میدان هنوز روشن است
- شناسه خبر: 87028
- تاریخ و زمان ارسال: 28 تیر 1405 ساعت 07:30
- بازدید :

آرزو سلخوری
در نخستین شبهای جنگ، آنچه در میدانهای شهرهای ایران شکل گرفت، بیش از آنکه یک تجمع برنامهریزیشده باشد، پاسخی خودجوش به یک احساس مشترک بود. مردمی که با پرچم ایران، شعارهای ملی و حضور خانوادگی به خیابان آمدند، میخواستند یک پیام روشن بدهند؛ اینکه اگر نیروهای مسلح در میدان نبرد ایستادهاند و دستگاه دیپلماسی در میدان سیاست و مذاکره از منافع کشور دفاع میکند، مردم نیز میدان خود را ترک نخواهند کرد. این تقسیم نقش، شاید مهمترین ویژگی میدانهای مردمی در ماههای اخیر باشد؛ میدانهایی که نه از جنس رقابت سیاسی بودند و نه صرفاً یک مراسم مناسبتی، بلکه تلاشی برای نمایش همبستگی اجتماعی در روزهای بحران.
بسیاری تصور میکردند این حضور، واکنشی احساسی به روزهای آغازین جنگ خواهد بود و با فروکش کردن التهاب، میدانها نیز خلوت میشوند. اما آنچه در ماههای بعد رخ داد، روایت دیگری بود. از بهمن سال گذشته تا امروز که در تیرماه ۱۴۰۵ قرار داریم، در بسیاری از شهرهای کشور، مردم همچنان هر شب به میدان میآیند. این استمرار، مهمتر از آغاز ماجراست؛ زیرا در جامعهشناسی، دوام یک کنش اجتماعی معمولاً ارزش تحلیلی بیشتری از شکلگیری آن دارد. یک احساس ممکن است ناگهانی شکل بگیرد، اما استمرار آن نیازمند معنا، انگیزه و سازمان اجتماعی است.
راز ماندگاری این میدانها را باید در همین معنا جستوجو کرد. مردم تنها برای حضور در یک تجمع نیامدهاند؛ آنان احساس کردهاند که در شرایط حساس کشور، سهمی بر عهده دارند. این سهم نه در میدان نظامی تعریف میشود و نه در اتاقهای مذاکره؛ بلکه در حفظ روحیه عمومی، نمایش همبستگی و انتقال این پیام است که جامعه، خود را از سرنوشت کشور جدا نمیداند. به همین دلیل، «در میدان ماندن» به تدریج از یک شعار به یک رفتار اجتماعی تبدیل شده است.
یکی از ویژگیهای مهم این میدانها، مردمی بودن آنهاست. اگرچه نهادهای مختلف در هماهنگی و پشتیبانی نقش دارند، اما حیات میدان وابسته به حضور داوطلبانه مردم است. خانوادههایی که هر شب فرزندان خود را همراه میآورند، نوجوانانی که در نظم و اجرای برنامهها مشارکت میکنند، موکبهایی که بدون چشمداشت خدمترسانی میکنند، کسبهای که امکانات خود را در اختیار میدان قرار میدهند و گروههای رسانهای که روایت این حضور را ثبت میکنند، همگی اجزای یک شبکه اجتماعی هستند که به مرور شکل گرفته است.
در این میان، شاید مهمترین اتفاق، تغییر نقش مردم باشد. در روزهای نخست، بسیاری تنها برای اعلام حمایت آمده بودند؛ اما با گذشت زمان، بخشی از همین مردم به برگزارکننده، خادم، پشتیبان رسانهای، مسئول هماهنگی یا داوطلب خدمات تبدیل شدند. این همان نقطهای است که یک تجمع، به یک میدان اجتماعی تبدیل میشود. میدان، زمانی شکل میگیرد که مرز میان برگزارکننده و مخاطب از میان برداشته شود و هر فرد احساس کند بخشی از مسئولیت این حرکت بر دوش اوست.
از همین منظر، میدانهای مردمی را نباید صرفاً با تعداد حاضران سنجید. اهمیت این تجربه، در کیفیت روابطی است که میان افراد ایجاد میشود. اعتماد، همکاری، تقسیم مسئولیت و احساس تعلق، سرمایههایی هستند که در دل این میدانها شکل میگیرند. جامعهای که بتواند در روزهای سخت چنین سرمایهای تولید کند، در مواجهه با بحرانهای دیگر نیز ظرفیت بیشتری برای حل مسائل خواهد داشت.
البته هیچ تجربه اجتماعی بدون آسیب نیست. استمرار هر حرکت مردمی، نیازمند بازنگری و آسیبشناسی است. اگر میدانها تنها به تکرار برنامههای ثابت محدود شوند، به تدریج از پویایی فاصله میگیرند. اگر نسل جوان در تصمیمگیریها نقش نداشته باشد، احساس تعلق او کاهش مییابد. اگر روایت این تجربهها ثبت نشود، بخش مهمی از سرمایه اجتماعی ایجادشده نیز از میان خواهد رفت. امروز بیش از هر زمان دیگری لازم است تجربه این میدانها مستندسازی شود؛ نه فقط برای ثبت یک رخداد، بلکه برای انتقال دانشی که در دل آن شکل گرفته است.
پرسش مهم این است که آیا میدانهای مردمی میتوانند پس از عبور از شرایط بحرانی نیز به حیات خود ادامه دهند؟ پاسخ این پرسش، آینده این تجربه را مشخص خواهد کرد. اگر میدان فقط واکنشی به یک بحران باشد، با پایان بحران نیز پایان خواهد یافت. اما اگر این میدان به شبکهای از مشارکت اجتماعی تبدیل شود، میتواند در حوزههای مختلف، از کمک به نیازمندان و فعالیتهای فرهنگی گرفته تا مدیریت بحران و حل مسائل محلی، نقشآفرینی کند. آنچه در این ماهها ساخته شده، صرفاً یک تجمع شبانه نیست؛ بلکه شبکهای از اعتماد و همکاری است که نباید از دست برود.
تجربه میدانهای مردمی یک پیام روشن دارد؛ جامعه زمانی قدرتمند است که هر بخش، نقش خود را بشناسد و به آن پایبند بماند. نیروهای نظامی از امنیت کشور دفاع میکنند، دیپلماتها منافع ملی را در عرصه سیاست پیگیری میکنند و مردم نیز با حفظ انسجام، امید و همبستگی، پشتوانه اجتماعی کشور را تقویت میکنند. هیچیک جای دیگری را نمیگیرد، اما نبود هر یک، این زنجیره را ناقص میکند.
شاید مهمترین میراث این ماهها، نه تصاویر پرچمها و شعارها، بلکه شکلگیری یک فرهنگ تازه باشد؛ فرهنگی که در آن «در میدان ماندن» فقط به معنای حضور در یک مکان نیست، بلکه به معنای پذیرفتن مسئولیت اجتماعی در قبال سرنوشت کشور است. اگر این فرهنگ حفظ شود، میدانهای مردمی از یک خاطره تاریخی فراتر خواهند رفت و به الگویی ماندگار برای مشارکت اجتماعی تبدیل خواهند شد.
امروز، پس از ماهها از آغاز آن شبهای پرالتهاب، هنوز در بسیاری از شهرها چراغ میدان خاموش نشده است. هنوز خانوادههایی هستند که حضور در میدان را بخشی از مسئولیت خود میدانند. شاید این همان مهمترین روایت این روزها باشد؛ اینکه مردم، میدان را ترک نکردند.






