شرمنده مثل فدک!
- شناسه خبر: 64607
- تاریخ و زمان ارسال: 21 مرداد 1404 ساعت 07:30
- بازدید :

امید مافی
در قلب فلات ایران و در تموز تبآلود قزوین، شهری که نفسهایش در گلوگاه سنگ و سیمان میگیرد، تنفس کار سادهای نیست. قزوین امروز در تب و تابِ بیآبی میسوزد و با کمبود سرانه فضای سبز، تابستان خنک را از مردمانش دریغ کرده است. پارک جنگلی فدک، این آخرین سنگر طبیعت، در روزهای تعطیل به صحنه نبردی نابرابر تبدیل میشود؛ نبردی میان انبوه انسانهای تشنه نفسکشیدن و خاکِ اندکی که سبزی را در آغوش میفشرد.
رقمها هر چند غیررسمی روایتگر دردند: سرانه فضای سبز در قزوین تنها ۲.۵ مترمربع به ازای هر شهروند است، رقمی که حتی با احتساب کمربند سبز شمالی به زحمت به ۱۰ متر میرسد؛ حال آنکه میانگین کشوری و جهانی، فراتر و بالاتر از اینهاست. این کمبود، پارکها و بوستانها را به جزیرههای فرسوده بدل کرده است؛ جزیرههایی که موجِ انبوه جمعیت در روزهای فراغت، ساحل آرامش آنها را درمینوردد.
تصویر عصرهای آدینه در بوستان باراجین، گویاترین صحنه از یک فاجعه است. آنگاه که هزاران خانواده تشنه طبیعت، همچون سیلابی خروشان، به سوی معدود درهای باز فدک سرازیر میشوند. چرخوفلکهای فرسوده، زمینهای بازی ناهموار و سطلهای زباله سرریز، همه و همه فریاد میزنند که ظرفیت این ناوگان سبز، به ته خط رسیده است.
انفجار بهتآلود جمعیت، گاه دامن خود طبیعت را نیز میسوزاند. آتشسوزیهای ناگهانی در بوستان ۱۵ هزار هکتاری تنها نمونههایی از پیامدهای مدیریت ناکارآمد فضای سبز شهری است. انگار شهر، زیر بار این کمبود، زخمهایش را با آتش و دود نشان میدهد و در برابر فوجفوج شهروندان با سگرمههای درهم رفته اظهار شرمندگی میکند.
کمبود فضای سبز در قزوین البته چهرهای طبقاتی نیز دارد. چه اینکه نواحی منفصل شهری، همچون فرزندان ناخواسته، از موهبت سایهسارها محروماند. آنجا نه پارکی هست، نه درختی، نه نفسکشیدنی و این بیعدالتی سبز، شکافی است که روزبهروز ژرفتر میشود و حاشیهنشینان را در گردابی از محرومیت فرو میبرد.
در چنین عرصاتی به نظر میرسد با اختصاص بودجههای اضطراری برای توسعه پارکهای شهر، بازتعریف استانداردهای فضای سبز براساس نیاز واقعی قزوین، نوسازی تجهیزات پارکهای موجود و تمرکز بر مناطق حاشیهای برای ایجاد عدالت سبز بتواند گرههای کور را باز کند و به معادلات پایان دهد.
آنچه مسلم است اینکه قزوین امروز، همچون دیوانهای در زنجیر، به سوی آخرین ایستگاههای سبز خود میخزد. پارکهایش در روزهای تعطیل، نه مأمن آرامش، که صحنههای ازدحاماند. اینجا، سبزی نه زینت شهر، که دعای دستهجمعی شهری است برای بقا. راستی آیا مدیران شهری اطلاع دارند تا کی باید شاهد این نبرد نابرابر بود؟ شاید وقت آن رسیده که قزوین را نه با کاروانسراهای کهن، که با جنگلهای شهری آیندهاش بشناسند. تا نظر حضرات چه باشد.







