صدای خاموش کودکان پشت درهای بسته آموزش
- شناسه خبر: 65326
- تاریخ و زمان ارسال: 3 شهریور 1404 ساعت 07:30
- بازدید :

نگاهی به وضعیت کودکان بازمانده از تحصیل با تأکید بر کودکان دارای معلولیت
فریبا رضائی
در دل جامعهای که آموزش را یکی از شاخصهای اصلی توسعه میداند، بازماندن کودکان از تحصیل، نهفقط یک نقص در نظام آموزشی بلکه نشانهای عمیق از ناکارآمدی عدالت اجتماعی است. کودکان بازمانده از تحصیل، اغلب دیده نمیشوند، شنیده نمیشوند، و در آمارها و سیاستگذاریها گم میشوند. اما در میان این کودکان، گروهی هستند که وضعیتشان از دیگران پیچیدهتر، بغرنجتر و البته مظلومانهتر است. «کودکان دارای معلولیت.»
طبق قانون اساسی، کنوانسیون حقوق کودک، قانون حمایت از حقوق افراد دارای معلولیت، و اسناد بینالمللی متعدد، آموزش رایگان و فراگیر، یکی از حقوق بنیادین همه کودکان است. اما واقعیت موجود فاصلهای فاحش با این اصول دارد. کودکانی که با انواع معلولیتهای جسمی، ذهنی متولد میشوند، بهجای حمایت، در بسیاری موارد با دیوارهای بلند تبعیض، بیتوجهی، و بیبرنامگی روبرو هستند.
برخی از این کودکان به دلیل فقدان مدارس استثنایی، زیرساختهای مناسب و امکانات آموزشی و توانبخشی کافی، برخی به علت کمبود معلمان آموزشدیده، و بسیاری دیگر به دلیل باورهای نادرست جامعه، و بیتوجهی مسئولین و والدین، هیچگاه فرصت حضور در کلاس درس را نمییابند. این وضعیت در مناطق محروم، روستاها و حاشیه شهرها، چهرهای آشکارتر و بغرنجتر به خود میگیرد.
بیسوادی و حذف کودکان دارای معلولیت از فرآیند آموزش، نهتنها نقض حقوق انسانی آنان است، بلکه آسیبهای اجتماعی فراوانی برای آینده کشور به همراه دارد از ناتوانی مضاعف، فقر و بیکاری در میان این گروه، تا افزایش وابستگی خانوارها به نهادهای حمایتی، و از دست رفتن ظرفیتهایی که میتوانستند به منابع خلاقیت، تولید و نوآوری تبدیل شوند.
این در حالی است که تجربه بسیاری از کشورها نشان داده، وقتی آموزش و توانبخشی مناسب، با رویکرد فراگیر و مشارکتی برای این کودکان فراهم میشود، نهتنها از چرخه آسیب خارج میشوند، بلکه در بسیاری از موارد، دستاوردهایی درخشان در حوزههای علمی، فرهنگی، ورزشی و حتی مدیریتی به ثبت میرسانند.
بازماندگی از تحصیل، البته فقط کودکان دارای معلولیت را هدف نگرفته است. فقر اقتصادی و فرهنگی، ازدواج زودهنگام دختران، مهاجرت، نبود مدارک هویتی، کار کودک، و بحرانهای خانوادگی (بد سرپرستی) نیز دهها هزار کودک دیگر را از حق آموزش محروم ساخته است. اما آنچه وضعیت کودکان معلول را متفاوت میسازد، این است که آنها غالباً حتی در اولویت برنامههای جبرانی هم قرار نمیگیرند.
واقعیت این است که تا زمانی که آموزش برای همه کودکان در دسترس، قابلفهم، و متناسب با نیازهایشان نباشد، نمیتوان از توسعه سخن گفت. آموزش، نه فقط ابزاری برای پیشرفت فردی، بلکه سنگبنای عدالت، امنیت اجتماعی و توسعه ملی است. زمان آن رسیده است که در سیاستگذاریها، برنامهریزیهای آموزشی و بودجهبندیهای اجتماعی، جایگاهی شایسته برای کودکان بازمانده از تحصیل، بهویژه کودکان دارای معلولیت در نظر گرفته شود. چرا که ایران توانمند محقق نمیشود مگر با پرورش سرمایههای اصلی آن، یعنی «فرزندانش.»







