ترامپ در حلقه نئوکانها
- شناسه خبر: 80743
- تاریخ و زمان ارسال: 30 فروردین 1405 ساعت 07:30
- بازدید :

اسیر و سردرگم در استراتژی جنگافروزی
حیدر ولیزاده
بارها شاید در رسانههای مختلف شنیده باشید که نئوکانها عامل اصلی تحریک دونالد ترامپ برای جنگ با کشورهای دیگر، بهویژه در دوره دوم ریاستجمهوری او، هستند. گفته میشود این جریان، در مقایسه با طرفداران جنبش «ماگا» احتمالا تاثیر بسیار بیشتری بر ترامپ دارد. در این مقاله قصد داریم به ایدئولوژی و عملکرد نئوکانها در سیاست خارجی ایالات متحده در دهههای گذشته بپردازیم و البته تاثیر این طیف را بر تصمیمات جنجالی آمریکا، از جمله تجاوز به ایران، مورد بررسی قرار دهیم.
نئوکانها افرادی در بدنه سیاست ایالات متحده آمریکا هستند که طرفدار سرسخت نومحافظهکاری یا همان نئوکانیسم هستند. نئوکانیسم (Neoconservatism) یکی از جنبشهای فکری و سیاسی تاثیرگذار در تاریخ معاصر ایالات متحده است که ریشههای آن به اواسط قرن بیستم بازمیگردد. این جریان فکری، که عمدتا از میان لیبرالهای سابق سربرآورد، در ابتدا به عنوان واکنشی به تحولات سیاسی و اجتماعی دهه ۱۹۶۰ و همچنین سیاستهای دوران جنگ سرد شکل گرفت. ناامیدی از رویکردهای سنتی لیبرالی در قبال چالشهای جهانی و ظهور تهدیدهای جدید، زمینه را برای شکلگیری دیدگاههای نوینی فراهم کرد که بعدها به عنوان «نئوکان» شناخته شدند. این جنبش با تاکید بر نقش فعال و قاطع ایالات متحده در صحنه بینالمللی، رویکردی متمایز را در سیاست خارجی آمریکا بنا نهاد.
ریشههای تاریخی و فکری
برای درک بهتر نئوکانیسم، لازم است به ریشههای آن بازگردیم. بسیاری از چهرههای کلیدی این جنبش، در ابتدا بخشی از طیف لیبرال بودند، اما با مشاهده آنچه از نظر آنها «انحراف» لیبرالیسم از آرمانهای بنیادین خود تلقی میشد، از آن فاصله گرفتند. جنبشهای ضد جنگ ویتنام، سیاستهای تنشزدایی با اتحاد جماهیر شوروی، و آنچه «رکود» در سیاست خارجی آمریکا نامیده میشد، از جمله عواملی بودند که باعث نارضایتی این گروه شد. آنها معتقد بودند که لیبرالیسم کلاسیک، با تاکید صرف بر دیپلماسی و خویشتنداری، قادر به مقابله با چالشهای واقعی جهان، بهویژه تهدیدهای ایدئولوژیک و قدرتهای اقتدارگرا، نیست.
اصطلاح «نئوکان» ابتدا با بار معنایی منفی به کار رفت، اما به تدریج به عنوان برچسبی برای توصیف این گروه پذیرفته شد. درک این نکته ضروری است که نئوکانیسم یک ایدئولوژی یکپارچه و از پیش تعیین شده نیست، بلکه مجموعهای از باورها و رویکردهاست که حول محور نقش رهبریکننده آمریکا در جهان شکل گرفته است.
باورهای بنیادین نئوکانها
هسته اصلی تفکر نئوکان بر پایهی مجموعهای از اصول استوار است که سیاست خارجی آمریکا را هدایت میکند:
1ـ سیاست خارجی تهاجمی و مداخلهگرایانه: شاید برجستهترین ویژگی نئوکانیسم، اعتقاد راسخ به ضرورت مداخله فعال ایالات متحده در امور بینالمللی باشد. آنها بر این باورند که آمریکا نه تنها حق، بلکه وظیفه دارد تا فعالانه در جهت گسترش دموکراسی، ترویج ارزشهای لیبرال، و مقابله با حکومتهای اقتدارگرا و دشمنان آزادی در سراسر جهان گام بردارد. این مداخلهگری میتواند شامل ابزارهای دیپلماتیک، اقتصادی و در موارد لزوم، استفاده از قدرت نظامی باشد. آنها معتقدند که انفعال و عدم مداخله، به ظهور و گسترش تهدیدها دامن میزند.
2ـ برتری و رهبری آمریکا: نئوکانها به شدت به مفهوم «استثنایی بودن» آمریکا اعتقاد دارند؛ یعنی باور به اینکه ایالات متحده دارای یک رسالت ویژه و منحصربهفرد در جهان است. از نظر آنها این رسالت، که ریشه در باورهای دموکراتیک، آزادی فردی و حاکمیت قانون دارد، ایجاب میکند که آمریکا نقش رهبری جهان را بر عهده گیرد. آنها از «نظم نوین جهانی» که تحت هدایت آمریکا شکل گرفته باشد، حمایت میکنند و معتقدند که این نظم، ضامن ثبات و رفاه جهانی است. بنابراین، حفظ و تحکیم جایگاه برتر آمریکا در جهان، از اولویتهای اصلی آنهاست.
3ـ اهمیت قدرت نظامی و استفاده از آن: نئوکانها قدرت نظامی را نه تنها به عنوان ابزاری برای دفاع، بلکه به عنوان وسیلهای کلیدی برای پیشبرد اهداف سیاست خارجی تلقی میکنند. آنها معتقدند که ارتش آمریکا، بازدارنده اصلی تهدیدهاست و میتواند ابزار موثری برای تغییر واقعیتهای ژئوپلیتیکی باشد. این دیدگاه، آنها را به سمت حمایت از افزایش بودجه نظامی، توسعه فناوریهای پیشرفته نظامی، و آمادگی برای استفاده از زور در صورت لزوم، سوق میدهد. آنها نسبت به کسانی که در استفاده از قدرت نظامی تردید دارند، نگاهی بدبینانه دارند.
4ـ ترویج جهانی دموکراسی: یکی از ستونهای اصلی ایدئولوژی نئوکان، اعتقاد به برتری نظام دموکراتیک است. آنها معتقدند که گسترش دموکراسی در سراسر جهان، نه تنها به نفع مردم آن کشورهاست، بلکه به نفع امنیت و ثبات جهانی و منافع آمریکا نیز تمام میشود. رژیمهای دموکراتیک، به باور آنها، کمتر تمایل به جنگ با یکدیگر دارند و پایبندی بیشتری به حقوق بشر و حاکمیت قانون دارند. این باور، آنها را به حمایت از تلاشها برای دموکراتیزه کردن جوامع دیگر، حتی از طریق مداخله خارجی، تشویق میکند.
5ـ بدبینی نسبت به سازمانهای بینالمللی و چندجانبهگرایی: نئوکانها معمولا نسبت به اثربخشی و استقلال سازمانهای بینالمللی مانند سازمان ملل متحد، با دیدهای شکاک مینگرند. آنها اغلب معتقدند که این سازمانها ممکن است مانعی برای اقدام قاطع آمریکا باشند یا تحت نفوذ قدرتهای مخالف قرار گیرند. در حالی که ممکن است با این سازمانها همکاری کنند، اما اولویت اصلی را به منافع ملی آمریکا و توانایی این کشور برای اقدام مستقل میدهند. آنها معتقدند که گاهی لازم است آمریکا بدون توجه به مخالفتهای بینالمللی، برای تحقق اهداف خود اقدام کند.
6ـ انتقاد از لیبرالیسم کلاسیک و خویشتنداری: همانطور که پیشتر اشاره شد، نئوکانها اغلب رویکردهای سنتی لیبرالی در سیاست خارجی، مانند تاکید بر دیپلماسی صرف، خویشتنداری و اجتناب از درگیریهای خارجی را ناکارآمد میدانند. آنها بر این باورند که این رویکردها در برابر تهدیدهای جدی، منفعلانه عمل کرده و فرصتها را از دست میدهند. آنها به جای تمرکز بر حفظ وضعیت موجود، بر لزوم ایجاد تغییرات بنیادین در نظم جهانی تأکید دارند.
7ـ حمایت بیقید و شرط از اسرائیل: نئوکانها ارتباطی نزدیک با لابیهای صهیونیستی، بهویژه «ایپک»، دارند. به دلیل همین حمایت بیقید و شرط از اسرائیل، آنها سرسختانه با ایران و هرگونه توافق هستهای، مانند برجام، مخالفت میکنند.
البته باید به این نکته مهم نیز توجه داشت که بسیاری از باورهایی که نئوکانها به عنوان ارزش ترویج میکنند از جمله تلاش برای دموکراسی، مبارزه با تروریسم، حمایت از حقوق بشر و… همانند سایر طیفهای موثر در سیاست خارجی آمریکا، صرفا سرپوشی برای تامین منافع این کشور است. در واقع، این شعارها توجیهی برای آرام کردن واکنشهای افکار عمومی در جهان به شمار میروند.
چهرههای کلیدی و تاثیرگذاری
جنبش نئوکان، اگرچه ممکن است به صورت یک گروه منسجم عمل نکند، اما شخصیتهای برجستهای را در خود جای داده که تاثیر عمیقی بر سیاستگذاری در آمریکا گذاشتهاند. افرادی چون پل ولفوویتز، که نقش مهمی در تدوین دکترین دفاعی دولت بوش پسر داشت؛ دیک چنی، معاون رئیسجمهور در دوران بوش، که به عنوان یکی از تئوریسان اصلی سیاست خارجی تهاجمی شناخته میشود؛ و دونالد رامسفلد، وزیر دفاع در همین دوره، از جمله چهرههایی هستند که دیدگاههای نئوکان را در عمل پیاده کردند.
همچنین، متفکران و نویسندگانی چون اروینگ کریستول که به عنوان «پدرخوانده نئوکانیسم» شناخته میشود، نقش مهمی در شکلگیری و ترویج این ایدهها ایفا کردند. مقالات و نوشتههای آنها در نشریاتی مانندThe Public Interest و Commentary به تبیین مبانی نظری نئوکانیسم پرداخت.
تاثیر نئوکانیسم بر سیاست خارجی آمریکا
نئوکانیسم به ویژه در دوران ریاست جمهوری جورج دبلیو بوش به خصوص پس از حملات ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱، به اوج تاثیرگذاری خود رسید. دکترین «پیشدستی» که بر اساس آن، آمریکا حق داشت پیش از وقوع حملات، به تهدیدهای احتمالی پاسخ دهد، بازتابی از تفکر نئوکان بود. جنگ عراق در سال ۲۰۰۳، که با هدف سرنگونی رژیم صدام حسین و ادعای ترویج دموکراسی در منطقه آغاز شد، یکی از برجستهترین نمونههای عملی شدن ایدههای نئوکان در سیاست خارجی آمریکا بود. طرفداران این جنگ معتقد بودند که ایجاد یک دموکراسی پایدار در عراق، میتواند موجی از تغییرات مثبت را در کل خاورمیانه به راه اندازد.
با این حال، نتایج جنگ عراق و چالشهای ناشی از آن، انتقادات گستردهای را متوجه نئوکانیسم کرد. بسیاری معتقدند که این رویکرد، بیش از حد خوشبینانه، نظامیگرایانه و فاقد درک عمیق از واقعیتهای منطقهای بوده است. با وجود این انتقادات، برخی از اصول و دیدگاههای نئوکانیسم همچنان در مباحث سیاست خارجی آمریکا حضور دارند و بر رویکرد برخی از سیاستمداران و تحلیلگران تأثیر میگذارند. درک این جنبش فکری، برای فهم عمیقتر تحولات سیاست خارجی آمریکا در دهههای اخیر و همچنین چالشهای پیش روی نظم جهانی، امری ضروری است.
ترامپ و نئوکان ها
به طور کلی، طرفداران دونالد ترامپ در درون کاخ سفید به دو دسته کلی تقسیم میشوند. دسته اول را شیفتگان بیچون و چرای شخص ترامپ و فلسفه سیاسی او تشکیل میدهند و دسته دوم شامل نومحافظهکارانی است که با نام نئوکان شناخته میشوند.
طرفداران گروه اول بر این باورند که دولت باید تمام تمرکز خود را روی شعار « عظمت را دوباره به آمریکا بازگردانیم» (MAGA) بگذارد. بر اساس این نگاه، واشنگتن باید تا جایی که میتواند از درگیریهای بینالمللی دوری کند و به جای مداخله در جهان، به مشکلات داخلی خود بپردازد. از منظر این جریان، مهمترین اولویت خارجی آمریکا یک جنگ تجاری هوشمندانه با پکن است و موضوعاتی مانند پرونده هستهای تهران، بحران کره شمالی و تنشهای مرتبط با مسکو در اولویتهای بعدی قرار میگیرند.
جیدی ونس، معاون اول ترامپ، یکی از برجستهترین چهرههای این جریان فکری به شمار میرود. به طور کلی، نسل جدید جمهوریخواهان و آن دسته از افرادی که به واسطه ترامپ جذب این حزب شدهاند، گرایشی طبیعی به جنبش ماگا دارند.
در سوی مقابل، گروه دوم را جمهوریخواهان سنتی تشکیل میدهند که ریشههای شکلگیری آنها به دهه ۱۹۶۰ میلادی بازمیگردد. این جریان به تدریج توانست کنترل بخش بزرگی از حزب جمهوریخواه را در دست بگیرد. همان نئوکانهایی که پیشتر در این نوشتار به تفصیل درباره ایدئولوژی و عملکرد آنها صحبت کردیم.
از ژانویه ۲۰۲۵ و همزمان با آغاز دومین دوره ریاستجمهوری ترامپ، رقابتی پنهان اما جدی میان این دو اردوگاه برای تعیین جهتگیری سیاست خارجی آمریکا آغاز شد. بسیاری از شهروندان آمریکایی که خاطره تلخ هزینههای سنگین جنگهای گذشته و دخالتهای خارجی را در ذهن داشتند، نگران این بودند که ترامپ تحت تأثیر مشاوران نئوکان خود قرار گرفته و دوباره مسیر جنگطلبی را در پیش بگیرد.
نگاهی به ترکیب کابینه دوم ترامپ نشان میدهد که او پستهای حساسی مانند وزارت دفاع (پنتاگون) و وزارت امور خارجه را به چهرههای نزدیک به جریان نئوکان سپرده است. از سوی دیگر، نفوذ عمیق این جریان در بدنه تصمیمگیری وزارت خارجه، سنا و کنگره نیز مزید بر علت شده تا نئوکانها در یک سال گذشته تعیینکنندهترین نقش را در تصمیمات کلان ترامپ ایفا کنند.
تهدیدهای اخیر علیه ونزوئلا، گرینلند، کوبا و به ویژه جنگ با ایران، همگی گویای این واقعیت است که نئوکانها کنترل آشکاری بر سیاست خارجی دولت دوم ترامپ به دست گرفتهاند. در چنین شرایطی، حتی خود ترامپ و هوادارانش در جنبش ماگا نیز عملا در مسیری حرکت میکنند که نئوکانها تعیین میکنند.
پایان سخن
در تحولات سیاسی دهههای اخیر، کمتر جریان فکری به اندازه نومحافظهکاران (نئوکانها) با مفاهیمی مانند جنگطلبی و مداخلات نظامی بیرحمانه عجین شده است. هر گاه این گروه توانسته جای پای خود را در ساختار قدرت آمریکا تثبیت کند، شعلههای تازهای از آتش در مناطق مختلف جهان به ویژه در غرب آسیا زبانه کشیده است.
ایدئولوژی حاکم بر نئوکانها ترکیبی سمی از سه مؤلفه است: تعصبات ایدئولوژیک، حفظ حداکثری منافع ملی آمریکا (با تفسیر توسعهطلبانه) و نژادپرستی پنهان. این ترکیب خطرناک، جهان را همواره در وضعیت هشدار و ناامنی پایدار نگه داشته است.
در شرایط کنونی، دونالد ترامپ – سیاستمداری که گفتار و رفتارش هرگز از ثبات لازم برخوردار نبوده – به طرز نگرانکنندهای زیر سایه سنگین نئوکانها قرار گرفته و عملاً افسار تصمیمات کلیدی را به آنها واگذار کرده است.
تجاوز نظامی به ایران را نمیتوان آخرین عملیات این جریان در عرصه سیاست خارجی آمریکا دانست. شواهد حاکی از آن است که دامنه این سیاست توسعهطلبانه، کشورهای دیگری را نیز در آینده نزدیک در برخواهد گرفت.
اما نکته حائز اهمیت اینجاست: در روزگاری که آمریکا و رژیم صهیونیستی در محافل بینالمللی به عنوان بازیگرانی متجاوز، جنگجو و خونریز شناخته میشوند، ادامه همین رویه جنگافروزانه نه تنها تداوم هژمونی واشنگتن را تضمین نخواهد کرد، بلکه زمینهساز فروپاشی داخلی حلقه جنگطلبان آمریکایی و در نهایت زوال ابرقدرتی ایالات متحده در نظام جهانی خواهد شد.









