شاهدان خاموش یک شهر!
- شناسه خبر: 89634
- تاریخ و زمان ارسال: 31 مرداد 1405 ساعت 07:30
- بازدید :
امید مافی
در شهری که کمبود پارک و فضای سبز سالهاست از یک گلایه ساده به معضلی بزرگ بدل شده، بوستان ملت هنوز تمام قد ایستاده است. پارک کهنسالی که شانههایش زیر بار سالها خاطره خم شده، اما همچنان به احترام شهر خسته قزوین نفس میکشد.
اینجا درختان شاهدان خاموش فراز و فرود روزگارانی هستند که آدمها آمدند و رفتند و خیابانها چهره عوض کردند. اینجا سنگفرشها بیمداهنه بخشی از حافظه سبز شهری است که روزبهروز تشنهتر میشود.
در روزگاری که آهن و آسفالت سهم بیشتری از شهر میبلعند، همین چند تکه سبز و یشمی غنیمتی است. غنیمتی که پیرانه سرها عصرها دور صفحه شطرنج جمع میشوند و سربازهای سیاه و سفید را آرام روی صفحه جابهجا میکنند. آنها انگار جنگ واقعی شهر را برای ساعتی پشت درهای بوستان جا میگذارند و نبرد را به چند مهره کوچک میسپارند.
کمی آنسوتر کودکان با تمام توان میدوند، میخندند و جهان را به اندازه یک سرسره و تاب و الاکلنگ دوستداشتنی میکنند. برای آنها پارک هنوز همان جایی است که میتوان بیدغدغه دوید و نفس کشید.
اما برای شهری که هوای تازه را باید از میان دود و ترافیک جستوجو کند؛ بوستان ملت بخشی از حق طبیعی شهروندان برای نفس کشیدن است. حق کودکان برای دویدن، حق سالمندان برای نشستن و حق شهروندان برای چند دقیقه فراموش کردن همهمه شهر. با این همه سهم فضای سبز در معادلات شهری هنوز آنقدر نیست که قزوین تشنه را سیراب کند.
گاهی به نظر میرسد در کشاکش لابیها و سیاسیکاریها، چیزی که فراموش میشود خود شهر است. شهری که نه با شعارهای پوشالی که با درخت و آب و سایه و هوای پاک زنده میماند.
پارکها دکور نیستند که هر وقت فرصت شد دستی به سر و رویشان بکشیم. آنها ریههایی هستند که اگر از کار بیفتند، خیابانهای شهر نیز دیر یا زود به نفسنفس میافتند. بوستان ملت امروز بیش از آنکه به پروژهای پرزرقوبرق احتیاج داشته باشد، به مراقبت، رسیدگی و احترام نیاز دارد. پس بجاست درختانش را حفظ کنیم، نیمکتهایش را سامان دهیم و امنیت و آرامش را به گوشهگوشهاش برگردانیم. باید کاری کنیم و کاری کنند که کودکان قزوینی برای لمس سبزی طبیعت، مجبور نباشند کیلومترها از خانه دور شوند. باید تمهیدی بیندیشند که سالمندان عصرهایشان را در آرامش و آسایش سپری کنند. بوستان ملت هنوز میتواند همان مأمن سبزی باشد که شهروندان در روزهای خاکستری به آن پناه میآورند و هنوز میتواند میان این همه سیمان و سرب و دود، پنجرهای رو به آسمان باز کند. فقط کافی است مدیریت شهری بفهمد که گاهی بزرگترین خدمت به شهر حفظ همان چیزهای ارزشمندی است که هنوز داریم. پارک ملت هنوز نفس میکشد. کاش قزوین یادش نرود که برای تنفس به بوستان ملت و هزاران ملت دیگر نیاز دارد.


