این یلدای زار و نزار!
- شناسه خبر: 74343
- تاریخ و زمان ارسال: 2 دی 1404 ساعت 07:30
- بازدید :

امید مافی
آمد؛ مثل نسیمی که بیاید و آمدنش را حس نکنی. بلندترین شب سال، با همه شکوه ستارگان و قصههای کهنش آمد. این بار اما بوسههای سرد زمستان بر پنجرهها، با ناله دیگری درآمیخت: ناله جیبهای خالی، ناله حسابهای تهی، ناله دلهایی که میخواهند گرد هم آیند، اما سنگینی گرانی، پایشان را میبُرد.
انارها در ویترینها از فرط انتظار ترک خوردهاند. هندوانهها، آن سرخهای شاداب زیر نور مهتابی مغازهها، رنگ باختهاند و میخواهند تابستان را به رخ بکشند در شبی که زمستان دلها را هم منجمد کرده است. باسلق، آن نرمی شیرین و دلنشین، سفت و بیرنگ شده و از جنس خاطرات گذشته است و آجیل شیرین مهمان همیشگی سفرههای یلدا رخت بربسته و پیکرهاش لاغر و لاغرتر شده است.
شب یلدا آمده، اما بسیاری از پشت پنجرههای مهگرفته، تنها به ماه نگاه میکنند. قصه فرهاد و شیرین، اینک حکایت مردمی است که شیرین زندگی را پشت ویترین قیمتهای سرسامآور میبینند و فرهاد گونه، کوههای گرانی را میکَنند و حافظ را ورق میزنند تا غزلی درباره نان شب بجویند.
شاید این تلخترین یلدای تاریخ باشد، اما یلدا، خود یادگار شبهای سخت و دراز است. شاید اینبار، هندوانهای نباشد تا خورشیدش را تقسیم کنیم، اما هنوز میتوانیم گرمای دستهای خالی را قسمت کنیم. شاید اناری نباشد تا دانههای یاقوتش را بشمریم، اما هنوز میتوانیم دانههای قصههای قدیمی پدربزرگها را بشماریم. شاید آجیلی در میان نباشد، اما هنوز میتوانیم صداهای شکسته خندههای جمعی را مانند تخمه بشکنیم و قورت دهیم.
یلدا، تنها یک سفره رنگین نیست؛ یک بودن در کنار هم است. درسی است که اسلاف ما در دل بلندترین و سردترین شبها به ما دادند که باید گرد هم آمد، حتی اگر فقط به نور یک شمع بسنده کنیم. شاید اینبار طعم انار و هندوانه زیر دندانها نرود، اما طعم اشتراک یک درد مشترک و یک امید مشترک را میتوان چشید که شاید این شب سرد اقتصادی نیز، مانند شب یلدا، بلند اما گذرا باشد و خورشید دوباره بتابد… حتی اگر کمی زود دیر شود.








