشکند و میمیرد!


