سوختگی به لطف خودروسازان!
- شناسه خبر: 80851
- تاریخ و زمان ارسال: 31 فروردین 1405 ساعت 07:30
- بازدید :

نفیسه کلهر
ـ دست و پات چرا باند پیچی شده؟
ـ سوخته
ـ با چی؟
ـ با پژو!
سه هفته قبل یک سفر یک روزه به تهران داشتم که موقع برگشت، وقتی با خیال راحت در اتوبان میراندم و به کارهایی فکر میکردم که قرار است روز بعد انجام دهم؛ ناگهان متوجه شدم چراغ قرمز رنگ خطر خودرو روشن شده و دیدم امپر دما به بالاترین مقدار رسیده است. (چسبیده) همین که خطر را حس کردم بلافاصله تصمیم گرفتم توقف کنم. در واقع تنها کاری که میتوانستم بکنم همین بود.
در خط سوم بودم و ماشین بزرگی کنارم در لاین دوم در حرکت بود. سرعت را کمی بیشتر کردم تا از خودروی کناری سبقت بگیرم که ناگهان از زیر فرمان ماشین آب جوش با فشار به بیرون پاشید! روی پا و دستم احساس سوزش شدیدی کردم و بخار آب جوش رادیاتور ماشین به رنگ کدر بلافاصله تمام شیشه جلو را گرفت. هیچ چیزی نمیدیدم.
وحشتزده پایم را تا انتها روی پدال گاز فشار دادم و فرمان را با سرعت به راست چرخاندم که باعث شد کنترل از دستم در برود و ماشین چندین بار دور خودش بچرخد. با وجود آن بخار که دیدم را محدود کرده و آب جوشی که همچنان رویم میپاشید و انگار پوستم را آتش میزد، تمام تلاشم را میکردم تا ماشین را کنترل کنم؛ اما ترمز اصلا کار نمیکرد! در اتوبان با وجود تردد زیاد ماشینها، ماشین من چندین دور، دور خودش چرخید و در حین چرخ زدن از جاده خارج شد و از ارتفاع کمی پایین رفت و حدود ۷ یا ۸ متر دورتر از جاده همچنان با شدت میچرخید و در نهایت روی یک تپه خاکی گیر کرد و متوقف شد.
تپهای که درست مقابل یک تیربرق قرار داشت و اگر نبود، چرخش بعدی برخورد با تیربرق بود.
با وحشت درب را باز کردم و بیرون پریدم. بخار آب شدید با من از ماشین خارج میشد، بلافاصله چندین ماشین در کنار جاده توقف کردند و به کمک آمدند. نمیدانم چقدر گذشت که یادم افتاد پایم میسوزد، یک نفر چاقویی آورد و شلوارم را پاره کرد، پوست پایم قرمز شده بود. کمی بعد متوجه شدم دستم هم آسیبدیده؛ آبجوشی که از رادیاتور با فشار بیرون زده بود، دست و پای راستم را سوزانده بود.
یاری و همدلی غریبهها
ماشینهای خیلی زیادی توقف کردند، و سرنشینانشان وحشتزده از تماشای این صحنه اطرافمان را گرفتند. هرکس هر کمکی میتوانست دریغ نمیکرد. زنها شکلات، خمیردندان، چند حبه قند، چند چسب زخم و آب آوردند، دلداری دادند و بغل کردند و مدام میگفتند که خدا چقدر رحم کرده و به خیر گذشته و مردها ماشین را از روی تپه خاکی با زحمت زیاد پایین آوردند و مسایل فنی را بررسی کردند. پیشنهاد دادند که ماشین را برایم تا اولین شهر حمل کنند؛ طناب آوردند که نگذاشتم. لوازمی از ماشین که میشد دوباره استفاده کرد را باز کردند و روی صندلیها گذاشتند تا دوباره به کارم بیاید؛ با یدککش تماس گرفتند.
دختر جوانی از همان ابتدا کنارم ایستاده بود، خمیردندان را روی پا و دستم پخش کرد میگفت از ابتدای جاده مرا دیده بود، تا آخرین نفر هم صبر کرد تا یدککش برسد و بعد من را با ماشین خودش تا شهر و خانه آورد.
همیشه وقتی میدیدم در یک صحنه تصادف افراد زیادی جمع شدهاند، اعتراض میکردم که چرا شلوغش کردهاند؟ فکر میکردم آدمهایی که اغلب تخصصی ندارند نباید توقف کنند تا راه برای خودروهای امدادی باز باشد. اما این بار متوجه شدم که تخصص مردم در همدلیشان است، در محبتهای بیدریغشان برای یک غریبه که وحشتزده و مستاصل در جایی دور از خانه گیر کرده و نمیداند چکار کند.
همان چند حبه قند و همان چند چسب زخم که پیرزنان در مشتهایشان میآورند، این را میگوید؛ که تو تنها نیستی، ما به فکرت هستیم.
این همدلی محبت بزرگی است که سختی حادثه را برای مصدوم کم میکند.
***
تا چند ساعت بعد از تصادف هنوز درد سوختگی را احساس نمیکردم، که یکی از آشنایانمان که پزشک بود با دیدن سوختگی تاکید کرد که به بیمارستان بروم.
بیمارستانهای خصوصی و نیمه خصوصی بیمار سوختگی را نمیپذیرفتند و به تنها بیمارستان فوق تخصصی سوختگی شهر ارجاع میدادند.
در این بیمارستان فوق تخصصی دکتر اورژانس، از پشت میزش لحظهای سر بلند کرد و یک نگاه گذرا به پایم انداخت و پرسید با چه سوخته؟
ـ با آب رادیاتور
و دوباره سرش در نوشتههایش فرو رفت.
مدتی یک لنگه پا ایستادم تا پرستاری به سراغم آمد و به اتاق پانسمان رفتیم.
تنها بیمارستان فوق تخصصی سوختگی استان حتی گاز استریل وازلینی (غیر چسبنده) برای زخمهای سوختگی ندارد!!
روز بعد که برای تعویض پانسمان به بیمارستان مراجعه میکنم، بدون اینکه زخمم را نگاه کنند، میگویند: خودت در خانه پانسمانت را تعویض کن! زیر بار پانسمان ساده نمیروند.
در حالی که هیچ پزشکی شدت سوختگی و عمقش را نسنجیده!
و بیمار با آن میزان استرس و درد مجبور است یا سختی مواجهه هر روزه با زخمی مهیب را تحمل کند یا به بخش خصوصی و درمانگرانی روی آورد که هزینه هر بار پانسمانشان در توان هر بیماری نیست.
نقص در کار خودروسازان!
بیمارستان تخصصی سوانح سوختگی قزوین است که میگوید موارد بسیاری از بیماران سوختگی را به علت این مشکل در خودروهای ۲۰۶ که در سالهای اخیر تولید شدهاند، به بیمارستان میآورند.
پرستار میگوید این نوع سوختگی خیلی شایع است و سوختگیهای درجه سه اغلب روی ساق و ران پا و سمت راست بدن به وجود میآید که همه به خاطر بیرون پاشیدن آب جوش رادیاتور در این نوع خودروی پژو است.
حتی تعمیرکاری که ماشینم را درست میکند، اذعان میکند که این مشکل شایع خودروهای پژو است؛ ۲۰۶، ۲۰۷، رانا که در سالهای ۹۷ به بعد تولید شدهاند این مشکل را دارند و اغلب باعث ایجاد سوختگی در سمت راست بدن راننده میشوند و او موارد بسیاری را از این نوع تعمیر کرده است.
محمد مکانیک با تجربهای است که شاهد وجود این نقص فنی در خودروهای بسیاری بوده است. او توضیح میدهد: سال گذشته این شرکت خودروسازی یک فراخوان منتشر کرد برای دارندگان این خودروها که برای جایگذاری یک قطعه به صورت رایگان به نمایندگی مراجعه کنند. اما همچنان عده زیادی هستند که از فراخوان اطلاع ندارند و یا بعضی هم که متوجه میشوند تعویض قطعه را پشت گوش میاندازند.
فاطمه یکی از دارندگان این خودروی پژو است، مادر جوان و تحصیلکردهای که هر روز با خودروی شخصیش تا شهرصنعتی محل کارش میرود و برمیگردد و باورش نمیشود که تمام این روزها این همه خطر تهدیدش میکرده است. او میگوید: برای اقساط بیمه بدنه ماشین بارها از شرکت خودروسازی با ما تماس میگیرند، از چند روز قبل از سررسید موعد، پیامک میفرستند، اما برای چنین مساله مهمی حتی بک بار هم پیامک دریافت نکردیم!
او که از شنیدن چنین ماجرایی ترسیده میگوید: من اگر میدانستم حتما همان یک سال پیش که ماشینم را تحویل گرفتم برای تعویض قطعه اقدام میکردم. باورم نمیشود تا به حال هم چطور با این ماشین و احتمال این خطر رانندگی کردهام، در حالی که بارها فرزند من در ماشین کنارم بودم است. او معتقد است باید اطلاعرسانی بهتری صورت میگرفت تا سلامتی و جان افراد به خطر نیفتد!
***
(علی) نام مستعار کارمند یکی از شرکتهای تولید قطعات خودرو است که نمیخواهد نامش افشا شود. او درباره این حادثه برای ولایت توضیح میدهد: در سال ۹۷ و با تشدید اعمال تحریمها، خودروسازان مجبور شدند برای کاهش هزینههای تولید بعضی قطعات را با کیفیت پایینتر تولید کنند و قطعه مزبور که مانع از پاشیدن آبجوش رادیات در موقع جوش آوردن خودرو به روی راننده میشد؛ یکی از این قطعات بود که به خیال بیاهمیت بودنش با کیفیت بسیار نازلتر تولید شد و چنین فجایعی به بار آورد!
پیشگیری بهتر از درمان
بعد از گذراندن شوک حادثه و وقتی چند روزی از آغاز مداوایم گذشت، به تمام اطرافیاتم که دارای چنین خودروهایی بودند پیام دادم یا تماس گرفتم که برای تعویض قطعه اقدام کنند. اغلب هم پشت گوش میانداختند، اما بلاخره بعضیشان این کار را انجام دادند.
دوستی داشتم که در جریان این حادثه بود، هر یکی دو روز حالم را میپرسید و از روند درمان باخبر بود، اما برای خودش هم این اتفاق افتاد.
سه هفته پس از من و درست یک هفته مانده به عید، در اتوبان تهران ـ قزوین آبجوش رادیات رویش پاشید! او نتوانست در سرعت بالا ماشین را کنترل کند، ماشین چپ کرد و با بلوک سیمانی برخورد نمود و یک چراغ برق به آن سوی جاده افتاد. یک ماشین دیگر با آن چراغ برق تصادف کرد، خودش مهره کمرش شکست و جراحی سنگینی انجام داد.
از شنیدن این وضعیت آنقدر بهتزده بودم که باورم نمیشد. پرسیدم چرا همان موقع که فهمیدی این اتفاق برای من افتاده برای نصب قطعه اقدام نکردی؟ گفت: وقت نداشتم و فکرش را هم نمیکردم برای خودم هم اتفاق بیفتد!
هر چند او هم خوششانس بود که خطر حادثهای تلختر و معلولیت دائمی و مرگ از بیخ گوشش گذشته بود، اما خودش میگفت: در یک لحظه سلامتیم رفت، ماشینم رفت، پساندازم رفت، تعطیلات عید خودم و خانوادهام جهنمی پر از درد و پرستاری و مراقبت شد و هزینههای سنگین جلسات آب درمانی، فیزیوتراپی، تغذیه مناسب و… بر من تحمیل شد.
*
امروز که این مطلب منتشر میشود، ۶۲ روز از آن اتفاق گذشته است. چند روزی است که مداوای زخمم تمام شده و پوسته تشکیل شده، اما درمان زیبایی پرهزینهتر ادامه دارد.
مدتهای زیادی دست و پنجه نرم کردم با بیماری یک ماه اول خانهنشین بودم. این زخم هر یک روز در میان پانسمان شد، برههای متوجه شدیم که زخم خوب نمیشود، تا اینکه دکتر متوجه شد که مسیر درمان اشتباه بوده است. وجود ضدیخ در آب رادیاتور را در نظر نگرفته بودند که همین باعث سوختگی شیمیایی بوده است و از نو درمان را بدون پانسمان و تنها با شستوشوی مداوم ادامه دادیم.
روزهای اول پزشکان اصرار به جراحی داشتند که با شروع جنگ نپذیرفتم. به طور کلی مسیرهای درمانی متفاوت، هزینههای درمانی بسیاری ایجاد کرد و درد زیادی کشیدم.
تمام اسفندماه سر کار نرفتم. کارهایم عقب افتاد و خانوادهام تمام مدت در حال تهیه وسایل پزشکی و تغذیهای مورد نیاز من بودند. رفت و آمد به دکتر و پانسمان و از همه بدتر تماشای درد کشیدن دیگری باری روی دوش بیمار و اطرافیانش هست.
آن هم در وضعیت جنگی کشور که اضطراب و محدودیتها به اندازه کافی هست و بهرهمندی از امکانات درمانی بهتر پایتخت نشدنی است. مشکلی که شرکت خودروسازی تنها با تغییر ندادن استانداردهای خودرویی که لیسانسش را از شرکت فرانسوی گرفته، میتوانست از به وجود آمدنش جلوگیری کند. یا نهایتا با اطلاعرسانی درست و آگاهی دادن به تکتک مالکان خودرو از تحمیل چنین هزینههایی (بیماری، درمانی، مالی، عاطفی و …) جلوگیری کند اما حالا هزینههایی به کشور و بیماران تحمیل شده و آسیبهایی که گاه جبرانناپذیر است.
شاید نهادهای نظارتی باید با دقت بیشتری عمل کنند!








