تنها تا قلّه
- شناسه خبر: 71702
- تاریخ و زمان ارسال: 28 آبان 1404 ساعت 07:30
- بازدید :

مازیار معاونی ـ پزشک، مترجم و عضو انجمن منتقدین و نویسندگان سینمای ایران
مسیری که از نمایشهای محقر صحنهای اواخر دهه چهل در شهر کوچک قزوین تا نقشآفرینی و کارگردانی سریالهای درجه یک تلویزیونی و ساخت دو پروژه سینمایی طی شده مسیر سادهای نبوده است، دستاندرکاران هنرهای نمایشی و حتی علاقمندان جدیتر این حوزه به خوبی میدانند که گستردگی سه مقولهی در ظاهر نزدیک ولی در باطن متفاوت نویسندگی، بازیگری و کارگردانی آثار نمایشی آنچنان زیاد است که بسیاری از فعالان عرصه نمایش تنها یکی از این سه حوزه را برای فعالیت حرفهای خود برگزیده و از ورود جدی به دو عرصه دیگر پرهیز میکنند، دشواری امکان فعالیت همزمان در تمام این عرصهها زمانی تشدید میشود که هنرمند مورد نظر نه یک آقازادهی تئاتری، تلویزیونی و یا سینمایی برخوردار از انواع و اقسام رانتها و بختِ معرفی و حمایت توسط والدین به همکارانشان بلکه کاملا برعکس، یک جوان شهرستانی تازه مهاجرت کرده به پایتخت باشد که برای ورود به سینما، راه فوقالعاده سخت همچون حضور دائمی در میان سیاهیلشکرهای فیلمهای موسوم به فیلم فارسی در کنار تحصیل همزمان در دانشکده هنرهای زیبا که دو اتمسفر بسیار متمایز از یکدیگر هستند را انتخاب کرده باشد. راهی که غلامحسین لطفی جوان را در حدود بیست و پنج سالگی به نقشآفرینی در سریال قابل تأمل «دلیران تنگستان/ همایون شهنواز» و کمی بعد به سریال «مستنطق/ شاپور قریب» و فیلم سینمایی «صبح خاکستری/ تقی مختار» رساند که هر دو در سال 1356 ساخته شدند و تجربهی حضور در این سه اثر نمایشی در کنار تجارب قبلی دانشکده، حضور در سر صحنه فیلمهای فارسی و البته تجارب دورتر تئاتر صحنهای شهرستان، آنچنان شوری در جوان 29 ساله و فوقالعاده مستعد قزوینی ایجاد کرد که لطفی با اعتماد به نفسی مثالزدنی به عنوان کارگردان پشت دوربین فیلم سینمایی بلند «سرخپوستها» قرار گرفت، یک اثر اجتماعی قابل تأمل که در التهابات ناشی از پیروزی انقلاب و بلاتکلیفی چند سالهی سینمای ایران، آن اندازه که شایستهاش بود قدر ندید تا دوران متفاوت سینما و تلویزیون پس از انقلاب آغاز شود، دورانی که هر چند برای ستارگان پرآوازهی سینمای قبل از انقلاب، ناخوشایند و توأم با طرد و خانهنشینی بود ولی چهرههایی همچون غلامحسین لطفی که از طرفی سوپراستار محسوب نمیشدند و از سوی دیگر در دوران فوران استعداد و خلاقیت قرار داشتند فرصت کار را پیدا کردند، هنرمند قزوینی پس از چند همکاری با سعید نیکپور و داریوش مؤدبیان که از چهرههای موجه برخاسته از تئاتر بودند با سریال پرطرفدار «آینه» که فصل اول آن در اوایل سال 1364 روی آنتن رفت سکوی پرتاب دیگری را در کارنامهی هنری خود تجربه نمود، «آینه» با دید ریشهکاوانهی اجتماعی که به طنز ذاتی سازندهاش هم آغشته شده بود اولین نقطه عطف در سریالهای خانوادگی/اجتماعی پس از انقلاب بود که بینندگان خسته از آثار صرفاً تاریخی و ایدئولوژیک آن سالهای دشوار را حسابی سر ذوق آورد، روایتهایی اپیزودیک در زمینهی اختلافات خانوادگی و زناشویی و مناسبات اجتماعی که با دو پایانبندی تلخ و شیرین، دوشنبه شبهای متفاوتی را برای مخاطبین آن سالهای سینمای ایران رقم میزد و ایکاش شبکه اول تلویزیون، برای ساخت فصل سوم و پایانی آن، کارگردان دیگری را به جای غلامحسین لطفی در نظر نمیگرفت و حتی اگر خود هنرمند قزوینی هم مایل به ادامه کار نبود سریال درخشان «آینه» را با همان دو فصل بایگانی میکرد.
از سالهای پایانی دهه شصت تا حدود سه دهه بعد یعنی اواسط دهه نود خورشیدی، غلامحسین لطفی بنا به ملاحظاتی که بر ما پوشیده است تنها یک بار دیگر به عنوان کارگردان پشت دوربین قرار گرفت تا فیلم دیدنی «پاکباخته/1374» را که اقتباسی موفق از فیلم قدیمی «دزد و پاسبان/1348» بود را هدایت کند و به جز این اثر ترجیح داد در آثاری متعلق به دیگر سازندگان آثار نمایشی نقشآفرینی کند از بازی در فیلم کمدی «جیببرها به بهشت نمیروند/ 1370» به کارگردانی ابوالحسن داوودی گرفته تا میان پردههای طنزآمیز «برگ سبز» در اواسط دهه هفتاد، سریال رمضانی درخشان «خانه به دوش/1383» ساخته رضا عطاران و البته همکاری با مجموعهسازان و فیلمسازان دیگری که غالبا از شناخته شدههای سینما و تلویزیون بودند و بازیگر اهل قزوین در اکثر آنها پرسونای یک مرد میانسال اهل دوز و کلک و البته طناز و بامزه را بازآفرینی میکرد. چهرهای بااستعداد که اگر بخت بیشتر با او یار بود و اگر به جای زندگی در زادگاه، سکونت دائمی در پایتخت را برمیگزید شاید کارنامهای به مراتب بهتر و وزینتر از این میداشت.










