واقعیت چیز دیگری است؛ بر طبل جنگ نکوبید
- شناسه خبر: 86397
- تاریخ و زمان ارسال: 20 تیر 1405 ساعت 07:30
- بازدید :
منوچهر کلهر
تاریخ اگر با دقت خوانده شود، بیش از آنکه ما را به جنگ فرا بخواند، به احتیاط و واقعبینی دعوت میکند. یکی از تلخترین تجربههای ایران در دو سده اخیر، جنگ دوم ایران و روس (۱۲۴۱ تا ۱۲۴۳ قمری / ۱۸۲۶ تا ۱۸۲۸ میلادی) است؛ جنگی که با امید بازپسگیری سرزمینهای از دست رفته آغاز شد، اما با عهدنامه ترکمانچای، از دست رفتن ایروان و نخجوان، پرداخت غرامت سنگین و اعطای امتیازات گسترده به روسیه پایان یافت.
بیتردید انگیزههای دینی، ملی و میهندوستانه در میان بسیاری از مردم و علما وجود داشت، اما شور و احساس، جایگزین محاسبه دقیق توان اقتصادی، نظامی و سیاسی نشد. عباسمیرزا، فرمانده اصلی ارتش ایران، از معدود رجال آن روزگار بود که به ضرورت نوسازی ارتش، آموزش نظامی، صنعت، فناوری و شناخت تحولات جهان جدید پی برده بود. او میدانست که شجاعت سرباز، هرچند ضروری است، بدون سازمان، آموزش، تجهیزات، تدارکات و پشتوانه مالی کافی، پیروزی را تضمین نمیکند.
درس بزرگ این تجربه تاریخی آن است که تصمیم برای جنگ، نباید تنها بر پایه آرمانخواهی یا احساسات عمومی اتخاذ شود. آغاز جنگ آسان است، اما پایان آن معمولا در اختیار آغازکنندگان نیست. هزینههای انسانی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی جنگ، گاه برای نسلها باقی میماند.
این نگاه، نه دعوت به تسلیم است و نه چشمپوشی از دفاع مشروع. دفاع از استقلال و تمامیت ارضی، حقی مسلم برای هر ملتی است؛ اما تفاوتی بنیادین میان دفاع و محاسبه توان طرفین و اتخاذ بهترین گزینه وجود دارد. هنر سیاست و حکمرانی آن است که تا جای ممکن، با دیپلماسی، بازدارندگی، افزایش قدرت ملی و مدیریت بحران، کشور را از ورود به جنگی که میتوان از آن پرهیز کرد، دور نگه دارد.
امروز نیز همان حقیقت پابرجاست: قدرت یک کشور تنها به شمار تجهیزات و سربازانش وابسته نیست؛ اقتصاد توانمند، انسجام اجتماعی، مشروعیت سیاسی، سرمایه انسانی، فناوری، روابط خارجی و اعتماد عمومی، همگی بخشی از قدرت ملیاند. کشوری که این مؤلفهها را تقویت کند، هم در دفاع موفقتر است و هم کمتر در معرض جنگ قرار میگیرد.
تاریخ ایران، بهویژه تجربه جنگهای ایران و روس، هشدار میدهد که هیجان و شعار، جایگزین محاسبه عقلانی نمیشود. جنگ، آخرین راهحل است، نه نخستین گزینه. آنان که دیگران را به جنگ فرا میخوانند، باید پیش از هر چیز، هزینههای واقعی آن را برای جان مردم، اقتصاد کشور و آینده نسلها توضیح دهند.
تاریخ تنها از پیروزیها و شکستهای نظامی سخن نمیگوید؛ بلکه از هزینههایی روایت میکند که سالها پس از خاموش شدن آتش جنگ، همچنان بر دوش ملتها باقی میماند. آنان که از ادامه جنگ سخن میگویند، باید هزینههای واقعی آن را نیز با همان صراحت بیان کنند: جان انسانها، مهاجرت نخبگان، فرسایش سرمایه اجتماعی، کاهش سرمایهگذاری، رکود تولید، تخریب زیرساختهای حیاتی، آسیب به صنایع مادر، اختلال در تجارت، افت تحصیلی دانشجویان و دانشآموزان و فشار سنگین بر معیشت مردم.
تجربههای معاصر نیز نشان داده است که حتی حمله محدود به مراکز تولیدی و زیرساختی میتواند در مدت کوتاهی زنجیره تامین را مختل کرده و قیمت کالاهای اساسی و محصولات صنعتی را به شدت افزایش دهد (نگاه به حمله دشمن به صنایع پتروشیمی و فولاد ایران در جنگ رمضان و جهش چند برابری قیمت محصولات مرتبط). افزون بر این، داراییهای راهبردی و اهرمهای ژئوپلیتیکی یک کشور نیز در صورت تداوم جنگ ممکن است از برگ برنده به منبع هزینه و آسیبپذیری تبدیل شوند (تنگه هرمز امروز برگ برنده ایران است، در صورت تداوم جنگ نابرابر ممکن است بر ضد خود تبدیل شود، همگرایی مخالفت کشورهای عربی با تسلط ایران را نگاه کنید).
بازسازی زیرساختهای ویرانشده، احیای اقتصاد و بازگرداندن اعتماد سرمایهگذاران، گاه نه چند سال، بلکه دههها زمان میبرد. از همین رو، خرد سیاسی اقتضا میکند که جنگ، آخرین راهحل باشد؛ زیرا هر روزی که بتوان از وقوع یا گسترش آن جلوگیری کرد، در حقیقت از سالها هزینهای که بر نسلهای آینده تحمیل میشود، پیشگیری شده است.
آزموده را آزمودن خطاست. تاریخ، دفتر انتقام نیست؛ دفتر عبرت است. ملتهای خردمند، پیش از آنکه به شعارها عمل کنند، هزینههای جنگ را برای فرزندان و نوههای خود محاسبه میکنند.
تا اینجای جنگ و دفع شر حملات دشمنان قسیالقلب توسط رزمندگان و همبستگی مردم، ایران پیروز است؛ حفظ این موفقیت مهمتر از ادامه جنگ و سرنوشت مبهم آن است.


