از چهل نامه عاشقانه تا یک قلب قرمز آماده
- شناسه خبر: 68053
- تاریخ و زمان ارسال: 12 مهر 1404 ساعت 07:30
- بازدید :

نفیسه کلهر
قرار بود با یکی از باغداران سنتی قزوین مصاحبه کنم، که به خاطر کسالت و سرگیجه کار برایم سخت شد.
نوشتن، پیاده کردن و تنظیم کردن مصاحبه برایم نشدنی بود، به ناچار از او خواستم اطلاعاتش را برایم بنویسد و بفرستد تا بخشی از کارم کمتر شود.
«مصطفی حاجی کریمی باغدار باغستان قزوین» که سالهای زیادی از عمرش را به شغل معلمی گذرانده بود، مطلبش را خوش خط و تمیز و مرتب نوشته بود. عکس و نقشه هم ضمیمه بود و در ابتدای پوشه زرد رنگ حاوی مطالب، یک یادداشت هم برایم گذاشته بود.
یادداشت ساده او، آنقدر روان و صادق بود که نامهنگاریهای قدیم را به یادم آورد؛ چهل نامه عاشقانه به همسرم اثر نادر ابراهیمی و یا آن نامههای پر از بدو بیراه صادق هدایت به دوستانش از غربت، نامه سیمین به جلال و گلایه از شکستن کوزهاش یا نامههای پر از احساس فروغ، دلم نیامد دربارهاش ننویسم.
***
نامهنگاری امروز برای عده کمی یادآور آن لحظههای بیتکراری است که انسان، کاغذی سفید پیش رویش میگذاشت، قلمی به دست میگرفت و مرکبی کنار دستش داشت و کلمات را آرامآرام از دل و جان بیرون میریخت. آن روزها نامه نه فقط وسیله اطلاعرسانی از حال و احوال و اخبار مهم زندگی، که آیینه روح و احساس بود. در نامهها تردیدها، تأمل، غم، شادی، محبت و… نگارنده را میشد دید.
واژهها نه تنها در نامههای بزرگان ادبیات جادو میکردند بلکه در نامههای افراد عادی هم میشد دید که کلمات از عمق وجود برآمده است.
امروز اما دیگر کمتر کسی دلودماغ نامه نوشتن دارد. حتی نام نویسندگانِ نامهنگار هم از ذهنها رفته است. روزگاری نادر ابراهیمی میتوانست «چهل نامه عاشقانه» خلق کند و از دل آن، داستانی از عشق و زندگی بسازد. حالا اما، چه کسی حاضر است ده خط بنویسد؟ همهچیز در پیامهای کوتاه، بیصدا و بیحوصله که روی گوشی تایپ میشود خلاصه شده!
نامهها چیزی فراتر از جملات ساده بودند. در لابهلای کلمات، مکثها و فاصلهها هم معنا داشتند. تردیدها، دودلیها، حتی ناراحتیهای پنهان در لحن نوشتار، همه خود را به خواننده منتقل میکردند. گاهی ردّ انگشت جوهری روی کاغذ، گاهی خطخطی کردنِ یک واژه و دوباره نوشتنش، خودش بخشی از روایت میشد. اما حالا چه؟! یک شکلک خندان با اشک شوق جای تمام این روایتها را گرفته. یک قلب قرمز آماده، جای دهها جمله عاشقانه را پر کرده است!
باید پذیرفت که ابزارهای دیجیتال، با همه سرعت و راحتیشان، چیزی از جنس گرما و حریم انسانی نامهها ندارند. در نامه، آدمی خودش را عریانتر نشان میداد؛ فرصت داشت جملهها را بچیند، احساساتش را در لفافه یا آشکارا به دست دیگری بسپارد. اما امروز، در دنیای گیفها و استیکرها، همهچیز به کلیشه بدل شده است. ناراحتی یعنی صورتک اخمآلود، خوشحالی یعنی لبخند زرد دیجیتالی، و عشق یعنی یک قلب بیجان که هزاران بار کپی و چسبانده شده.
اینجاست که جای خالی «نامه» بیشتر احساس میشود. نامه جایی برای تمرین «بیان» بود. وقتی احساسات بیان نشوند، خام میمانند. در دل آدم تلنبار میشوند و کمکم به غدهای تبدیل میشوند که نه تنها درمان نمیشود، بلکه هر روز سنگینتر میشود. نامه راهی برای رهایی بود؛ برای اینکه فرد بداند کسی جایی کلمات او را خواهد خواند، حتی اگر روزها و هفتهها یا ماهها طول بکشد. همین انتظار، همین فاصله، به احساس عمق میداد.
بسیاری از نسل جوان امروز، شاید هرگز لذت باز کردن یک پاکت نامه، شنیدن خشخش کاغذ، یا بوی جوهرِ کهنه را تجربه نکرده و نکنند. شاید ندانند که همین جزئیات کوچک، نامه را به سندی زنده از رابطه انسانی تبدیل میکرد. نامه نهتنها حامل خبر و احساس، بلکه بخشی از تاریخ شخصی افراد بود. پاکتی که گوشه کشو میماند، سالها بعد تبدیل میشد به یادگاری از عشقی که دیگر نیست، دوستی فراموششده یا خانوادهای در دوردست. اما چه کسی امروز میتواند آرشیوی از پیامهای واتساپ یا دایرکتهای اینستاگرام را با همان حس مرور کند؟
البته نمیتوان منکر شد که جهان تغییر کرده است. ارتباطات سریع، سطحی و پرشتاب، بخشی از زندگی مدرن است. اما شاید در این میان، بد نباشد هر از گاهی به عقب برگردیم. دوباره کاغذی سفید پیش رو بگذاریم و چند خط بنویسیم، حتی اگر قرار نباشد به مقصدی برسد. نامه نوشتن فقط برای دیگری نیست؛ گاهی نامهای که برای خود مینویسیم، عمیقترین آشتی با دل و ذهنمان است.
فراموش نکنیم؛ دنیا همیشه به کلمات نیاز دارد. اگر کلمات را به ایموجی و استیکر بسپاریم، چیزی از جنس «انسان» را واگذار کردهایم. کافی است شروع کنیم.



