فال خیانت، تخصص تازه بازار فالگیری!
- شناسه خبر: 89371
- تاریخ و زمان ارسال: 27 مرداد 1405 ساعت 07:30
- بازدید :

«دو ساعت قبل از خیانت بهت میگم»؛
آرزو سلخوری
شنیدهام زنی در یکی از آرایشگاههای شهر، تخصص عجیبی برای خودش تعریف کرده؛ میگوید میتواند خیانت را تشخیص دهد، حتی پیش از آنکه اتفاق بیفتد. اسم کاری که انجام میدهد را هم «فال خیانت» گذاشته است.
همین جمله کافی است تا کنجکاو شوم. تصمیم میگیرم به سراغش بروم و از نزدیک ببینم این فال چطور گرفته میشود و اصلا چطور ممکن است کسی ادعا کند میتواند خیانت یک آدم را تشخیص دهد.
راه ارتباطی اما فقط یک شماره تلفن است؛ تماس میگیرم. در ابتدا صریح میگوید مشتری حضوری قبول نمیکند و همه فالهایش را تلفنی میگیرد. چند ثانیه بعد، انگار نظرش عوض میشود و میگوید: «ما هم انرژی هستیم، بیا. اما به کسی نگو که حضوری فال گرفتم.»
«گوشیاش را چک کن، من بهت میگم»
طبق قرار ساعت ۱۵ وارد آرایشگاه میشوم، مسئول سالن میپرسد: «با کدام لاین کار دارید؟ مشتری چه کسی هستید؟»
نام فالگیر را میگویم و مسئول سالن مرا به سمت اتاق انتهایی راهنمایی میکند.
فضای اتاق با چیزی که از محل فالگیری در ذهن داشتم فاصله داشت. گوشهای از اتاق، ناخنکاری مشغول کاشت ناخن برای مشتری دیگری است. وسایل کار روی میز قرار گرفته و صدای رفتوآمد سالن از بیرون شنیده میشود.
در انتهای اتاق، زنی حدودا 50 ساله نشسته است؛ موهایش کوتاه و به اصطلاح پسرانه است و سیگاری روی لب دارد و رژ لب قرمزش از دور خودنمایی میکند، با تلفن همراهش در حال صحبت کردن است.
اسمش را که صدا میزنم، نگاهی به من میکند و با اشاره میگوید بنشینم اما مکالمه تلفنیاش ادامه دارد.
میشنوم که میگوید: «بهت گفتم که، امروز خیانت نمیکنه. اگر مبلغ رو به حساب من بزنی، من قبل از اینکه خیانت کنه بهت اطلاع میدم» و با لحن صمیمی و پر از قربانصدقه، تماس را تمام میکند.
اولین چیزی که از این اتاق میشنوم، نه پیشگویی درباره گذشته است و نه فال درباره آینده؛ یک وعده است: خبر دادن از خیانت، آن هم پیش از وقوع.
«من تخصصم فال خیانته»
تلفن را قطع میکند و با صدای نسبتا بلندی میگوید: «نمیدونم چرا اصرار داشتی حضوری بیای، من اغلب فالهام رو تلفنی میگیرم.»
تصور میکنم اگر بداند یک خبرنگار روبهرویش نشسته است چه میگوید اما توضیح میدهم که شرایطی نداشتهام که بتوانم تلفنی و در حضور دیگران صحبت کنم و ترجیح دادهام در فضایی خلوت با او حرف بزنم.
سوال بعدیاش بیمقدمه است: «شوهرت است یا دوستپسرت؟»
از سوالش تعجب میکنم،تاکید میکند:
«من فقط فال خیانت میگیرم.»
میپرسم: «فال خیانت؟»
لبخندی میزند و جواب میدهد: «بله عزیزم. من تخصصم فال حوزه خیانته. خیلی فال عمومی نمیگیرم.»
بعد توضیح میدهد اگر کسی را دوست داشته باشم یا در رابطه باشم، نام او را بگویم تا تشخیص دهد آیا به من خیانت میکند یا نه.
میگوید: «بهراحتی میتونم اینو تشخیص بدم.»
میگویم رابطه عاشقانهای ندارم، بلافاصله پاسخ میدهد: «پس حتما به فرد خاصی فکر میکنی که اینجا اومدی.»
میگویم فقط میخواهم یک فال کلی بگیرم، هنوز گفتوگو تمام نشده که تلفنش زنگ میخورد.
انگشت اشارهاش را روی لب میگذارد؛ یعنی ساکت باشم.
حمید آقا، همسرتان خیانت میکند .
تماس را جواب میدهد: «بله حمیدآقا… همونطور که اون روز بهتون گفتم همسرتون داره خیانت میکنه. حالا میگم پشیمونه.»
مکث میکند و به حرفهای طرف مقابل گوش میدهد. «بله، شما باهاش حرف زدید؟ خب چی گفت؟»
چند ثانیه بعد با لحنی که انگار از پیش نتیجه را میدانسته، میگوید: «دیدی بهت گفتم خیانت میکنه.»
بعد توضیح میدهد: «آره، پشیمونی میبینم. اما فعلا قرار نمیذاره، چون از تو میترسه.»
مرد ظاهرا نگران است. زن ادامه میدهد: «نه، نگران نباش، من حواسم بهت هست. اگه خیانت کرد، یعنی روزی که بفهمم داره خیانت میکنه، روز قبلش بهت میگم. حتی شاید دو ساعت قبلش.»
تاکید میکند که مرد باید در این مدت با او در ارتباط باشد و اطلاعاتی را که میخواهد در اختیارش بگذارد. بعد دوباره ادامه میدهد: «نه، خیالت راحت باشه. فعلا قرار نداره.»
مرد ظاهرا دوباره درباره پشیمانی همسرش میپرسد. «خودش گفت پشیمونه؟ خوب آره، گفته پشیمونه، اما هنوز احتمال داره قرار بذاره.»
و دوباره همان جمله: «نه اصلا نگران نباش. من حواسم هست، نمیذارم قرار بذاره، باشه، تو پول رو بزن به حساب، دوباره با هم صحبت میکنیم.»
تماس قطع میشود، زن رو به من میکند و میگوید: «دیدی؟ این مرد یک کارخانهدار در یکی از شهرهای شمالیه.»
فال بدون قهوه، تاروت و برگ
میپرسم: «شما از کجا میفهمید یک نفر داره خیانت میکنه؟ اینجا نه قهوهای هست، نه تاروتی، نه برگی، پس چطور فال میگیرید؟»
میخندد و میگوید «اینها انرژی است»
توضیح میدهد که اگر کسی مدت زیادی در کاری باشد، انرژیها را دریافت میکند.
ماجرای همان مرد را تعریف میکند و میگوید وقتی برای نخستین بار با او تماس گرفته، مرد نمیدانسته همسرش در حال خیانت است.
فرد دیگری شماره او را به مرد داده بوده و پس از کمی صحبت، به گفته خودش متوجه ماجرا شده است.
میپرسم: «همه، حرفهاتون رو باور میکنن؟»
پاسخ میدهد: «آره عزیزم. من همیشه انرژیهام مثبت و درست میگم شهودیام قویه. روزی حداقل ۳۰، ۴۰ تا تماس دارم که از شهرهای مختلفه.»
میگوید بعضی افراد خیانت نکردهاند و بعضی دیگر به گفته او خیانت کردهاند؛ اما جمله دیگری هم اضافه میکند: «حتی میتونم از خیانت کردنشون هم جلوگیری کنم.»
۵۰۰ هزار تومان کارتبهکارت کن
تلفنش دوباره زنگ میخورد، میگوید: «ببخشید، من همه فالها رو تلفنی میگیرم، پس باید جواب بدم.»
این بار صدای یک دختر جوان از پشت تلفن میآید. صدایش لرزان است.
فالگیر با لحنی آرام به او میگوید: «نگران نباش. ۵۰۰ هزار تومان برای من کارتبهکارت کن تا ببینم چه خبره.»
بعد شروع میکند به پرسیدن مشخصات: نام دختر، نام مادر، نام پدر، نام فرد موردنظر و تاریخ تولد
کاغذی مقابلش میگذارد. چند خط روی آن میکشد و میگوید: «بله عزیزم، درسته. خیانت میکنه.»
صدای دختر بالا میرود و گریه میکند و میپرسد چه کار کند. فالگیر بدون مکث جواب میدهد: «این اولین خیانتش نیست. اصلا باید رابطه رو کات کنی. اصلا بهش برنگرد، چون قرار نیست خیانتش تموم بشه.»
بعد برخلاف چیزی که تا اینجا انتظار دارم، جملهای متفاوت میگوید: «بقیه پولم رو نمیخواد بریزی. برو کافه، قهوه بخور.»
تماس که تمام میشود، رو به من میکند: «پسری که یه دختر رو به گریه میاندازه، همون بهتر که نباشه؛ چه خیانت کنه چه نکنه. گاهی دخترها رو نجات میدم.»
حالا نوبت من است.
رو به من میکند: «حالا تو اسمتو بگو و اسم اونی که دوستش داری.»
یک اسم ساختگی میگویم و دوباره تاکید میکنم که کسی را دوست ندارم، اما او کوتاه نمیآید میگوید: «من توی چشمات عشق رو دیدم. آیا کسی روی تو کراش داره؟»
از نحوه بیانش خندهام میگیرد، میگوید: «دیدی راست گفتم؟ نه، اون پسر به کس دیگهای فکر میکنه.»
حالا من ماندهام و یک «اون پسر» که اصلا نمیدانم کیست و او ادامه میدهد: «عزیزم، خودتو ناراحت نکن. تخصص من واقعا خیانته. وقتی میگم داره خیانت میکنه، مطمئن باش داره بهت خیانت میکنه.»
در این لحظه، تلفن دوباره زنگ میخورد.
«دو ساعت قبل خیانت بهت میگم»
همان شماره آشناست، «الو حمید آقا… به شما گفتم که فعلا خیانتی نمیکنه.»
گوش میدهد.
«بله، بله… حواستون باشه. نه، نیازی نیست گوشیش رو چک کنی.»
مکث.
«باشه، نگران نباش. من دو ساعت قبل خیانت بهت میگم.»
تماس تمام میشود.
این بار نمیتوانم سوال نپرسم: «چطور میتونید دو ساعت قبل از خیانت متوجه بشید؟»
نگاهی به من میکند: «عزیزم، زیاد سوال میپرسی. گفتم انرژی.»
بعد با اطمینان بیشتری ادامه میدهد: «انرژیم خیلی بالاست و خیلی راحت میتونم بفهمم که کی، کی و کجا خیانت میکنه.»
برای اثبات حرفش، خاطره دیگری تعریف میکند.
میگوید مردی چند کارخانه داشته و برای فال نزد او آمده است. به گفته او، به آن مرد گفته که همسرش خیانت نمیکند و مرد با خیال راحت رفته است. هفته بعد دوباره مراجعه کرده و باز هم به او گفته که خیانتی در کار نیست. مرد ظاهرا تلفن همسرش را بررسی کرده و به گفته فالگیر، «همهچی روبهراه» بوده است.
میگوید: «برام ۵۰ تومن ریخت. بعدش دیگه شمارم بین کارخونهدارا پخش شد.»
حالا ادعایش بزرگتر شده است: «الان دیگه به درجهای رسیدم که میتونم بگم چند ساعت دیگه و چه خیانتی اتفاق میافته.»
فکر میکنم این انرژی از کجا آمده است و میپرسم: «خودتون تا حالا خیانت دیدید؟»
کمی مکث میکند.
«عزیزم شما خیلی دیگه داری سوال میپرسی.»
بعد خودش پاسخ میدهد: «به کسی با انرژی بالای من کی میتونه خیانت کنه؟! من اصلا اجازه نمیدم.»
بعد توضیح میدهد: «من خائنها رو میشناسم. اگر بخوام حضوری فال بگیرم، همه مثل تو سریش میشن. برای همین تلفنی فال میگیرم.»
بعد انگار خودش هم از حضور من متعجب شده باشد، میگوید: «اصلا نمیدونم چی شد که قبول کردم بیای اینجا. من اینجا کارای دیگهای انجام میدم.»
تلفنش دوباره زنگ میخورد، این بار هم همان روند تکرار میشود. «نه عزیزم، من قبل از اینکه پول رو واریز کنی نمیتونم بهت بگم.»
بعد نام، نام مادر، نام پدر، وضعیت تأهل و مدت ازدواج را میپرسد.
«حالا تاریخ تولدش رو بگو.»
چند لحظه بعد: «آره خب، دوستت داره.»
سپس یک شماره کارت اعلام میکند: « فردا بهم زنگ بزن تا بهت بگم.»
حالا دیگر چند دقیقهای است که با شخصیتی دروغین روبهرویش نشستهام و هنوز برای خودم فال مشخصی نگرفتهام.
زن رو به من میکند: «خانم، شما نمیخوای بری؟»
میگویم: «من هنوز چیزی از شما نشنیدم.»
جوابش کوتاه است: «مهم نیست. پروندهات پاکه، گفتم که من فقط تو کار خیانتم»
بعد مبلغی را پیشنهاد میدهد: «خیلی هم نمیخواد واریز کنی. ۳۰۰ برام بزن؛ فقط چون حس خوبی ازت گرفتم.»
بعد اضافه میکند: «من زیر دو تومن برای کسی کار نمیکنم.»
***
حالا برای اولین بار، نتیجه فال من مشخص شده است: نه نامی از فرد مورد نظر دارم، نه رابطهای برای بررسی، نه حتی اطلاعاتی که بتوان بر اساس آن چیزی را سنجید؛ اما پروندهام به گفته او «پاک» است.
پیش از رفتنم، آخرین توصیهاش را هم میشنوم: «هر وقت رفتی تو رابطه، به من زنگ بزن. من میتونم جلوی خیانتها رو بگیرم.»
بعد رو به یکی از کارکنان سالن میکند: «فرشته جون، خانوم رو راهنمایی کنن برن.»
از اتاق بیرون میآیم.
پشت سرم، تلفن دوباره زنگ میخورد.
دوباره وارد فضای عادی آرایشگاه میشوم؛ جایی که مشتریها برای رنگ مو، ناخن و اصلاح آمدهاند و کسی از ماجرای «فال خیانت» خبر ندارد.
اما چیزی که برایم جالبتر از خود فال است، شکل تازهای است که این بازار پیدا کرده؛ دیگر خبری از بساط فالگیر در گوشه خیابان یا پیرزنی با یک دسته کارت نیست. حالا برای هر نگرانی، یک تخصص تازه ساخته شده؛ فال عشق، فال ازدواج، فال جدایی، فال بازگشت معشوق و حالا حتی «فال خیانت»!!
شماره تلفن، کارت بانکی و یک تماس چند دقیقهای کافی است تا آدمی که شک کرده، جوابش را از کسی بخواهد که ادعا میکند با «انرژی» میتواند خیانت را ببیند.
حتی فاصله هم دیگر مانع نیست. مشتری از شهر دیگری تماس میگیرد، اسم و تاریخ تولد میدهد، پول کارتبهکارت میکند و منتظر میماند تا کسی آن طرف خط درباره رابطهاش حکم بدهد.
فالگیر هم همچنان پشت تلفن است؛ تماس بعدی را جواب میدهد، اسم دیگری میپرسد و دوباره میگوید: «نگران نباش عزیزم، من حواسم بهت هست.»
در را پشت سرم میبندم.
در روزگاری که بسیاری از آدمها قبل از یک گفتوگوی مستقیم، سراغ آنلاینشاپها، صفحات ناشناس و مشاورهای مجازی میروند، ظاهرا برای «خیانت» هم بازار خودش ساخته شده؛ بازاری که در آن، شک و ترس مشتری است و «انرژی» کالایی که فروخته میشود و زندگیهایی که با یک انرژی دروغی از هم پاشیده میشود.





