به مناسبت اربعین
- شناسه خبر: 19793
- تاریخ و زمان ارسال: 12 شهریور 1402 ساعت 08:00
- بازدید :

مسعود اعتصامی
همیشه از یک نوا شروع میشود
نوایی که از عطش میخواند
«ما جاماندگان روز «طف»
به دنبال فراتیم
ما هزاردستان بینوا
بلبلان بی نوائیم
ما سپیدبختان سیاه جامه
تشنگان عطشیم»
همنوا با آنها میشوم
همآوا با آنها میخوانم
آب! آب!
از زمینی فراتر از خاک
از آسمانی فراتر از عرش
آب میبارد
و ساقی سر میرسد
مشک بر دوش
و آب، آب
جرعه، جرعه
از چنگ ساقی فرو میریزد
و سقا
نه نگاهش به آب
که به من است
گویی این اوست
که از ساحل فرات
با دو دست پر از آب
آب را نثار من میکند
و من نه دست
سر پیش میبرم
برای نوشش
و سیمای من
در کاسهی دستانش حلول میکند
ساقی میآید
با هر آبی که طعم فرات بدهد
با هر نوایی که از سوز او
نوای نی بلند باشد
با هر بیرقی که نقش عشق
روی آن حک باشد
سر میدهد
کسی را از آب محروم نکنید
کسی را از عشق محروم نکنید
و عشق!
از عطش شروع میشود
دریا چه حجمی است؟
که خود تشنهی فرات است
حیات یک فرات دارد
و بیش از آن هم ندارد
وآن هم سهم تشنگان است
از برهوت خاک
من از حیات
فقط فرات را میخواهم
من از ساقی
برات فرات را میخواهم
من و اوی
از سبوی آبی آشتی میکنیم
از سبویی به کام میرسم
از سبویی مست میشوم
بگذار دیگران از دیگری مست باشند
من از این سبو مستم
هر چه بادا باد!
امشب سیر از آن خواهم نوشید
امشب سرمست خواهم شد








