
قصه ۳۸ ساله ۱۷۵ غواص!
امید مافی قرار بود ماهیها دوام بیاورند تا با نجوا به دریا برسند. قرار بود دست پُر از جزیرههای متروک به خانه برگردند و با صدای بلند سرود بخوانند. قرار بود در ازدحام رازها از پلکان آسمان بالا روند و ماه را به پشت خاکریزها بیاورند. قرار بود… اما ۱۷۵ شاهماهی در تراکم کابوسها و کاکتوسها جان دادند و فریادشان از زیر آب به گوش هیچ تنابندهای نرسید. اینکه به وقت جان دادن با دستان بسته چه حسی داشتند، هیچکس نمیداند، ولی آبهای عطشان شفاعت ماهیها را کردند، وقتی در حسرت کمی نفس، خون جگر شدند و زیباترین تصویر عاشقانه...







