اندر احوال بنزین؛ از عددهای نجومی تا سیاستگذاریهای مبهم!
- شناسه خبر: 89075
- تاریخ و زمان ارسال: 25 مرداد 1405 ساعت 07:30
- بازدید :
نگار موحد
گاهی برای پذیرفتن یک افزایش قیمت، لازم نیست قیمت را مستقیماً بالا برد؛ کافی است چند عدد بزرگ را به جامعه نشان داد تا همان افزایش قیمت قبلی، ناگهان «قابلقبول» به نظر برسد. این همان جایی است که سیاست «به مرگ گرفتن و به تب راضی کردن» معنا پیدا میکند. وقتی عدد ۸۷ هزار و ۲۰۰ تومان برای بنزین مطرح میشود، شاید ۵ هزار یا ۱۰ هزار تومان دیگر آنقدرها هم ترسناک به نظر نرسد. اما آیا این واقعاً یک سیاست اقتصادی سنجیده است یا صرفاً بازی با انتظارات جامعه؟
ماجرای بنزین در ایران دیگر فقط بحث قیمت یک لیتر سوخت نیست؛ مسئلهای است که مستقیم با تورم، حملونقل، تولید، معیشت و حتی اعتماد عمومی به سیاستگذاری اقتصادی گره خورده است. برای همین، هر عددی که درباره قیمت بنزین مطرح میشود، پیش از آنکه روی تابلوی جایگاهها ظاهر شود، در ذهن مردم قیمتگذاری میشود.
* عدد ۸۷ هزار و ۲۰۰ تومان دقیقاً از همین نقطه اهمیت پیدا میکند.
این عدد، برخلاف آنچه در بخشی از فضای مجازی و برخی روایتهای خبری القا شد، به معنای تعیین قیمت سراسری جدید بنزین نیست. این نرخ در قالب طرحی برای عرضه بنزین بدون یارانه در کرمان مطرح و اجرا شد؛ طرحی که بعداً متوقف گردید. با این حال، اثر خبری و روانی آن به مراتب فراتر از یک طرح استانی بود.
چرا؟
چون جامعهای که سالها با بنزین ۱۵۰۰ و ۳۰۰۰ تومانی زندگی کرده، ناگهان با عددی مواجه شد که بیش از ۵۰ برابر نرخ سهمیهای ۱۵۰۰ تومانی است. حتی اگر این قیمت برای همه مصرفکنندگان اعمال نشود، نفس مطرح شدن آن یک پیام روشن دارد: دولت دیگر نمیتواند مسئله بنزین را برای همیشه به تعویق بیندازد.
اما حل مسئله با شوک قیمتی تفاوت دارد.
دولت با یک تناقض جدی روبهروست. از یک سو، مصرف بنزین از ظرفیت تولید داخلی فاصله گرفته و کشور برای تأمین نیاز خود با ناترازی مواجه است؛ از سوی دیگر، افزایش قیمت سوخت در اقتصادی که هزینه حملونقل تقریباً در قیمت تمامشده بسیاری از کالاها و خدمات حضور دارد، میتواند موج جدیدی از فشار تورمی ایجاد کند.
* پس مسئله واقعی چیست؟
* کمبود بنزین یا ارزان بودن بنزین؟
پاسخ، احتمالاً هر دو است؛ اما نه به یک اندازه و نه با یک راهحل ساده.
وقتی خودروهای فرسوده و پرمصرف بخش قابل توجهی از ناوگان را تشکیل میدهند، وقتی حملونقل عمومی هنوز نتوانسته جایگزین مناسبی برای خودروی شخصی باشد، وقتی قاچاق سوخت انگیزه اقتصادی دارد و وقتی الگوی مصرف انرژی سالها بدون اصلاح جدی باقی مانده، افزایش قیمت به تنهایی نمیتواند مسئله را حل کند.
* قیمت، فقط یکی از متغیرهای این معادله است.
با این حال، آنچه در سیاست بنزینی دولت نگرانکنندهتر از خود افزایش قیمت است، ابهام در مسیر تصمیمگیری است.
یک روز از حفظ قیمتهای موجود صحبت میشود؛ روز دیگر از نرخ سوم؛ بعد سناریوی تقسیم بنزین تولیدی میان خودروها مطرح میشود و در نهایت عددهایی مانند ۸۷ هزار و ۲۰۰ تومان وارد فضای عمومی میشود.
* این رفتوبرگشتها یک هزینه پنهان دارد: فرسایش اعتماد.
مردم زمانی که ندانند قیمت سوخت سه ماه دیگر چقدر خواهد بود، نمیتوانند درباره هزینه رفتوآمد، قیمت کالا، کرایه حملونقل یا حتی تصمیمهای اقتصادی روزمره خود با اطمینان برنامهریزی کنند.
* اقتصاد فقط با قیمتها کار نمیکند؛ با انتظارات هم کار میکند.
اگر مردم انتظار داشته باشند قیمت بنزین افزایش پیدا کند، حتی پیش از اجرای رسمی آن، بخشی از بازار میتواند خود را با افزایش احتمالی قیمتها تطبیق دهد. راننده، صاحب کالا، تولیدکننده و فروشنده هرکدام ممکن است هزینه احتمالی آینده را از امروز در محاسبات خود وارد کنند.
بنابراین، سیاستگذار باید بداند که «قیمت اعلام نشده» هم میتواند اثر اقتصادی داشته باشد.
در چنین شرایطی، طرحهای مختلف برای مدیریت بنزین قابل بررسی است؛ از سهمیهبندی هوشمند و مدیریت مصرف گرفته تا اصلاح تدریجی قیمت، اختصاص سهمیه به شخص به جای خودرو، توسعه حملونقل عمومی، اسقاط خودروهای فرسوده و مقابله جدیتر با قاچاق.
اما هیچکدام بدون یک نقشه راه شفاف، به نتیجه پایدار نمیرسند.
اگر قرار است قیمت اصلاح شود، باید مشخص باشد درآمد حاصل از آن کجا هزینه خواهد شد. اگر هدف کاهش مصرف است، باید سهم خودروهای پرمصرف و فرسوده در این تصمیم روشن باشد. اگر قرار است یارانه اصلاح شود، باید مشخص شود سهم خانوار کممصرف و پرمصرف چگونه محاسبه میشود.
و مهمتر از همه، مردم باید بدانند قرار است در برابر هزینهای که میپردازند، چه تغییری در کیفیت زندگی و خدمات عمومی ببینند.
نمیتوان از مردم خواست بنزین را گرانتر بخرند، اما همچنان در ترافیک بمانند، خودروهای فرسوده دود کنند، حملونقل عمومی پاسخگوی نیازشان نباشد و هزینه حمل کالا نیز افزایش پیدا کند.
* این دیگر اصلاح قیمت نیست؛ انتقال صورتحساب ناکارآمدیها به مصرفکننده است.
عدد ۸۷ هزار و ۲۰۰ تومان شاید امروز قیمت بنزین همه مردم نباشد، اما یک هشدار جدی برای سیاستگذار است: جامعه نسبت به آینده قیمت انرژی حساس شده است.
بنابراین، بهتر است دولت به جای آزمودن واکنش افکار عمومی با عددهای بزرگ و طرحهای آزمایشی، یک بار برای همیشه درباره مسئله بنزین با مردم شفاف صحبت کند.
بنزین را نمیتوان ارزان نگه داشت و انتظار داشت مصرف بیمحابا افزایش پیدا نکند؛ اما گران کردن بنزین هم بدون اصلاح ساختار مصرف، حملونقل و اقتصاد انرژی، نسخه درمان نیست.
مسئله اصلی این نیست که بنزین ۵ هزار تومان باشد یا ۱۰ هزار تومان یا ۸۷ هزار تومان؛ مسئله این است که چه کسی قرار است هزینه اصلاح این ناترازی را بدهد و در مقابل، چه کسی مسئول اصلاح ساختاری آن باشد؟
و اینجاست که دوباره همان سؤال قدیمی به میان میآید:
* به مرگ میگیریم که به تب راضی شویم؟
اگر قرار است «تب» را بپذیریم، دستکم باید بدانیم قرار است بعد از آن، بیماری درمان شود؛ نه اینکه فقط عدد روی تابلوی جایگاه عوض شود.

