قزوین، در حاشیه سیاستهای آبی مرکزگرا
- شناسه خبر: 63290
- تاریخ و زمان ارسال: 1 مرداد 1404 ساعت 07:10
- بازدید :

نگار موحد
وقتی از بحران آب سخن میگوییم، اغلب نگاهها به سمت جنوب، شرق یا مناطق بیابانی کشور میرود؛ اما حقیقت آن است که استانهایی مانند قزوین ـ با وجود ظاهر سبز و صنعتیشان ـ یکی از کانونهای بحرانی خاموش در مدیریت منابع آبیاند.
استان قزوین در ظاهر، یک قطب توسعهیافته با زیرساخت صنعتی گسترده و اراضی کشاورزی حاصلخیز بهنظر میرسد؛ اما در لایههای زیرین، آنچه دیده نمیشود، فشار طاقتفرسای وارد بر منابع محدود آب زیرزمینی است.
استقرار بیش از ۹۰ درصد صنایع استان در دشت قزوین، بدون درنظر گرفتن ظرفیتهای طبیعی منطقه، امروز ما را با افت شدید سفرههای آب زیرزمینی و پدیده فرونشست زمین مواجه کرده؛ فرونشستی که در برخی نقاط، به ۳۰ سانتیمتر در سال رسیده است، این ارقام دیگر هشدار نیستند، زنگ خطر خاموشیاند.
سیاستهای آبی ایران طی دهههای اخیر، متأثر از نگاه سازهمحور، متمرکز و تکنوکراتیک بوده؛ نگاهی که «سد» و «انتقال آب» را راهحل بحران تلقی میکند، نه تغییر الگوی مصرف، بازنگری در آمایش سرزمین یا مشارکت ذینفعان؛ همین نگاه موجب شده که اصلاح شبکههای فرسوده توزیع آب با توجیه «فاقد صرفه اقتصادی» کنار گذاشته شود اما میلیاردها تومان صرف پروژههای انتقال آب بینحوضهای شود که عمدتاً بر نارضایتیها و تنشها افزودهاند.
در چنین ساختاری، استانهایی مانند قزوین بیش از همه آسیب میبینند؛ نه آنقدر در متن بحراناند که مورد توجه سیاستگذاران مرکز باشند، نه آنقدر دارای منابع طبیعی پایدار که بتوانند فشار توسعه صنعتی و کشاورزی سنتی را تاب بیاورند.
قزوین، در حاشیه سیاستهای آبی مرکزگرا، دارد بهای توسعهای را میپردازد که با ظرفیتهای اکولوژیکیاش همخوان نیست.
افزون بر آن، مساله اصلی در حکمرانی آب، غیبت ساختارهای مشارکتی است؛ تصمیمسازی همچنان در حلقههای بسته کارشناسی و بروکراتیک میچرخد و صدای بهرهبرداران، جامعه مدنی و نخبگان محلی شنیده نمیشود، این در حالی است که تجربه جهانی نشان میدهد، بدون مشارکت مردم، هیچ سیاست آبیای دوام نمیآورد.
قزوین میتواند و باید به یک پایلوت اصلاح حکمرانی آب در کشور تبدیل شود، استانی با این حجم از تنوع جغرافیایی، ظرفیت علمی و فشار همزمان صنعتی ـ کشاورزی، بهترین نقطه برای آزمودن مدل حکمرانی مشارکتی، بازنگری در جانمایی صنایع، بازچرخانی پساب، اصلاح شبکههای توزیع، و تدوین نقشه جدید آمایش سرزمین است، اما این تغییر، بدون جسارت سیاستگذاران ممکن نیست.
نقش دولت محلی در این شرایط تعیینکننده است. استانداری، شرکت آب منطقهای، اتاق بازرگانی، دانشگاهها و نهادهای مدنی باید ائتلافی برای گفتوگوی بینبخشی و تدوین برنامهای بومی و واقعگرایانه تشکیل دهند؛ برنامهای که نه در تهران، بلکه در خود قزوین، بر اساس دادهها، ظرفیتها و محدودیتهای واقعی شکل بگیرد.
در نهایت باید پذیرفت که آینده قزوین، نه در میزان بارش سالانه بلکه در توان گفتوگو، شفافیت سیاستگذاری و بازآفرینی اعتماد عمومی به تصمیمسازان رقم خواهد خورد.
آب، امروز آیینهای است که همه بحرانهای ساختاری کشور را بازتاب میدهد؛ و ما چه بخواهیم چه نه، مجبور به دیدن تصویر خود در آن خواهیم شد.


