تدبیر در باغستان به روش دخوها
- شناسه خبر: 89290
- تاریخ و زمان ارسال: 26 مرداد 1405 ساعت 07:30
- بازدید :

سید مهدی خطیبی، دانشآموخته کارشناسی ارشد معماری
ساختار تاریخی و کارآزمودهی مدیریت باغستان در طول سدهها همواره از نقاط قوت این مجموعه درهم تنیده بوده است که در پژوهشهای انجام شده پیرامون باغستان کمتر اشارهای به آن شده است. این نوشتار بر آن است تا به گوشهای از این نظام خردمند در حد استعداد و توانایی خود اشاره کند.
در فرهنگ معین ذیل واژه «دخو» چنین آمده است: 1ـ مراد همان دهخدا و کدخداست. 2ـ سادهلوح و کودن (معین، 1351). همچنین در لغتنامه دهخدا چنین آمده است: مخفف دهخدا؛ خطابی که به برخی از مردم سادهدل قزوین گفته میشود (دهخدا، 1390).
اما میان معانیِ واژه «دخو» در فرهنگهای فارسی موجود که نمونهای از آنها بهاختصار بیان شد تفاوتی فاحش به چشم میخورد؛ تفاوت میان دهخدا بهعنوان فردی باتجربه و کاردان، با فردی سادهلوح و کودن، همانند تفاوت میان آسمان و زمین است. اما این تلقی و تفاوت، نتیجه چیست؟ بهنظر میرسد سرآغاز تغییر درک نسبت به کارکرد «دخو» را باید در نقاط کانونی تحولات دوران جدید جستوجو کرد؛ جایی که سیر تاریخی مدیریت محلات و باغستان در شهر دچار انقطاع شد. نطفه اولیه آن با قدرت گرفتن نهادهای تمدنی و شیوهآمرانه پهلوی اول در مدیریت شهری شکل گرفت. ازاینرو، ساختار و نظام اجتماعی محلات و باغستانها که بهصورت کدخدایی و دهخدایی اداره میشد، فرو ریخت و نظم تازهای در مدیریت شهری پدید آمد. همچنین، تصویب قانون بلدیه در سال ۱۳۰۹ ه.ش. محملی مناسب برای مداخلات گسترده در باغستان و بافتهای کهن شهری فراهم ساخت. اگرچه این محمل قانونی با تصویب قانون بلدیه در سال ۱۲۸۶ ه.ش. ایجاد شده بود، اما قدرت اجرایی یافتن اقدامات بلدیه از نکاتی است که در سال ۱۳۰۹ ه.ش. به آن افزوده شد. از این زمان، واژهای چون «دخو» بهتدریج از معنا تهی و اعتبارش روزبهروز کمتر شد. در این مقطع تاریخی، برای دست انداختن و سادهلوح نشان دادن افراد، لقب «دخو» را به آنان نسبت میدادند. این گسست تاریخی، نظام دانایی باغستان را در کمتر از صد سال دچار اضمحلال کرد؛ نظامی از دانایی که «دخو» در آن نقشی بسزا ایفا میکرد.
اما تا پیشاز این انقطاع تاریخی، در مدیریت باغستان هر فند(2) نیاز به یک نفر دخو «دهخدا» داشت. دهخدای هر فند از میان باغبانان با هماهنگی و رضایت مالکین همان فند انتخاب میشد. دهخدا شخصی بود باتجربه و با اطلاع که از مهارتهای ویژهای برخوردار بود و بهخوبی امور مربوط به آب، طرز تقسیم و نوبت آب حقابهبران را میدانست. او از آبهای خریداریشده برای باغها مراقبت میکرد و در دفاع از منافع باغداران فند اقدامات لازم را انجام میداد. همچنین، اختلافات میان باغبانها را برطرف میساخت، به شکایات آنان رسیدگی و باغبانهای زیردست خود را در مسائل گوناگون راهنمایی میکرد.
در قبال وظایف یادشده، حقوقی به دهخدا تعلق میگرفت که معادل پنج یک از محصول برداشت شده از باغهای فند بود؛ اما امروزه صاحبان باغها خود این وظایف را بر عهده دارند (صفینژاد، 1381). در متن سندی از دوره قاجار که در ادامه به آن اشاره میشود، نحوه انتخاب دخو و شرایط کاری وی بهتفصیل بیان شده است:
«مخفی و پوشیده نماند غرض از تحریر سطور این کلمات واضحه الدلالات آن است که چون سالها بود که عالیشان دهخدا حسین خلف مرحوم حاجی کریم دهخدا در فند قضاوی (قزاوه) دهخدا بوده[،] خود و پدر مرحومش لقمه نانی تحصیل و صرف معاش خود مینموده[،] ولی قدری کوتاهی در سرپرستی امور بعضی از ملاکین باغدارها مینموده[،] لهذا بنا بر مصلحتی بعضی از اربابان و ملاکین سال گذشته را دهخدای دیگر آوردند تا حی قدالیام تنبیه دهخدا بشود بقاعده و قانون سایر فنود که از قدیم الایام والد مرحومش با اربابان و ملاکین معمول نموده عمل نماید[.]
به تاریخ هذهالسنه پیچی ئیل خیریت تحویل و مستلزم و متعهد گردید انشاا… تعالی[،] کمال خوبی و خوش رفتاری شعار خود نماید و سرپرستی و محافظت باغات و کروم و اشجار و محصولات حضرات اربابان و ملاکین نماید و بقدر قوه حفظ نماید از دزد و غیره و باغبانهایشان سرقت محصول مردم ننمایند.
از آبیاری و جمعآوری پول آب بقاعده سایر فنود عمل نماید، مستدعی و متمنی از حضرات اربابان و ملاکین آنکه به مراتب مرقومه بالا را ملاحظه فرمودند به دستخط مبارک مرقوم و با مهار مبارک خود مهموم و مزین فرمایند».
همانگونه که از سند تاریخی یادشده برمیآید، وظایف دخو چنان گسترده بود که بهحق میتوان او را مدیر باغستان دانست؛ فردی که خُبرگی، معرفت و دانش ضمنیِ گرداندن امور باغستان را در سینه داشت و نسل به نسل میراثدار و منتقلکننده آن معرفت ضمنی بود. او از مخاطراتی چون سرمازدگی، کمآبی، کممحصولی یا پرمحصولی، آفات و … آگاه بود و شناخت عمیقش از محیط و مناسبات اجتماعی و اقتصادیِ گرهخورده با باغستان، سبب میشد ملاکین، باغداران و باغبانان را آگاه و راهنمایی کند. چنانکه در فصلی اگر محصول دچار سرمازدگی میشد همگان را پیش از موعد آگاه میکرد که امسال سال قناعت است و یا بالعکس اگر فراوانی محصول بود اعلام او باعث میشد تا مردم با دست باز برای زندگیشان تصمیمگیری کنند. همچنین، دخو به احتمال قریببهیقین مسلطترین فرد به طومار آبیاری باغستان قزوین و آگاه به تمام زیروبم آن بود تا حقی ضایع نشود. اما از میان همان دخوها کسانی باتجربه بیشتر نیز یافت میشدند، که به آنها «دخوباشی» میگفتند؛ دخوباشی سمت سرپرستی و ارشاد دخوهایی را داشت که از بین آنها انتخاب شده بود. وی شکایات و مشکلات دخوها را مورد بررسی قرار میداد و این قدرت را داشت که در صورت بروز تخلفی از جانب دخویی وی را برکنار و دخوی دیگری را بهجای او انتخاب کند. علاوه بر آن خریدوفروش و اجاره آب حق مسلم دخوباشی بود. میزان حقوق دخو و دخوباشی یکپنجم از محصول باغاتی بود که سرپرستی آنها را عهدهدار بودند. سهم مذکور به سه قسمت تقسیم شده؛ یکسوم آن سهم دخو و دوسوم سهم باغبانهای تابعه بود و از یکسوم سهمی که به دخو تعلق میگرفت ثلث آن به دخوباشی اختصاص داشت. در گذشته، دخو و دخوباشی در میان باغداران و باغبانان از حرمت و احترام ویژهای برخوردار بودند؛ تصمیم و اظهارات آنها اعتبار زیادی داشت و باغبانها پذیرای راهنماییهایشان بودند. اما در سالهای اخیر دیگر نه دخو وجود دارد و نه دخوباشی؛ وظایف هر دو بر عهده باغبانها قرار گرفته و هر باغبان بر اساس نوبت تعیینشده آبیاری در طومار، آب را میان باغداران خود تقسیم میکند. حتی امروزه این مرحله نیز کمرنگ شده و بیشتر این وظایف بر عهده خود باغداران است (صفینژاد، 1383).
در سرشماری سال 99ـ1298 ه.ق. از محلات شانزدهگانه قزوین به نامهای مختلف با پیشه دهخدایی اشاره شده است؛ در محله آخوند از دهخدا ابراهیم، در محله دیمج از مشهدی جعفر دهخدا و حاجی اسماعیل دهخدا، در محله سوقالاغنام از حاجی میرزای دهخدا، دهخدا جعفر و دهخدا محمد، در محله پنبهریسه از کریم دهخدا، کربلایی رجبعلی دهخدا و آقا اسماعیل دهخدا، در مغلاوک از دهخدا عباس، دهخدا کلبعلی، دهخدا حسین، دهخدا ابراهیم، دهخدا حسن، حاجی صادق دهخدا و دهخدا مهدی، در محله راهچمان از حاجی یوسف دهخدا، آقا نجفقلی دهخدا، کربلایی صفرعلی دهخدا، کربلایی اکبر دهخدا، کربلایی رضای دهخدا نام برده شده است (کتابچه سرشماری شهر قزوین، 1380). با تمام ایرادات و کمبودهای سرشماری قزوین در آن سالها، این سند تاریخی نشاندهنده میزان ارتباط محلات با باغستان و ساختار حاکم بر آنها است. بهطوری که محله مغلاوک، با بیشترین تعداد دخو، احتمالا ارتباط تنگاتنگی با باغستان داشته است. همچنین در این سرشماری به تعداد قابل توجهی از باغبانان نیز اشاره شده است که این مورد، معیار مناسبی برای مقایسه محلات و پیوند آنها با باغستان به شمار میآید.
اما مطمئنا باغستانی با مساحت ۵۰۰۰ هکتار درگذشته و ۲۵۰۰ هکتار فعلی میبایست دارای یک سیستم مدیریتی جامع و کامل بوده باشد که در طی قرنهای متمادی به حیات خود ادامه داده است. مدیریتی که نظام دقیق آبیاری را پیگیری میکرده و بهتناسب تغییراتی که در میزان بارندگی سالانه و بهتبع آن حجم آب ایجاد میشده، به همان نسبت آب را بین باغات با رعایت تمامی حقوق مالکیتی و حقابهها تقسیم میکرده است. علاوه بر این چنین مدیریتی در مسائلی همچون خریدوفروش، دفع آفات، هرس، حفاظت و نظارت، دقت و پیگیری ویژهای داشته است.
بیشک مهمترین مقوله در نظام مدیریتی باغستان همانا مدیریت آب و آبیاری باغستان بوده است. که شامل دو بخش عمده میشود: نخست تقسیم آب رودخانهها و دوم هدایت آن در تاریخ مشخص به باغات معین. در این بخش بهاختصار به آنها اشاره میشود:
مدیریت تقسیم آب رودخانهها
تقسیم آب رودخانهها بین فندها، محلها و انهار بر اساس طومار قدیمی انجام میشود. این وظیفه همانگونه که عنوان شد بر عهده باغبانها و دخوهای هر محل بوده است. در این بین باغداران هیچ نوع وظیفهای نداشتند. بهاینترتیب که روزهای قبل از نوبت آب، هر باغبانی موظف است برای دریافت آب و انجام آبیاری آماده شود. آمادگی شامل ایجاد بند خاکی در مقابل دهنه هر باغ و مسدود کردن دهنه سایر باغها و انهار بوده تا آب بدون تلفات با عبور از مسیر معینی به باغ مورد نظر وارد شود. زمان تحویل آب معمولا غروب یا طلوع آفتاب بوده است. اما دو روش مرسوم برای تقسیم آب باغهای سنتی شامل موارد زیر است:
1ـ تقسیم به رسم غیرمکتوب
باغبانها پس از تحویل گرفتن آب به ترتیب قرار گرفتن دهنهها باغهای یکطرف و یا دو طرف نهر را بهنحویکه از قدیم معمول بوده آبیاری میکنند. تقدم و تاخر نوبت بستگی به موقعیت دهنه باغ دارد. دهنه باغها از قدیم ثابت بوده و هیچ باغداری حق نداشته محل دهنه خود را به جایی منتقل کند که نوبت آب دیگری را بگیرد. متاسفانه در اثر عبور لوله گاز از باغستان سنتی محل دهنههای بعضی از باغات تغییر کرده است و امکان دارد با گذشت یک نسل اختلافاتی در نوبت آب به وجود آید. آبیاری بر اساس روش بندابندی آسان، ساده و کمخرج است.
2ـ تقسیم به رسم مکتوب
در این روش نوبت آب هر باغی در طومار محلی نوشته شده است. موقعیت باغ و دهنه آن در نوبت موثر نیست. در این روش که بیشتر در حوزه آبخور رودخانه بازار است باغها را بهنحویکه در طومار محلی مکتوب است آبیاری میکنند. در این محلها آبیاری باغها پیچیده، مشکل و پرخرج است زیرا آب یک نهر در یک شبانهروز چندین بار قطع و وصل میشود. در روش مکتوب برخلاف رسم غیرمکتوب، آبیاری باغهای محلی منوط به اتمام آبیاری باغهای محل دیگری است. در گذشته، دخوها وضعیت آبیاری در محلهای مختلف را کنترل میکردند، اما اکنون این کنترل وجود ندارد و احتمال دارد در سالهای کمآبی، باغبانی به باغبان دیگر اجحاف کند. در صورت وجود آب اضافی، آبیاری نوبت دوم با پرداخت هزینه آبیاری از طرف باغدار توسط باغبانها صورت میگیرد.
اگر با بارش باران، شانس با محلی یار باشد و مقدار آب زیاد شود و کسی هم برای آبیاری نوبت دوم مصر نباشد، باغبان با نظر معتمدین نسبت به فروش آب مازاد به محلهای کمآب اقدام میکند. درآمد حاصل از فروش آب از مخارج آبیاری کسر میشود. مقدار آب تحویلی به هر باغ بستگی به وضعیت بارندگی و آبدهی رودخانه دارد؛ در صورت کمآبی، به همه باغها مقدار کمی آب داده میشود. بالعکس، اگر آب فراوان باشد، باغها تا حدی پر میشوند که مرزها خراب نشود. در این میان، آبی که با کمک بیل از بوتهای به بوته دیگر هدایت شود «بیلکش» نامیده میشود، آبی که تمام سطح باغ را فراگیرد «تختآب» و آبی که تا ارتفاع مرز داده شود «لببهلب» گفته میشود.
هر محلی که با کمآبی مواجه باشد، باغبان آن محل با دقت در کمیت آب رودخانه در نوبتهای دیگران، محلی را که آب اضافی دارد شناسایی کرده و با نظر معتمدین، آب اضافی آن محل را برای محل خود خریداری میکند. اکنون که بهدلیل خشکی رودخانهها، خرید آب از شبکه آبیاری طالقان جایگزین خرید آب از رودخانهها شده است، باغبانها با نظر باغداران و معتمدین نسبت به خرید آب از کانال طالقان اقدام میکنند. آب تنها به باغاتی تحویل میشود که صاحبان آنها، هزینه آب و مخارج مرتبط را تقبل کنند.
در روش غیرمکتوب یا بندابندی هر باغداری با قدم زدن در طول نهر، وضعیت باغ را از نظر رعایت نوبت و مقایسه مقدار آب واردشده به باغ تمیز میدهد ولی در روش مکتوب اکثریت باغداران از وضعیت باغ خود بیاطلاع هستند. یکی دیگر از محاسن روش بندابندی این است که اگر باغی در اثر ضعف مرز یا سوراخ موش به باغ دیگر سرازیر شود جزو تلفات آب منظور نمیشود چون در ردیف نوبت قرار دارد. مقدار آب برای هر باغ بستگی به وضعیت باغ از نظر مرزها دارد. در صورت وجود آب کافی، باغها تا حد امکان پر میشوند و اگر آب کم باشد، به همه باغها مقدار کمتری آب داده میشود و تلاش میشود که تعداد بیشتری از باغها آبیاری شوند. مخارج آبیاری شامل دستمزد مردان آبیار کمکی، هزینههای غذایی آنان و سایر مخارج است که در گذشته توسط دخوها پرداخت میشده است و اکنون توسط باغبانها تامین میشود. این مخارج با حضور معتمدین محاسبه شده و به نسبت تعداد باغهای آبیاریشده تقسیم میشود و از تمامی باغداران باید وصول گردد.
در مدیریت آبیاری سنتی، نحوه تقسیم آب بر اساس حقابه هر یک از «پندها» بر اساس طوماری کهن صورت میگیرد. در فرهنگ مردم قزوین چنین آمده است که چون بر اثر کمی آب درباره تقسیم آن درگیری بین صاحبان باغها به وجود میآید، کدخدا یا دخویی به نام «حسین سیاه کلاه» نظمی برای این کار به وجود میآورد و برای مجموع ۴۸ نار از باغستانهای قزوین هر یک سهمی در نظر میگیرد که هنوز نیز بر همان اساس عمل میشود. به اعتباری این حسین سیاه کلاه را میتوان اوج دخوگری در دوران معاصر قزوین دانست. او تقسیم آب قزوین را سامان بخشید. این شخص در زمینه تقسیم آب بر اساس طرح تنظیمی دقت بسیار روا داشت تا حق هیچکس پایمال نشود. از قراری که میگویند یکبار پسر او خواست تا به آموزگار خود خدمتی کرده باشد و درنتیجه برخلاف مقرراتی که پدر وضع کرده بود، بند آبی را که حقابه دیگری بود شکسته و آب را به باغ آموزگار میبرد. سیاه کلاه برای آنکه کسی از این پس جرأت نکند تا ضابطه را به هم بزند دستور داد پسرش را آوردند و جلوی همان نهر خواباند و سد بست و آب را به باغی که حق آب از آن او بود جاری ساخت (گلریز، 1337). مزار او در صحن امامزاده حسین بود و بر مزارش سنگی به شکل کاسه سر قرار داشت که مردم بدان دخیل میبستند. سالهاست که دیگر نشانی از آن مزار و سنگ مزار باقی نمانده است.
میزان سهم حقابه
میزان هر سهم بر اساس «هنگام» است که ۱۲ ساعت را در برمیگیرد. سهم نار برحسب فصل یک هنگام و نیم آب و کمتر از آن خواهد بود. گذشته از آنهایی که بهصورت حقابه به همه باغستانها میرسد، آبهایی نیز وجود دارد که به فروش میرسد و بابت آن آببها پرداخته میشود.
چگونگی ورود آب نهر به قطعات
در نظام باغستان ایجاد هر نوع مانع بهصورت بند و یا سد با مصالح پردوام نظیر بتن و شفته مخلوط آهک و شن در مسیر رودخانه ممنوع بوده است. هرزمانی که بستر رودخانه در اثر فرسایش گود میشده و انحراف آب را به انهار دو طرف مشکل مینموده برخورداران آن انهار مجاز بودند با کندن در عرض رودخانه و شفتهریزی به ارتفاع نهر فرعی، ورود آب به آن نهر را تسهیل نمایند. ممنوعیت ایجاد بند و سد محکم در مسیر رودخانهها در بقای باغستان و شبکه انهار خاکی هزارساله آن موثر بوده است. زیرا انحراف سیل بیش از ظرفیت یک نهر سبب خرابی باغات از آن نهر و محرومیت سایر باغهایی که باید با سیلاب آبیاری شوند، میشده است. روش معمول در باغستان انحراف آب با بند خاکی و برحسب ضرورت با کمک از علف و شاخوبرگ بوتههای انگور و درختان بوده است و هر زمان که آب طغیان مینموده با شکست بند خاکی آب در انهار دیگر پخش میشده است. هنگامی که سیل جاری میشود، هر محلی که نوبت دارد، در استفاده از سیلاب حق تقدم دارد و بسته به ظرفیت انهار و توانایی باغبانها و افراد کمکی، از سیلاب بهرهبرداری میکند. موقعیت بعضی محلها طوری بوده که سیلاب بهطرف آنها جاری میشده است لذا در تقسیم آب برای این محلها آب کمتری از جریانهای عادی منظور کردهاند.
ورود آب بهطور مستقیم
باغهای مجاور نهرها بهطور مستقیم از آب نهر آبیاری میشوند. این باغها در زمان آب دوم و یا خرید آب در خشکسالی مشکلی ندارند و آبیاری اضافه بر یک نوبت حق آب، به تصمیم باغدار بستگی دارد.
ورود آب بهطور غیرمستقیم
باغاتی که با نهرها فاصلهدارند، بایستی آبشان از باغ دیگری تامین شود و گاهی دیده میشود که ۳ یا ۴ باغ از باغی که متصل به نهر آب است آبیاری میشوند. باغهایی را که به نهر دسترسی ندارند و از باغ دیگری آبیاری میشوند «شرب» میگویند. این دسته از باغها در سالهای کمآبی و پرآبی برای تامین آب از نظر خرید مشکل دارند. ضمنا راه عبورومرور آنها از روی مرز باغهای دیگر است. انحراف آب به داخل باغ با بند خاکی در موقعیت کمی پایینتر از دهنه باغ صورت میگیرد.
در ادامه سندی از نحوه انتخاب دخو با بیش از بیست مهر و تاییدیه در حاشیه سند ارائه شده است (تصویر ۱).
تصویر (۱): سندی از نحوه انتخاب دخو با بیش از بیست مهر و تاییدیه در حاشیه سند؛ 17شهر جمادیالاول 1300ه.ق. مقارن با 25 اسفندماه 1262ه.ش. (منبع سند: از اسناد خانوادگی آقای مصطفی حاجیکریمی)
پانوشت:
1ـ تعدادی از باغها که در کنار هم قرارگرفته باشند و دارای وجوه مشترکی در آبیاری نیز باشند «پند» نامیده میشوند که معرب آن را «فند» تلفظ میکنند و جمع آن را «فنود» مینامند. هر فند در باغستان قزوین به چندین محل تقسیم میشود که سرپرستی آنها با دهخدا است؛ سرپرستی هر محل را که از چندین باغ تشکیل میشود «باغبان» به عهده دارد. دهخدا سمت فرماندهی به باغبانها و باغبان سمت فرماندهی به باغداران را عهدهدار است.
فهرست منابع
صفینژاد، جواد. (1380). تحلیل و تفسیر طومار آبیاری قرن هشتم قزوین. تهران: وزارت نیرو: موسسه گنجینه ملی آب ایران.
کتابچه سرشماری شهر قزوین (۱۲۹۸ـ۱۲۹۹ هجری قمری). (۱۳۸۰). به اهتمام سیدمحمد دبیرسیاقی، قزوین: نشر حدیث امروز.
گلریز، سید محمدعلی. (1337). مینودر یا باب الجنه قزوین. تهران: انتشارات دانشگاه تهران.







