شمس آذر آخرین سنگر فوتبال حرفهای قزوین …
- شناسه خبر: 86458
- تاریخ و زمان ارسال: 21 تیر 1405 ساعت 07:30
- بازدید :
صادق افشار
فوتبال قزوین یک شبه سقوط نکرد؛ همانگونه که کارخانههای شیشه، تولیپرس، آبگینه، کنتورسازی و دهها واحد تولیدی دیگر یک شبه تعطیل نشدند. هر دو قربانی سالها تصمیمهای نادرست، مدیریتهای کوتاهمدت خصوصیسازیهای بیسرانجام شدند.
اگر بخواهیم ریشه این وضعیت را پیدا کنیم، باید از مستطیل سبز بیرون بیاییم. فوتبال قزوین امروز، بیش از آنکه یک مسئله ورزشی باشد، بازتابی از الگوی توسعه در این استان است. همان الگوی مدیریتی که صنایع قزوین را به رکود کشاند، حالا فوتبال را نیز گرفتار کرده است.
نخستین عامل این افول، نبود مالکیت حرفهای و پایدار است. باشگاههای فوتبال قزوین طی دو دهه گذشته بارها میان افراد، نهادها و مجموعههای مختلف جابهجا شدهاند، بیآنکه هیچگاه برنامه اقتصادی مشخصی برای اداره آنها وجود داشته باشد. باشگاهی مانند شمس آذر با آن همه پیشینه و هوادار، میتوانست به یک برند درآمدزا تبدیل شود، اما همچنان وابسته به تصمیمهای مقطعی، کمکهای موردی و مدیریتهای کوتاهمدت است. وقتی باشگاهی نتواند بر پایه درآمد پایدار، آکادمی، اسپانسر و برند خود اداره شود، طبیعی است که باید هر سال بیشتر از سال قبل برای بقا بجنگد.
عامل دوم، نابودی چرخه بازیکنسازی است. قزوین یکی از مهمترین مراکز استعدادهای فوتبال در ایران است.
مجید رضایی، علیرضا جهانبخش، سعید دقیقی و حسن رودباریان محصول زمینهای همین استان بودند. اما امروز بسیاری از تیمهای قزوینی، به جای سرمایهگذاری بر استعدادهای بومی، ناچارند هر فصل ترکیب خود را با بازیکنان غیربومی بازسازی کنند. وقتی ریشه یک درخت از خاک خودش جدا شود، دیگر نمیتوان انتظار داشت سالها سایه بدهد.
سومین عامل، مدیریت واکنشی است. مدیران باشگاهها بیشتر وقت خود را صرف پرداخت بدهی، جلوگیری از کسر امتیاز و عبور از بحرانهای روزمره میکنند. در چنین شرایطی، دیگر فرصتی برای برنامهریزی بلندمدت، توسعه آکادمی، جذب سرمایهگذار یا درآمدزایی حرفهای باقی نمیماند. فوتبال قزوین سالهاست که به جای پیشرفت، فقط برای زنده ماندن تلاش میکند.
اما شاید مهمترین پرسش این باشد که چرا این وضعیت در قزوبن تا این اندازه عمیق شده است؟ پاسخ را باید در نسبت میان اقتصاد و ورزش جستوجو کرد. در استانهایی مانند خوزستان، کرمان، اصفهان و یزد، صنایع بزرگ همچنان پشتوانه باشگاههای فوتبال هستند؛ فولاد، گلگهر، مس رفسنجان، سپاهان و ذوبآهن نمونههای روشن این پیوندند. اما در قزوین با خاموش شدن چراغ کارخانهها، فوتبال نیز مهمترین تکیهگاه اقتصادی خود را از دست داد. وقتی اقتصاد یک استان ضعیف شود، ورزش حرفهای نیز دیر یا زود هزینه آن را خواهد پرداخت.
نگاهی به کارنامه چند دهه اخیر فوتبال قزوبن نیز همین واقعیت را تأیید میکند. بیشتر تیمهای استان، به باشگاههای «آسانسوری» تبدیل شدهاند، این رفتوآمد دائمی، نه حاصل ضعف فنی بازیکنان، بلکه نتیجه نبود ثبات مدیریتی و اقتصادی است.
امروز شمس آذر، آخرین سنگر فوتبال حرفهای قزوین است. باشگاهی که هنوز هم توانسته در سطح اول فوتبال ایران باقی بماند، اما بدون اصلاح ساختار اقتصادی و سازمانی، نمیتوان انتظار داشت همیشه در برابر بحرانها دوام بیاورد. اگر از گذشته درس نگیریم، سرنوشت فوتبال قزوین نیز همان خواهد شد که کارخانههایش تجربه کردند.
فوتبال، آخرین کارخانهای است که چراغش در قزوین هنوز کاملاً خاموش نشده است. اگر این چراغ هم خاموش شود، فقط چند تیم فوتبال از بین نمیروند؛ بخشی از هویت اجتماعی، تاریخی و فرهنگی قزوین خاموش خواهد شد.
شاید سقوط یک تیم فوتبال، در ظاهر فقط یک خبر ورزشی باشد؛ اما در واقع نشانهای از افول سرمایه اجتماعی یک استان است. استانی که روزگاری سکوهای ورزشگاههایش، نماد شور، همبستگی و امید بود. اگر امروز برای فوتبال قزوین چارهای اندیشیده نشود، فردا دیگر نه از آن سکوها صدایی خواهد ماند و نه از آن خاطرهها چیزی جز حسرت.
فوتبال قزوین بیمار نشده؛ آینهای شده است که بیماری توسعه درقزوین را نشان میدهد.



