
کودکیام را به من پس بده
رومینا اسماعیلیپور از میز کناری صدای تشر مادرانهای به گوش میرسد: بنشین، قاشق را روی میز نکوب. گاهگاهی هم صدای فریاد کودکانهای به گوش میرسد: نمیخواهم، دوست ندارم. صداها در هم میپیچد و فضای رستوران را آشفته میکند. از کنجکاوی نگاهی به میز پشتی میاندازم. دخترکی که شاید بهزور به 18 سال برسد سرش را نزدیک پسربچهای 4 یا 5 برده و با اینکه فاصلهی صورتشان به کف دست هم نمیرسد؛ اما فریادهای بلندی میزنند. مرد کناری که حدس میزنم همسر دختر باشد بیتوجه قاشق را از غذا پر کرده و داخل دهان میگذارد. غرق عالم خودش است و توجهی...




