رهبری سازمان غیررسمی
- شناسه خبر: 39135
- تاریخ و زمان ارسال: 24 تیر 1403 ساعت 07:30
- بازدید :
سید عبدالعظیم موسوی
روزی مسئولیتی در استان خراسان به من واگذار شد. سازمان وضعیت خوبی نداشت و کسی هم آن مسئولیت را بنا به دلایلی نمیپذیرفت. نهایتاً وزیر محترم وقت کشاورزی پیغام دادند که امام رضا (ع) طلبیده قبول کن و قبول کردم. من همان مسئولیت را آن وقت در استان سمنان داشتم.
از قضا ماه مبارک رمضان بود. به ملاقات مدیر سابق رفتم که قرار بود مسئولیت را از او تحویل بگیرم. وقت افطار در یک خانه سازمانی کثیف و مجردی یک فلاسک چای و دو تا استکان که میخواست نماد سادهزیستی باشد. به ملاقات ایشان رفتم.
ایشان شروع کرد به صحبت کردن که همه زندگی من همین است. اما مرا به بند و بست متهم میکنند و شدیداً چسبیده بود به پست و مقامش. به صورتی چندشآور التماس میکرد که 6 ماه فرصت بدهید خودم را جمعوجور کنم و گفتم احکام صادر شده و چارهای نیست.
£
هفته اول مسئولیت فهمیدم که یک مسئول درجه سه در بدنه آن سازمان مدیر قبلی را به بند و بست متهم کرده که برای ماندن در پست به این و آن امتیاز داده است. دلیل تظاهر به ساده زیستی مدیر قبل هم همین بود.
متوجه شدم که این مسئول درجه 3 اولاً رهبر سازمان غیررسمی آن اداره است. و ثانیا فشارهای گروهی ایشان مدیر قبلی را به طرف بیمبالاتی و بینظمی و کثیفی در زندگی شخصی سوق داده است. به صورتی که کاملا نمایشی عمل میکند.
در هفته دوم اولین کاری که کردم؛ جلسهای با رهبر سازمان غیررسمی گذاشتم. از زمین و زمان انتقاد میکرد. قسمتی از حرفهایش هم درست بود و کاملا بیاشتیاق به مسئولیت؛ یعنی ایشان جهت تصدی پست و مقام انتقاد نمیکرد. در روانشناسی اجتماعی به اینگونه افراد ناهمنوای اجتماعی میگویند. با همه چیز مخالفند و البته میچرخند برای ناهمنوایی خود دلیل عقلی و گاهی ایدئولوژیک هم پیدا کنند.
£
من از ایشان کاملا استقبال کردم و گفتم که کارگروهی را برای رفع مشکلاتی که برشمردی تعیین میکنم. میگفت درست نمیشود. همه اولش تصمیم میگیرند اما در عمل در مقابل قدرتهای فشار عقبنشینی میکنند. گفتم جایگاه فشار کجاست؟ گفت معاونین خودتان. که البته هنوز هیچکدام را تغییر نداده بودم.
گفتم برای تغییر باید مبارزه کرد. نیروی پاکدستی مثل شما که ریشه مفاسد را هم میشناسد؛ حیف است گوشهای بنشینید و فقط ایراد بگیرد و نقد کند. شما معاونت حسابرسی سازمان را بپذیر؛ من کمک میکنم که ریشه مشکلات را با هم خشک کنیم.
گفت من دنبال مقام نیستم. گفتم از قضا اینجا جایی است که باید دنبال مقام باشی. من که بالاترین قدرت سازمان در استان هستم؛ دست همکاری دراز میکنم و اگر قبول نکنی؛ پاسخ وجدان و خدا را چگونه میدهی؟ و تلویحاً گفتم که اگر نپذیری، دیگر محفلنشینی و تخریب این و آن و انتقاد در واقع مقابله با سازمان تلقی میشود.
ایشان خوشبختانه پذیرفت و حکم معاونت حسابرسی ایشان زده شد. در مدت سه ماه چندین پرونده را از نزدیک بررسی کرد و احکامی هم صادر شد. بیش از نیمی از پروندهها وقتی از بیرون به آن نگاه میکردی؛ تخلف دیده میشد. اما وقتی وارد جزئیات میشدی؛ میدیدی مسئول مربوطه با تکیه بر قوانین و بخشنامهها مجبور بود تصمیمگیری کند. و تصمیمش در شرایط خودش، پسندیده بود و صحیحترین. در حالی که قبل از اینکه وارد میدان شود؛ آن را غیر قانونی و غلط ارزیابی میکرد.
بعد از سه ماه رهبر سازمان غیر رسمی درخواست کرد؛ به شغل قبلیاش برگردد و نوشت که توان رسیدگی به این همه پرونده را ندارد. و زندگی شخصیاش تحت تاثیر قرار گرفته است. و نوشت که فهمیدم ممانعت و مخالفت، راحتترین کار است. وقتی قرار بر اجرا میشود؛ همان موضوعات مورد تخطئه، حلش به سختترین کار تبدیل میگردد.
استعفایش را پذیرفتم و ایشان اگر انتقادی هم به نظرش میرسید؛ آزاد بود که هر وقت خواست بیاید و به من گزارش دهد. اما سازمان غیررسمی در جهت سازمان رسمی قرار گرفت. و با انتصاب یک مدیر باتجربه و قوی در معاونت حسابرسی، کارها به خوبی پیش رفت.
£
خاطره فوق زمانی به ذهنم رسید که پیشنهاد دکتر عطاءا… مهاجرانی را خواندم. که به دکتر پزشکیان توصیه کرد؛ به دکتر جلیلی پستی اجرایی پیشنهاد کند. تا ایشان از نزدیک با مشکلات مستحدثه اجرایی مواجه شود. و این سازمان غیررسمی که تهدید میکند: هر جا خلاف نظراتمان عمل شد؛ میایستیم و مبارزه میکنیم؛ همجهت سازمان مجریه کشور قرار گیرد.
£








