وقتی فریاد آخرین راه میشود
- شناسه خبر: 67134
- تاریخ و زمان ارسال: 30 شهریور 1404 ساعت 07:30
- بازدید :
الهام علیبخشی
امیرعلی همیشه در محل کار مظلوم بود. دیگران وظایفشان را به او میسپردند، از او میخواستند تا دیر وقت بماند و کارهای عقبافتاده را سر و سامان دهد. بخشهای دیگر هم مسئولیتهایشان را بیهیچ تعارفی به دوش او میانداختند. بعضی با خواهش، بعضی با روی خوش، و بعضی هم با زرنگی پنهان؛ همه میخواستند امیرعلی بار آنها را هم به دوش بکشد.
اما عجیب اینجا بود که هیچکدام از این تلاشها به چشم نمیآمد. نه اضافهکاری برایش در نظر گرفته میشد، نه پاداشی و نه حتی افزایش حقوقی! زندگی شخصیاش هم تحت تأثیر قرار گرفته بود. مشکلات بیرون از محیط کار نیاز به وقت و انرژی داشت، اما امیرعلی چنان خسته و فرسوده از اداره برمیگشت که رمقی برای رسیدگی به آنها نداشت. آخر هفتهها به جای استراحت یا تفریح، کارهای انباشته را به خانه میآورد.
تا اینکه یک روز دل به دریا زد و به دفتر مدیرش رفت. خواستهاش روشن بود: یا همکار دیگری در بخش بگذارید تا کار سبکتر شود، یا دستکم حقوقش اندکی بیشتر شود. اما مدیر با بیتفاوتی گفت: «جنم کاری وجود ندارد.» همین بیتوجهی جرقهای شد برای انفجار. امیرعلی که ماهها فشار را در سکوت تحمل کرده بود، ناگهان برآشفت. چشمهایش از حدقه بیرون زد و با فریادهای ممتد عصبانیت فروخوردهاش را بیرون ریخت.
فریادش اگر زودتر شنیده میشد، شاید شکلی آرامتر پیدا میکرد. اما حالا همهی خشم انباشته در بدترین شکل بروز کرد. نتیجه هم این شد که به جای درک شدن، او به چشم «همکار پرخاشگر و بیملاحظه» دیده شد. همکاران حق را به مدیر دادند و اخراج او را طبیعی دانستند. تمام سالها همکاری، کوتاه آمدنها و زحمتهای بیچشمداشتش یکباره فراموش شد.
چرا همیشه فریاد مقصر است؟
این فقط داستان امیرعلی نیست. بارها دیدهایم کسی آرام و پنهانی آتش را روشن میکند؛ با یک کنایه، بیاعتنایی یا تحمیل کار. اما چون صدایش پایین است، مقصر به چشم نمیآید. در عوض، کسی که صبرش تمام شده و فریاد میزند، «عامل اصلی تنش» معرفی میشود.
چند دلیل دارد: اول اینکه از کودکی به ما آموختهاند «بلند حرف زدن بیادبی است» و «آدم عاقل آرام حرف میزند». همین آموزش باعث میشود ناخودآگاه، هر فریادی را نشانهی بیمنطقی بدانیم. جامعه معمولا به ظاهر واکنش حساستر است تا به ریشهی ماجرا. فریاد دیدنی و شنیدنی است، اما کنایه و بیاحترامیِ آرام در سایه میماند.
فریاد در ذهن جمع با خشونت گره میخورد. حتی اگر پشت آن ماهها صبوری و فرسودگی باشد، شنونده فقط صدای بلند را میبیند.
وقت آن نرسیده که نگاهمان را عوض کنیم؟
کسی که فریاد میزند، همیشه مقصر اصلی نیست. او مسیری طولانی از سکوت و تحمل را طی کرده تا در نهایت، آخرین سلاحش را رو کند: صدا.
اگر جامعه تنها به لحظهی فریاد قضاوت کند و مسیر پنهان قبل از آن را نادیده بگیرد، بیعدالتی تکرار میشود.
شاید وقت آن باشد این تصور قدیمی را بشکنیم: اینکه چون کسی بلد نیست خشمش را آرام کنترل کند، پس حتما مقصر است. این قضاوت راحت و سطحی است، اما حقیقت را پنهان میکند. گاهی مقصر واقعی همان کسی است که آرام و بیصدا آتش را روشن کرده و در سایه نشسته است.


