وقتی یک بستنی آنلاین، حالت را خوب میکند و بعد کمی بدتر…
- شناسه خبر: 62900
- تاریخ و زمان ارسال: 28 تیر 1404 ساعت 07:30
- بازدید :

نون.کاف
چند روزی بود مریض بودم و مریضیام آنقدر شدید بود که نمیتوانستم از خانه بیرون بروم یا کسی را ببینم، خانه آن روزها واقعا دلگیر بود.
انگار هیچ چیز خوشحالم نمیکرد، غذاها آبکی و بیادویه و حتی بدمزه بودند. صبح تا شب آن لباسهای خواب تنم بود و با آن چهره رنگ پریده و بیحال، حتی انرژی نداشتم بنشینم و فیلمی تماشا کنم یا چیزی بنویسم. فقط خوردن دارو و خوابیدن و کسالت و اضطراب زیاد اینکه از کارها و زندگی عقبم.
اینجور مواقع معمولا هوس بستنی یا شیرینی میکنم، تا حد زیادی هم موثر است و میتواند حالم را تغییر دهد، اصلا یکی از دلایل هوس شیرینیجات افسردگی است و من در تمام آن چند روز این هوس را داشتم.
روز چهارم یا پنجم بود که برای اولین بار و از روی ناچاری رفتم سراغ یک سایت اینترنتی، کاری که همیشه از آن فرار کرده بودم، اما انگار اضطرار مجبورم کرده بود به این شیوههای مدرن پناه بیاورم.
و از آنجایی که اغلب نسبت به امتحان کردن شیوههای جدید مقاومت دارم چندین بار از آدرس سایت خارج شدم و دوباره وارد شدم تا بالاخره بستنی فروشیای را انتخاب کردم و از داخل منو یک معجون بزرگ سفارش دادم.
کمتر از ۴۰ دقیقه بعد معجونم رسید.
بعد از چند روزی که فقط سوپ و غذاهای بیمزه خورده بودم، آن معجون مثل آب روی آتش بود! مثل کودکی بودم که برای اولین بار به جز شیر مادر یک خوراکی جدید و شیرین خورده، مثل آبی بود که در بیابان به یک تشنه بدهند، آنقدر لذت بخش بود که انگار اولین بار بود بستنی میخوردم.
چندین بار درود فرستادم به سازندگان این سایتهای خرید آنلاین غذا و خوراکی که ناجی من بودند؛ در آن حال بیماری، اصلا همین خوراکی خوشمزه، انرژی و روحیهام را بالا برد و خیلی زود حال روحی و جسمیام خوب شد.
اما اوضاع همینطور نماند، تا یک هفته بعد من پنج بار از همین معجون سفارش داده بودم، معجونی که سنگین و پر از کالری و قند بود و حتی برای یک نفر خوردنش زیاد بود اما من طی هفت روز پنج تا از این معجون خورده بودم!.
امکانی که توانسته بود بنابر ضرورت کمک حالم شود، حالا بلای جانم شده بود.
بدون هیچ زحمتی هر روز چند صد کالری مصرف میکردم، حتی برای خرید این خوشمزههای مضر زحمت سوار شدن به ماشین را هم لازم نبود به خودم بدهم.
پیشبینی کردم اگر یک ماه به همین منوال بگذرد، وزنم حداقل ده کیلو اضافه شود. به طور افراطی از این سایتهای خرید آنلاین استفاده میکردم. دیگر پیکها هم مرا میشناختند.
حتی برای خرید ماست هم تا سر کوچه نمیرفتم. یا وقتی از جایی برمیگشتم حوصله نداشتم یک نوک پا بروم سوپرمارکت، میگفتم میروم خانه و از آنجا سفارش میدهم. حالا کاملا معتادش شده بودم، معتاد آسایشی که برایم آورده بود اما تحرکم را کم کرده بود و اضافه وزن ارمغانش شده بود.
خوب است فکر کنیم ببینیم هرکدام از ما چند بار تا حالا برای «راحتی»، چیزی را به زندگیمان راه دادهایم که قرار بوده کمکمان کند اما بعد، شد باری اضافه بر دوشمان؟ گاهی نجاتدهندهها هم میتوانند افراطی مصرف شوند و نتیجهشان چیزی جز خستگی، اضافهوزن یا حتی وابستگی نباشد!





