«منِ» واقعی یا «منِ» مجازی، مساله این است!
- شناسه خبر: 92085
- تاریخ و زمان ارسال: 30 شهریور 1405 ساعت 08:51
- بازدید :
سارا افشار
صبح، پیش از آن که شهر کاملا از خواب بیدار شود، بخش بزرگی از زندگی ما از صفحهای کوچک آغاز شده است. صفحهای که روی میز کنار تخت، در دست، داخل کیف یا روی داشبورد خودرو قرار دارد. چشم باز میکنیم و پیش از آنکه چهره خودمان را در آینه ببینیم، تصویری از خودمان را در صفحه میبینیم.
تصویری که دیگران دیدهاند، پسندیدهاند، نادیده گرفتهاند یا دربارهاش چیزی نوشتهاند.
بعد، از خانه بیرون میزنیم، سوار اتوبوس یا مترو میشویم، سر کار میرویم، خرید میکنیم، با آدمها روبهرو میشویم، خسته میشویم، عصبانی میشویم، میخندیم و زندگی میکنیم.
اما در تمام این ساعتها، یک زندگیِ دیگر هم در جیبمان جریان دارد. زندگیای که گاهی فقط چند لمس با ما فاصله دارد.
اینجا همان جایی است که انسانِ امروز، بیآنکه مراسمی برای تولدش برگزار کرده باشد، صاحب دو «من» شده است!
یک من که در خیابان راه میرود و یک من که در صفحه نمایش زندگی میکند…
این دو «من»، الزاما دشمن یکدیگر نیستند و حتی قرار نیست یکی دروغ باشد و دیگری حقیقت.
مساله از جایی پیچیده میشود که فاصله میان این دو آنقدر زیاد شود که صاحبشان دیگر نداند کدامیک را باید باور کند. در زندگیِ واقعی، آدم ممکن است صبح با موهای آشفته از خانه بیرون بیاید، حوصله نداشته باشد، قبضی پرداخت نشده روی میز داشته باشد، در محل کار اشتباه کند و شب با صورتی خسته به خانه برگردد. در فضای مجازی اما، همان آدم میتواند تصویری از یک عصر آرام، یک فنجان قهوه، لبخندی مرتب، سفری دلنشین یا جملهای فلسفی درباره آرامش منتشر کند. این دو تصویر میتوانند متعلق به یک نفر باشند.
نه لزوما به معنای فریب، بلکه به این دلیل که فضای مجازی از ما نسخهای انتخاب شده میخواهد. آنجا زندگیِ خام را کمتر میبینیم و بیشتر نسخه ویرایش شده آن را تماشا میکنیم.
در جهان واقعی، هیچکس هنگام راه رفتن در خیابان، زیر پایش، دکمه «پسندیدم» ندارد. کسی برای لبخندمان، قلب قرمز نمیفرستد و اگر یک روز حالمان خوب نباشد، تعداد بازدید از چهره خستهمان ثبت نمیشود.
اما در فضای مجازی، حتی سکوتِ ما هم میتواند دیده شود. یک عکس منتشر نشده، یک پیام پاسخ داده نشده، یک استوری که دیده شده و واکنشی نگرفته، گاهی برای صاحبش معنایی پیدا میکند که در جهان واقعی اساسا وجود ندارد. انسان وارد جایی شده که در آن نه فقط رفتار، بلکه تصویر رفتار هم موضوع قضاوت است.
این همان نقطهای است که بحث «دو من» از یک بازی ساده با شبکههای اجتماعی فراتر میرود و به مسالهای درباره هویت انسان معاصر تبدیل میشود.
ما دیگر فقط نمیپرسیم «من کیستم؟»؛ پرسش تازه این است که «من برای چه کسی کیستم؟
برای خودم، برای خانواده، برای همکاران، برای دوستان یا برای کسانی که شاید هرگز در زندگی واقعی ندیدهام، اما هر روز تصویری از زندگیشان و تصویری از زندگی خودم را در برابر یکدیگر قرار میدهیم؟
از نظر روانشناسی، ماجرا زمانی جدیتر میشود که تصویر ساخته شده در فضای مجازی از تجربه واقعی زندگی، فاصله بگیرد.
دکتر احمد برجعلی، روانشناس، در توضیحِ رفتارِ کاربرانِ شبکههای اجتماعی میگوید: افراد در عکسها و بهویژه تصاویر پروفایل، آگاهانه بخشهایی از شخصیت خود را برجسته میکنند تا تصویری جذابتر و مطلوبتر از خود ارائه دهند و از این طریق نوعی ابراز وجود کنند!
او اظهار میکند که آنچه در فضای مجازی میبینیم، لزوما تمام شخصیت یک انسان نیست؛ بلکه بخشی از اوست که انتخاب کرده دیده شود.
بنابراین، دوگانگی از خودِ شبکه اجتماعی آغاز نمیشود.
از میل دیرینه انسان به دیدهشدن آغاز میشود. تفاوت امروز در این است که فناوری، این میل قدیمی را به صحنهای دائمی، عمومی و بیوقفه برده است.
به تعبیر سادهتر، آدمی که روزگاری لباسش را برای مهمانی انتخاب میکرد، امروز برای صفحهاش هم لباس انتخاب میکند. با این تفاوت که مهمانی تمام میشود، اما صفحه مجازی قرار نیست تعطیل شود…
روانشناسی دیگر نیز در نوشتهای درباره روانشناسیِ اینترنت توضیح داده است که شکلگیری برداشت دیگران از ما در فضای مجازی، با تعامل رودررو تفاوت دارد.
زیرا رابطه در محیط مجازی از جنس دیگری است و برداشتها میتوانند بر اساس شیوه حضور و نوع استفاده فرد از این فضا شکل بگیرند. در این میان آنچه اهمیت دارد، رابطه میان تصویر و خودِ واقعی است.
اگر کسی بداند صفحه مجازی او فقط یک قاب انتخاب شده از زندگی است، فاصله میان دو «من»، میتواند طبیعی و قابل تحمل باقی بماند. مشکل زمانی شکل میگیرد که انسان، کمکم برای شبیهشدن به تصویری که از خودش ساخته زندگی کند.
یعنی به جای آنکه عکس، روایتِ زندگی باشد، زندگی تبدیل شود به ماده اولیه عکس!
در چنین وضعی، تجربه کردن، جایِ خود را به ثبت کردن میدهد. سفر، نه برای دیدن، بلکه برای منتشر کردن.
غذا، نه فقط برای خوردن، بلکه برای عکاسی.
مهمانی، نه فقط برای بودن، بلکه برای نشان دادن.
حتی لحظههای خصوصی هم گاهی، قبل از آنکه تجربه شوند، در ذهن به شکل یک قاب تصویری طراحی میشوند.
اینجاست که طنز تلخ ماجرا، خودش را نشان میدهد.
انسان برای اینکه ثابت کند لحظه زیبایی داشته، گاهی مجبور میشود وسط همان لحظه، گوشی را از جیبش بیرون بیاورد و آن را به کسانی نشان دهد که اصلا در آن لحظه حضور ندارند. انگار زندگی یک بار اتفاق میافتد و بار دوم باید برای اثباتش منتشر شود!
اما جامعهشناسی از زاویه دیگری به این دوگانگی نگاه میکند.
مهرداد درویشپور، جامعهشناس و استاد دانشگاه، درباره شبکههای اجتماعی بر نقش دوگانه آنها تاکید کرده است.
از یک سو این شبکهها امکان آگاهی، ارتباط و شکلگیری گفتوگو را افزایش دادهاند و از سویِ دیگر، به دلیل نبودِ برخی استانداردهای حرفهای رسانهای، میتوانند زمینه انتشارِ اطلاعاتِ نادرست، ابتذال و خشونت کلامی را نیز فراهم کنند.
در واقع، انسان در خلأ هویت پیدا نمیکند. هویت او در رابطه با دیگران ساخته میشود.
وقتی بخشِ بزرگی از روابط اجتماعی از خیابان، محل کار، مدرسه و خانواده به شبکهها منتقل میشود، طبیعی است که بخشی از «خود» نیز، همراه آن جابهجا شود.
فضایِ مجازی، دیگر یک اتاق فرعی در خانه زندگی نیست.
یکی از اتاقهای اصلی آن است. اتاقی که در آن، آدمها دوست پیدا میکنند، عاشق میشوند، بحث میکنند، میخندند، عصبانی میشوند، شهرت پیدا میکنند، طرد میشوند و درباره جایگاه خودشان در جامعه تصمیم میگیرند.
بنابراین، «منِ مجازی» را نمیتوان صرفا یک شخصیت جعلی دانست.
گاهی این «من»، بخشی واقعی از همان انسان است که فرصت بروز بیشتری، در فضای دیجیتال پیدا کرده است.
آدم کمحرفی که در جمع، حرف زیادی برای گفتن ندارد، ممکن است در صفحه شخصیاش نویسندهای پرحرف باشد. کسی که در محیط واقعی، فرصت چندانی برای دیدهشدن پیدا نمیکند، ممکن است در فضای مجازی، مخاطب پیدا کند. انسانی که در دنیای روزمره محدودیتهای اجتماعی، اقتصادی یا شخصی دارد، ممکن است در فضای مجازی، امکان تجربه بخشی از خود را پیدا کند که در زندگی روزانه، کمتر مجال ظهور داشته است.
به همین دلیل، مرز میان «خود واقعی» و «خودِ مجازی» ، همیشه مرزِ میان حقیقت و دروغ نیست.
گاهی مرزِ میان دو شکل از زیستن است!
اما مساله از جایی آغاز میشود که جامعه، ارزش انسان را به تصویری که از او ساخته میشود، گِره بزند.
آن وقت، تعداد دنبالکنندگان میتواند به جایِ اعتمادبهنفس بنشیند، تعداد پسندها، جای رضایت درونی را بگیرد و نظر غریبهها ، تبدیل به داورِ زندگی شخصی شود. انسان به تدریج، به تماشاگرِ خودش تبدیل میشود!
مدام از بیرون به خودش نگاه میکند و میپرسد آیا همان آدمی هست که باید دیده شود؟ این نگاه بیرونی، زندگیِ واقعی را هم تغییر میدهد.
ممکن است فرد، در یک جمع خانوادگی نشسته باشد، اما ذهنش در صفحهای دیگر قدم بزند. ممکن است در یک مهمانی، کنار نزدیکترینِ آدمهای زندگیاش باشد و همزمان، مشغول پاسخ دادن به کسانی باشد که هزاران کیلومتر دورترند.
بدن در اتاق نشسته است و ذهن، در چندین اتاق مجازی رفتوآمد میکند. در گذشته، برای حضور در جایی، باید آنجا میبودیم.
اما امروز، میتوانیم تقریبا همهجا باشیم و در عین حال در هیچجا حضور کامل نداشته باشیم.
کودکان و نوجوانان نیز، این جهان دوگانه را نه از بیرون، بلکه از درون تجربه میکنند.
برای نسلی که بخش مهمی از فرآیند شناخت خود و دیگران را در شبکهها میگذراند، مرز میان زندگی واقعی و مجازی از ابتدا، مانند مرزی روشن و ضخیم نیست. یک پژوهش منتشر شده درباره هویت دانشآموزان در دنیای مجازی نیز تاکید میکند که فضای مجازی برای دانشآموزان، از یک ابزار صرف فراتر رفته و میتواند در شکلگیری هویت آنان نقش داشته باشد.
در چنین شرایطی، «من»، دیگر فقط آن کسی نیست که خانواده و مدرسه میشناسند.
بخشی از آن، در صفحهای ساخته میشود که والدین شاید حتی همه ابعادش را نبینند.
نوجوان میتواند در خانه ساکت باشد و در فضای مجازی پرحرف.
در مدرسه کمرو باشد و در شبکه اجتماعی، صاحب اعتمادبهنفس.
در برابر آشنایان محتاط باشد و در برابر غریبهها بیپرواتر.
این تفاوت الزاما نشانه بیماری یا فریب نیست. بخشی از آن میتواند حاصل تفاوتِ موقعیتهای اجتماعی باشد. هر محیط، امکان خاصی برای بروز شخصیت فراهم میکند.
با این حال، وقتی انسان برای هر محیط، یک نسخه جداگانه از خودش میسازد، مساله خستگی آغاز میشود.
حفظِ چند تصویر از خود، انرژی میخواهد. باید به خاطر داشت چه چیزی را کجا گفتهایم، چه تصویری را چه کسی دیده، چه شخصیتی را در چه جمعی نشان دادهایم و کدام بخش از زندگی را پنهان کردهایم. آدم ممکن است یک روز از بس مراقب تصویری بوده که از خودش ساخته، فرصت نکرده باشد بفهمد واقعا چه احساسی دارد.
این همان جایی است که «دو من» میتواند به جای غنایِ شخصیت، به فرسودگی هویت منجر شود.
انسان برای زندگی کردن، به یکپارچگی نیاز دارد.
نه به این معنا که در همهجا دقیقا یک رفتار داشته باشد، بلکه به این معنا که میانِ آنچه هست و آنچه وانمود میکند شکافی تحملناپذیر ایجاد نشود.
جامعه نیز در این میان بیتقصیر نیست. ما به شکل مستقیم و یا غیرمستقیم، به آدمها یاد دادهایم که دیده شدن ارزش دارد. ظاهر موفقیت، محبوبیت، جوانی، زیبایی، سفر، سبک زندگی و حتی خوشبختی، در شبکههای اجتماعی قابل نمایش شدهاند.
آنچه زمانی بخشی از زندگی خصوصی بود، حالا میتواند تبدیل به ویترین عمومی شود!
ویترین هم طبیعتا جای انبار نیست. قرار نیست تمامِ واقعیت را نشان دهد. مشکل از آنجا شروع میشود که مشتری، ویترین را با کل فروشگاه اشتباه بگیرد.
در این میان، شبکههای اجتماعی هم فقط قربانی یا مقصر ماجرا نیستند.
آنها ابزارند. اما ابزاری که خودشان فرهنگ استفاده از خود را نیز تغییر دادهاند. همانطور که چاپخانه، فقط کتابها را بیشتر نکرد و شیوه فکرکردن جامعه را هم دگرگون کرد، شبکههای اجتماعی نیز فقط ارتباط را سریعتر نکردهاند و شکل دیده شدن، مقایسه کردن، قضاوت شدن و حتی تعریفکردن خود را تغییر دادهاند.
انسان امروز، در برابر آینهای ایستاده که فقط تصویرش را نشان نمیدهد، بلکه تصویر او را ثبت میکند، تکثیر میکند و به دیگران میرساند.
آینههای قدیمی بعد از رفتنِ آدمها خاموش میشدند. آینه دیجیتال اما حافظه دارد. چهرهای که در آن ساختهایم، ممکن است مدتها بعد هم، در جایی باقی بماند و به روایتِ دیگری از ما تبدیل شود.
به همین دلیل، «منِ مجازی»، فقط تصویری از امروز ما نیست. میتواند بخشی از گذشتهای باشد که هنوز در اینترنت زندگی میکند!
شاید بزرگترین پرسش عصر شبکهها، دیگر این نباشد که کدام «من» واقعیتر است.
پرسش عمیقتر این است که آیا میان این دو «من»، هنوز هم راهی برای رفتوآمد سالم باقی مانده است؟ آیا آدمی که از صفحه گوشی بیرون میآید، هنوز هم میتواند بدون نیاز به تایید دیگران، خودش باشد؟ آیا میتوان لحظهای را زندگی کرد که هیچ عکسی از آن گرفته نشود، هیچ استوریای از آن ساخته نشود و هیچکس جز خودمان نداند که آن لحظه اتفاق افتاده است؟
پاسخ این پرسشها را نمیتوان با حذف یک برنامه یا پاک کردن یک صفحه پیدا کرد، چون مساله عمیقتر از فناوری است. مساله، انسان است و میلِ همیشگی او به دیده شدن، پذیرفته شدن و ساختن تصویری از خویش. فضای مجازی فقط آینه را بزرگتر کرده است.
آنقدر بزرگ که حالا بخشی از ما به جای اینکه در آینه خانه دیده شود، در آینهای جهانی دنبال خودش میگردد.
ما صاحب دو زندگی نشدهایم؛ صاحب دو روایت از یک زندگی شدهایم !
یکی روایتی که با عرق پیشانی، خستگی، اشتباه، سکوت، شکست، بوی نان صبح، صفِ فروشگاه، اتوبوس شلوغ، میز کار و آغوش خانواده نوشته میشود و دیگری روایتی که با تصویر، کلمه، فیلتر، انتخاب و حذف شکل میگیرد.
اولی برای زندگیکردن است و دومی برای دیدهشدن. اما مرز میان این دو هر روز باریکتر میشود.
شاید روزی برسد که مساله مهم بشر، این نباشد که چگونه در فضایِ مجازی بیشتر دیده شود، بلکه این باشد که پس از خاموششدن صفحه، چه چیزی از «خود» باقی میماند.
چون در نهایت، وقتی تلفنِ همراه روی میز خاموش میشود، وقتی آخرین اعلان، ناپدید میشود و وقتی هیچکس، دیگر ما را تماشا نمیکند، یک نفر باقی میماند که هنوز باید با خودش زندگی کند. همان یک نفر، اگرچه دو تصویر دارد ولی یک زندگی بیشتر ندارد و حقیقتِ هر انسان، جایی بیرون از تعدادِ پسندها و بازدیدها، در همان لحظهای شکل میگیرد که دیگر نیازی به تماشاگر ندارد.


