نگاهی دوباره به فیلم گاو
- شناسه خبر: 21333
- تاریخ و زمان ارسال: 9 مهر 1402 ساعت 08:00
- بازدید :

مهسا جمشیدی
اثری فوقالعاده از داریوش مهرجویی که با گذشت پنجاه و چهار سال، همچنان مخاطب را همراه خود تا انتهای قصه میکشاند.
و بیشک اگر مَشد حسن آن روزگار، کسی غیر از عزتا… انتظامی بود این نقش تا به امروز، با تغییرات و تحولات در سینما و ذائقههای متفاوت مخاطبان، ماندگار نمیماند.
هنرنمایی قدرتمند عزتا… انتظامی، استفاده از اَکتهای به جا و تُن صدای این هنرمند با آمدن اسم فیلم گاو، در ذهنهای عاشقان سینما تداعی میشود. فیلم گاو داستان مردی عاشق را روایت میکند که با شنیدن خبر مرگ گاو خود، بزرگترین ضربهی روحی را خورده، از کالبد خود جدا شده حساب زمان و مکان را از دست داده و در کالبد گاو جان میگیرد. در لحظهای دراماتیک زمانی که خود را گاو میداند از مَشد حسن تقاضای کمک میکند:
«مَشد حسن، بلوریها ریختن اینجا میخوان منو بدزدن، میخوان منو بندازن تو چاه، میخوان سر منو بِبُرن. مَشد حسن به داد گاوت برس».
و در نهایت نیز، به سرنوشتی مشابه با مرگ گاو دچار میشود. سقوط در درهای بیانتها.
بیشک فیلم گاو به تنهایی گام بزرگی در پیشبرد موج نوی سینمای ایران برداشت و همچنین پیوند عمیقی بین سینما و ادبیات ایجاد کرد. این فیلم اقتباسی از مجموعه داستان عزاداران بیل، نوشتهی غلام حسین ساعدی است که به درستی پرداخت شده.
فیلم گاو در رایگیریهای متعدد در سالهای هزار و سیصد و پنجاه و یک، هزار و سیصد و شصت و هفت و هزار و سیصد و هفتاد و هشت، عنوان بهترین فیلم تاریخ سینمای ایران را کسب کرد. همچنین بازتاب و گسترش جهانی این فیلم نیز، قابل تحسین و غیرقابل انکار میباشد. دیده شدن در جشنوارههای کَن، برلین، لندن، لس آنجلس از افتخاراتی است که فیلم داریوش مهرجویی به ارمغان آورده.
به طور کلی فیلم گاو فضایی تراژیک و غمناک را تعریف میکند که شادی نقش زیادی در آن ندارد.
روستایی که آبستن حوادث تلخ است و با رفتن مَشد حسن هم، همچنان بر همان پایه میچرخد. آزار و اذیت دیوانهی روستا، در ابتدا و انتهای فیلم به خوبی این چرخه را به نمایش میگذارد. این بار شاید دیدن دوباره این فیلم با نگاهی موشکافانه و عمیق، خالی از لطف نباشد.








