
پسرم برای رفتن به جبهه عجله داشت
«یک روز علی با خودش، یک دفترچه به خانه آورد گفت: نَنه رفتم اسمم را جبهه نوشتم دیگه باید سربازی بروم. با رفتنش مخالفت کردم و گفتم علیجان حالا زوده، صبر کن. یک سال مانده به سن سربازیات، برای رفتن چه عجلهای داری…» آنچه میخوانید ناگفتههای مادر شهید «علی همتی» از فرزندش است که تقدیم حضورتان میشود. «فضه ولیئی» مادر شهید علی همتی از خودش میگوید: در خانواده مذهبی روستای گرکین از توابع استان قزوین به دنیا آمدم. پدرم کشاورز و دامدار بود که در کودکی به رحمت خدا رفت و من خاطرهای از ایشان به یاد ندارم. وی اضافه...








