آراسنج؛ یک آبادی در میانه‌ی دو کاروانسرا


به روایت محمد مهدی توکل


مقدمه

پیش از این؛ نخستین روایت محمد‌مهدی توکل، گزارشگر پیشکسوت رادیو قزوین را از روستای «بغلدوز» در بخش طارم‌سفلی در این صفحه به بوته‌ی انتشار سپردیم. گزارشی با حال و هوایی خاص و قلمی ساده و روان که خوانندگان را به دنیای ساده، اما لطیف و چشم‌نواز روستاهای دوردست استان می‌برد و آنان را با فرهنگ و آیین دیرینه و اوضاع و احوال روستاییان آشنا می‌سازد.

اینک و در دومین گزارش از مجموعه گزارش‌های «صدای روستا»، به روستای آراسنج پایین در شهرستان بویین‌زهرا می‌رویم تا روایتی دیگر را بشنویم و بخوانیم و از روز و روزگار اهالی آذری زبان این آبادی بیشتر بدانیم. این روستا، پس از زلزله شهریور سال 1341 بویین‌زهرا و تخریب روستای اصلی آراسنج شکل گرفت و پس از آن، روستای بالادست به آراسنج بالا شهرت یافت و روستای جدید که در دو کیلومتری روستای قدیم قرار دارد به آراسنج پایین معروف شد.

¢ پیر غلام تعزیه‌خوان

در آستانه درب حیاط خانه‌اش در روستای آراسنج پایین در بخش مرکزی شهرستان بویین‌زهرا ایستاده بود. روستایی آباد که مردمانش به زبان ترکی سخن می‌گویند و عموما به شغل کشاورزی و دامداری مشغولند.

پیرمرد روستایی از تعزیه‌خوان‌های قدیمی آراسنج است که عصای چوبی در دست و کلاه نخی سیاه رنگی بر سر و نیز عینکی ذره‌بینی بر چشم داشت. قدم زنان از حیاط خانه گذشتیم و وقتی وارد اطاق شدیم یک راست مرا به طرف گنجه‌ی برد که پر از کتاب‌ها و نسخه‌های تعزیه بود.

آقای علی‌اکبر محمدخانی با حس زیبایی از تعزیه‌خوانی و تهیه نسخه‌های تعزیه حرف می‌زد و چون پایش درد می‌کرد در گوشه‌ای از اتاق نشستیم و او تمام نسخه‌های تعزیه را روی قالی یک به یک کنار هم چید. هر نسخه مربوط به مجلس خاصی از تعزیه بود. در کنار نسخه‌ها، یک کتاب قدیمی هم به نام «قمری» وجود داشت که از نوع کاغذ آن مشخص بود که خیلی قدیمی است.

از آقای محمدخانی پرسیدم این کتاب چیست؟ گفت: این را تازه پیدا کرده‌ام؛ کتاب معتبری در مورد تعزیه‌خوانی است. پرسیدم از چه زمانی تعزیه‌خوانی را شروع کردی؟ گفت: من از 14 سالگی قدم در این راه گذاشتم و الان که عمری را پشت سر گذاشتم؛ هیچگاه تعزیه را از حفظ نخوانده‌ام و همیشه از روی نوشته‌های نسخه تعزیه می‌خوانم و خودم را مقید به این کرده‌ام که از حفظ نخوانم.

از پیرمرد پرسیدم دلیل اینکه همیشه در تعزیه‌خوانی از روی نسخه خوانده‌ای، چیست؟ گفت: یک بزرگی داشتیم به من توصیه کرد که همیشه از روی نوشته بخوانم؛ چرا که نکند اشتباه کنم و به جای ثواب کردن و دوستی با امام حسین(ع)، به اشتباه و غلط‌، مطلبی را بگویم و گناهی مرتکب شوم و خدای نکرده دشمن امام حسین(ع) شوم.

او در لابلای نسخه‌هایش گشتی زد و نسخه حضرت زینب(س) را برداشت و شروع به خواندن کرد. با سوز و آهی خاص می‌خواند. وقتی که به فرازهایی از تعزیه رسید صدایش به لرزه افتاد و قطره‌های اشک از دیدگانش غلتان غلتان پایین آمد و در چین و چروک‌های گونه‌هایش گم شد.

وقتی از خانه آقای محمدخانی بیرون آمدم تا به قسمتی دیگر از روستای آراسنج پایین برای گفت‌وگو با مردم بروم به یاد جمله‌ای افتادم که پیرمرد گفت: «من تاکنون از حفظ تعزیه نخوانده‌ام». نکته مهمی در این جمله بود. او حتما در این سال‌ها متن تعزیه را کامل در ذهن دارد و می‌تواند به راحتی و بدون نگاه کردن به نوشته‌ها بخواند؛ ‌اما اصرارش بر استفاده از نسخه تعزیه تاکید بر مستند بودن آن است.

مطلب مهمی که نسل جوان امروزی که تعزیه‌خوانی و یا مداحی می‌کنند باید به آن توجه کنند تا برای جلوگیری از هرگونه  تحریف عزاداری، حتما از کتب و اشعار و نوشته‌های معتبر استفاده کنند. آفرین به این امانت‌داری پیر غلامان و وفاداری آنها به تعزیه و سوگواری ابا عبدا.. الحسین(ع) که وجودشان درسی است برای نسل امروز که باید قدرشان را بیش از پیش بدانند و از تجربه‌های آنها نهایت استفاده را ببرند.

¢ زن هنرمند روستایی

روی دیوار اتاق تابلو فرش‌های دست‌باف چشم را نوازش می‌دهد و گل‌سازی متنوع در گوشه گوشه‌ی خانه نشان از ذوق و سلیقه خانم افشار در روستای آراسنج داشت. این کدبانوی روستایی همراهی خانواده‌اش نقش مهمی در پیشرفت و تداوم کارهای هنری دارد.

در کنار این زن هنرمند روستایی، همسرش نیز که در فنی و حرفه‌ای فعالیت می‌کند؛ بسیار او را تشویق کرده تا کار را ادامه دهد و حتی زمانی که برای آموزش مجبور بود به قزوین بیاید پا به پای او همراهش بوده است. خانم افشار در روستا بنا به سفارش اهالی آثار هنری گل‌سازی تولید و به فروش می‌رساند و این امر ضمن کمک به درآمد اقتصادی خانواده، یک فرصت شغلی مفید نیز در کنار کارهای روزمره در خانه برای او فراهم کرده است.

¢ زنگ انشا

وقتی به محوطه مدرسه علامه مجلسی روستای آراسنج  در بخش مرکزی بویین‌زهرا وارد شدم. شور و حال بچه‌ها که در زمین چمن مصنوعی مدرسه بازی می‌کردند؛ تماشایی بود. یک راست به طرف راهرو رفتم و بعد از گفت‌وگو با مدیر مدرسه، او مرا به یکی از کلاس‌ها‌ی درس راهنمایی کرد. سر کلاس با معلم بسیار توانمند و دانش‌آموزان فعالی روبرو شدم. زنگ انشا بود و آقای زمانی، معلم مدرسه علامه مجلسی، از بایدها و نبایدهای فضای مجازی صحبت می‌کرد؛ چون موضوع مهم و به روزی بود برای برنامه مستند رادیویی «صدای روستا» با این معلم و تعدادی از دانش‌آموزان گفت‌وگو کردم.

آقای معلم، اسم یکی از دانش‌آموزان را صدا زد تا انشای خود را بخواند. او که با دیدن میکروفون رادیو دچار استرس شد با لحن خاصی گفت: گلویم درد می‌کند و نمی‌توانم حرف بزنم! بچه‌ها همگی زدند زیر خنده و جوّ کلاس تغییر کرد. پسر دانش‌آموز هر بار که می‌خواست انشایش را بخواند ناخودآگاه خنده‌اش می‌گرفت و بلا‌فاصله بقیه هم از این فرصت استفاده می‌کردند و با او همراه می‌شدند و صدای خنده و شادی بچه‌ها، فضای کلاس را به خود می‌گرفت.

در تمام این مدت، آقای زمانی با خوشرویی و دوستانه با آنها برخورد می‌کرد و این نشان از رفاقتی داشت که در کلاس بین معلم و دانش‌آموزان حکمفرما بود. مطالب نوشته شده در انشای دانش‌آموزان بسیار پر محتوا و اثرگذار بود و حکایت از آن داشت که آنها به خوبی با فضای مجازی و تاثیرات مثبت و منفی‌اش آشنا هستند.

¢ گاوداری

یکی از فعالیت‌های مردمان روستای آراسنج پایین در بخش مرکزی بویین‌زهرا، پرورش گاو و گوسفند است. از گذشته محل گاوداری‌ها به شیوه سنتی و نیمه صنعتی در کنار منازل مسکونی قرار گرفته است و به همین دلیل در هر کوچه‌ای از روستا که پا بگذاری و یا گذرت بیفتد، به راحتی می‌توانی وارد محوطه‌ای شوی که گاوهای شیری و گوشتی را نگهداری می‌کنند.

وارد یکی از همین مکان‌ها شدم؛ آن هم زمانی که مشغول آماده کردن خوراک برای دام‌ها بودند. آقای زمانی با دستگاه برقی نان‌های خشک را خرد می‌کرد تا بعد با سبوس و علوفه مخلوط کند و بین ‌دام‌ها تقسیم کند. او برایم گفت که از چندین سال قبل این گاوداری را در روستا احداث کرده‌اند و دارای قسمت‌های مختلفی است.

در حالی که به اتفاق می‌رفتیم تا به دام‌ها رسیدگی کند پیرمردی عصا زنان نیز به سمت ما آمد؛ پدر آقای زمانی و از قدیمی‌های روستای آراسنح بود که این گاوداری را با تعداد اندکی دام راه‌اندازی کرده و بعد آن را توسعه داده بود تا برای فرزندانش در روستا ایجاد اشتغال کند. کاری که نتیجه هم داده بود و فرزندانش را به شغل و خانواده را به فرصتی اقتصادی رسانده بود.

وقتی در مورد وضعیت گاوداری از او پرسیدم، از پایین بودن قیمت شیر و بالا بودن هزینه‌های نگهداری دام گله داشت و می‌گفت قصد دارد تعداد دام‌هایش را کم کند؛ البته با چند دامدار دیگر نیز که در روستا صحبت کردم همین نظر را داشتند و بر ضرورت حمایت از دامداران توسط دولت تاکید می‌کردند.

¢ شعر ترکی حدیث کسا

آقای افشار، دهیار روستای آراسنج پایین که چندین سال است به عنوان دهیار در این روستا فعالیت می‌کند؛ تقویمی جلد قرمزی مربوط به سال 1349 را در دست داشت که برایش خیلی مهم بود. با او که پدرش از تعزیه‌خوان‌های منطقه و همچنین اولین معلم روستای آراسنج در بخش مرکزی بویین‌زهرا بود؛ در خانه‌اش و زیر آلاچیق داخل حیاط گفت‌وگو کردم.

او تقویمش را ورق می‌زد و یک به یک نسخه‌های تعزیه که پدرش در سال‌های قبل نوشته بود را به من نشان داد. پیش از اینکه در مورد نوشته‌های داخل تقویم جویا شوم از آقای افشار پرسیدم آراسنج یعنی چه؟ و او گفت: «آرا» در ترکی به معنی بین و وسط هست و «سانجو» به معنی درد ناشی از سختی زیاد از جمله گرسنگی و تشنگی در ناحیه شکم و «آراسانجو» در واقع یعنی محلی بین دو کاروانسرا که مسافران هنگامی که از کاروانسرایی خارج شده تا در مسیر خود به منزلگاه دیگری در کاروانسرای بین راه برسند؛ در میانه مسیر، در محلی به دلیل سختی سفر و گرسنگی دچار ضعف و شکم درد می‌شدند که به مرور زمان «آراسانجو» در افواه عمومی به «آراسنج» معروف شد و امروز به همین اسم خوانده می‌شود.

¢ ‌کاروانسراهای محمد‌آباد و هجیب قبل و بعد از روستای آراسنج واقع شده‌اند

 آقای افشار در مورد پدرش نیز گفت: او از تعزیه‌خوان‌های قدیمی روستای آراسنج بوده و نسخه‌های بسیاری از تعزیه‌هایی که نوشته از او به جای مانده است. او بعد از اینکه سال‌ها در تهران زندگی می‌کرده وقتی به روستای زادگاهش آراسنج پایین باز می‌گردد برای آگاه کردن بچه‌های روستا کلاس درس تشکیل می‌دهد و از همان زمان نام او به عنوان اولین معلم روستا سر زبان‌ها می‌افتد.

او همچنین با بیان اینکه، این تقویم اخیرا از طرف یکی از دوستان به رسم امانت در اختیار من قرار گرفته است؛ افزود: یکی از مطالب زیبا و ارزشمند‌ان به نظم در آوردن حدیث شریف کسا توسط پدرم است. پدر آقای افشار در مقدمه شعر حدیث شریف کسا که در سال 1353 با دست خط خودش نوشته است؛ می‌گوید: از خدا می‌خواهم به من توفیق دهد که بتوانم این حدیث را به صورت شعر درآورم. افشار وقتی به آن صفحه تقویم قدیمی و شعر ترکی حدیث کسا رسید آن را برایم خواند؛ زیبا و شنیدنی بود.


سه شنبه 14 آذر 1396
05:21:24
 
 
Copyright © 2017 velaiatnews.com - All rights reserved
E-mail : info@velaiatnews.com - Power by Ghasedak ICT