راستیآزمایی آمارها؛ شرط لازم برای ملموس شدن تصمیمات مسئولان
- شناسه خبر: 85939
- تاریخ و زمان ارسال: 10 تیر 1405 ساعت 07:30
- بازدید :
ولیا… حسینزاده
محمد نوذری استاندار قزوین، در چهارمین جلسه ستاد تنظیم بازار استان بر راستیآزمایی گزارشها و نیز ملموس بودن آثار مصوبات و تصمیمات برای مردم تأکید کرد؛ تأکیدی که میتوان آن را از ضروریترین الزامات اصلاح نظام مدیریت در سطوح ملی و محلی و همچنین وجود مشکلی در این زمینه دانست.
واقعیت این است که در بسیاری از موارد، میان آمارها و گزارشهای ارائهشده از سوی برخی دستگاهها با واقعیتهای میدانی فاصلهای جدی وجود دارد؛ فاصلهای که موجب میشود نهتنها تصمیمگیریها بر پایه دادههای دقیق و واقعی شکل نگیرد، بلکه مردم نیز نتوانند نتیجه این تصمیمات را در زندگی روزمره خود احساس کنند.
یکی از ضعفهای مزمن در مدیریت کشور، ارائه گزارشهای غیرواقعی، اغراقآمیز یا فاقد پشتوانه کارشناسی است؛ گزارشهایی که گاه در فضایی آمیخته با تملق و چاپلوسی برخی مدیران میانی، بدون تحقیق و راستیآزمایی کافی از سوی مدیران بالادستی و حتی دستگا های نظارتی پذیرفته میشوند و مبنای تصمیمگیری قرار میگیرند. بدیهی است که چنین رویهای، بیش از آنکه به حل مسئله کمک کند، به بازتولید خطا و انباشت ناکارآمدی منجر میشود.
مسئله اصلی اینجاست که برخی مدیران، بهجای آنکه از گزارش صادقانه استقبال کنند، از شنیدن خبرهای خوشساخت لذت میبرند؛ حتی اگر آن خبرها هیچ نسبتی با واقعیت نداشته باشد. مدیر میانی برای جلب رضایت بالادست، گزارش را میآراید؛ مدیر بالادست، بیآنکه راستیآزمایی کند، آن را میپذیرد؛ و در نهایت، مردم باید هزینه این زنجیره دروغ و توهم را بپردازند. این همان چرخه معیوبی است که مدیریت کشور را از اصلاح واقعی بازمیدارد.
تداوم این روند، بهتدریج سرمایه اجتماعی نظام اداری را نیز فرسوده کرده است. بخش قابل توجهی از مردم امروز نسبت به بسیاری از آمارها و گزارشهای رسمی دچار تردید شدهاند؛ زیرا آنچه در سخن و گزارش ارائه میشود، لزوماً با تجربه زیسته آنان در بازار، مسکن، خودرو، کالاهای اساسی و سایر عرصههای معیشتی همخوانی ندارد. وقتی شکاف میان آمار رسمی و واقعیت ملموس زندگی مردم عمیق شود، اعتماد عمومی نیز آسیب میبیند.
ارائه آمارهای دروغین و گزارشهای غیرواقعبینانه، نه تنها امید را در جامعه زنده نمیکند، بلکه با سوزاندن اعتماد مردم به آینده، کارآمدی حاکمیت را زیر سؤال میبرد. اگر در آموزههای دینی، دروغ را ریشه تمام گناهان بدانیم، در مدیریت کشور نیز گزارشهای کذب، بستر اصلی تمام انحرافات، ناکارآمدیها و ریشهی اصلی بحرانهای مدیریتی هستند. آمار مخدوش قاتل امید است و حقیقت، اولین قدم برای حل هر مشکلی است؛ و بدون حقیقت، مدیریت تنها به بازی با اعداد و ارقام بدل میشود.
در کشورهای توسعهیافته، آمار دقیق، شفاف و کارشناسی مبنای سیاستگذاری و تصمیمگیری است و ارائه گزارشهای نادرست میتواند با عواقب جدی و حتی مجازاتهای سخت همراه باشد؛ چرا که گزارش غلط صرفاً یک خطای اداری نیست، بلکه میتواند به تصمیمگیریهای نادرست، اتلاف منابع، هدررفت فرصتها و زیان به منافع عمومی منجر شود.
از اینرو، ضروری است رویه نادرست ارائه گزارشهای غیرواقعی در سطوح ملی و محلی اصلاح شود و زمینه برای گزارشدهی صادقانه، دقیق، مستند و واقعبینانه فراهم آید؛ حتی اگر این واقعیتها تلخ و گزنده باشند. پنهان کردن ضعفها، تنها زمان بروز بحران را به تعویق میاندازد و هزینه اصلاح را سنگینتر میکند.
برای نمونه، این روزها بهطور مداوم از کنترل و نظارت بر بازار در حوزههایی چون کالاهای اساسی، خودرو، میوه، اجارهبها، قیمت مسکن و … سخن گفته میشود؛ اما پرسش اصلی این است که سهم این نظارتها در سفره مردم و در کف بازار تا چه اندازه قابل مشاهده و قابل لمس بوده است؟
در تورم کمرشکن و گرانیهای افسارگسیخته دیگر نمیتوان تنها با الفاظی مانند «کنترل بازار»، «نظارت مستمر» یا «مدیریت هوشمند» افکار عمومی را قانع کرد. مردم در کف بازار زندگی میکنند، نه در جلسههای اداری. آنچه برای آنان معیار قضاوت است، نه تعداد نشستها و گزارشها، بلکه قیمت واقعی کالا، اجارهبها، کیفیت خدمات و نتیجه ملموس تصمیمات است. وقتی سفره مردم کوچکتر میشود، وقتی مسکن از دسترس طبقه متوسط خارج میشود، وقتی خودرو و کالاهای اساسی با قیمتهای متغیر و نامعلوم عرضه میشوند، وقتی شرایط ازدواج و تامین حداقلهای زندگی برای جوانان سخت و بعضا غیرممکن میشود دیگر هیچ گزارشی از «کنترل» نمیتواند واقعیت را پنهان کند.
در چنین شرایطی، نقش رسانهها، خبرنگاران، گروههای مطالبهگر و تشکلهای مردمی در راستیآزمایی آمارها و سنجش میزان تحقق تصمیمات، از اهمیت بسیار بالایی برخوردار است. رسانهها نباید صرفاً بازتابدهنده گزارههای رسمی باشند؛ بلکه باید با نگاه حرفهای، نقادانه و مسئولانه، صحت آمارها و اثر واقعی تصمیمات را بررسی کنند.
از سوی دیگر، شایسته نیست خبرنگاران ـ بهعنوان چشم بینای مردم ـ هر آنچه را که در نشستهای خبری مطرح میشود، بدون کمترین بررسی و راستیآزمایی، به تیتر یک رسانههای خود تبدیل کنند. چنین رفتاری، بهویژه زمانی که بخشی از آمارهای ارائهشده با واقعیتهای زندگی مردم فاصله دارد، نهتنها به اعتبار رسانهها آسیب میزند، بلکه اعتماد عمومی را نیز بیش از پیش تضعیف میکند و خلاصه اینکه رسانهای که نتواند میان «واقعیتِ بازار» و «آمارِ پشتِمیزی» تفاوت قائل شود، فاتحه خود را خوانده است همانگونه که امروز جامعه، بخشی از رسانهها را نه چشم بینا و گوش شنوای جامعه بلکه پیکرهای از روابطعمومی مدیران قلمداد میکنند.



