وقتی گوشی و تبلت، بچهها را هدف سارقان میکند!
- شناسه خبر: 82963
- تاریخ و زمان ارسال: 28 اردیبهشت 1405 ساعت 07:30
- بازدید :

گزارش ـ محمد بهرامی: روزانه اتفاقات ریز و درشت بسیاری در جامعه میافتد که برخی خوب و برخی بد و یا به اصطلاح تلخ هستند؛ از آنها که خوب هستند یک خاطره خوب برای افراد بجا میماند و آنهایی که تلخ هستند بعضا یک عمر ترس، حسرت و ناراحتی برای شهروندان باقی میگذارند.
سرقت یکی از این اتفاقات است که برای همیشه خاطره تلخی بجا میگذارد خصوصا اگر این اتفاق برای بچهها رقم بخورد؛ ترسی به جانشان میافتد که ممکن است مدتها طول بکشد تا از ذهن آنها خارج شود. آنها همیشه ترس از این دارند که مبادا در کوچه و خیابان کسی در کمینشان باشد، به همین خاطر به لحاظ روحی هم بهم میریزند .
تورم و گرانی همیشه برای سودجویان و فرصتطلبان زمان مناسبی است. از اینرو آنها دنبال طعمههای راحت میگردند تا بتوانند نقشههای شومشان را بهراحتی اجرایی کنند. راحتترین کار، سرقت گوشی موبایل و طلا و جواهر از دست و گوش کودکان و نوجوانان است چرا که نه میتوانند و نه میخواهند که مقاومت کنند. با سپردن این لوازم گرانقیمت به بچهها و حضور آنها در کوچه و خیابان بهراحتی آنها را در معرض خطرات قرار میدهیم؛ خطراتی که بعضا میتوانند عواقب جبرانناپذیری نیز داشته باشند مگر اینکه خانوادهها به هوش بوده و درک مناسبی از شرایط جامعه داشته باشند، تنها از این طریق است که میتوان از خطرات احتمالی برای کوکان جلوگیری کرد…
سرقت گوشی از درب خانه!
آن روز، روز شلوغی بود، رفت و آمدها زیاد شده بود، همه وارد کلانتری میشدند و از آن خارج. تعدادی برگهای را کپی میکردند و دوباره به کلانتری باز میگشتند؛ از آن روزهای شلوغ بود. بسیاری از آنها در بین راه غر و لند میکردند و زیر لب حرفهایی میزدند که معلوم نبود چه میگویند اما هر چه که بود کلافه بودند و شاکی. بین کسانی که مقابل کلانتری ایستاده بودند چند پسر بچه نیز حضور داشتند و یکی از آنها کولهپشتی بزرگی روی دوش داشت و با پسری از خودش کوچکتر مشغول بازی بودند .
هر از گاهی تعدادی از آنها وارد مغازه سوپری میشدند و آب معدنی و آب میوه میخریدند. بعضی از آنها از رفت و آمدهای بیش از حد گلایه داشتند و بعضی هم از متشاکیهای خود عصبانی بودند و از بلاهایی که بر سرشان آمده حرف میزدند. آنهایی که مالی از آنها رفته بود به زحماتشان برای کسب آن مال حرف میزدند و آنهایی کلاه سرشان رفته بود از سادگیشان در اعتماد به مردم سخن میگفتند! خلاصه که هر کسی درباره مشکلش چیزی میگفت.
لابهلای حرفهای آنها مردی با صدای بلند گفت: «پس من چه بگویم که از دست بچه هشت سالهام موبایل دزدیدهاند.»
او در حالی که به شدت عصبانی بود به پسری که کنارش ایستاده بود اشاره داشت، همان پسر کولهپشتی به دوش بود .
پرسیدم: چطور این اتفاق افتاده است؟
گفت: «مقابل درب خانه، موبایل را از دست بچه قاپیدهاند؛ دو نفر بودهاند، شانس آوردهایم که همسایهها بودهاند و یک نفر از آنها را گرفتهاند، آن یکی فرار کرده است.»
پسرک را که دیدم رو به پدرش گفتم: مقصر شما هستید که دست بچهای با این سن و سال گوشی دادهاید.
یکی از کسانی هم که داخل مغازه بود حرف مرا تایید کرد و گفت: «درست است، وقتی دست بچهای با این سن و سال گوشی میدهید معلوم است که احتمال چنین اتفاقی هم وجود دارد.»
پدر آن پسر جواب داد: «الان که دیگر همه گوشی دارند و این یک چیز عادی است.»
گفتم: درست است اما نه گوشی گرانقیمت، آن هم نه در کوچه. بچهای که نمیتواند از خودش مراقبت کند، چطور میتواند در برابر سارقان مقاومت کند تا گوشی یا اشیای گرانقیمتش را ندزدند؟! گوشی را فقط در خانه به او بدهید تا هر کاری خواست بکند اما با همراه داشتن آن در کوچه و خیابان، راحت مورد سوءاستفاده و سرقت قرار میگیرد.
دوباره پرسیدم: الان چکار کردهاید؟ سارق را تحویل دادید گوشی را پس گرفتید؟
گفت: «بله گوشی را گرفتیم، شانس آوردیم که گوشی دست این بود، همدستش فعلا فرار کرده است ولی او را هم پیدا میکنیم.»
یکی از مشتریان گفت: «رضایت ندهید تا قانون اینها و امثال اینها را به شدت تنبیه کند، اینها باید بفهمند که این ترس از دزدی تا آخر عمر با بچهها میماند.»
باز هم پدرشاکی جواب داد: «به هیچوجه رضایت نمیدهم، منتظرم تا همدست سارق را هم بگیرند آنقدر در زندان بمانند تا بپوسند. بچه من دو شب بود از ترس خوابش نمیبرد، حتی به کوچه هم نمیآمد، حالا گریههایش برای گوشیاش بماند. آنها باید تاوان این اشکها را بدهند. امروز هم چون من و عمویش همراهش بودیم بیرون آمد…»
و سپس ادامه داد: «من که گمان نکنم این افراد سر سفره پدر و مادر بزرگ شده باشند، یعنی واقعا حلال و حرام برایشان معنی ندارد؟ گوشی به کنار، من با ترسی که به جان پسرم افتاده است چکار کنم؟ او دیگر از هر چیز کوچکی میترسد و از روزی که این اتفاق افتاده، فقط داخل حیاط بازی میکند و بیرون نمیرود.»
ضرورت مراقبت بیشتر والدین از بچهها
آنها خریدهایشان را کردند و از مغازه بیرون رفتند؛ کسانی که داخل مغازه بودند شروع به حرف زدن کردند. بعضی پدر و مادر پسرک را مقصر این اتفاق میدانستند و بعضی داشتن گوشی توسط بچهها را در شرایط فعلی جامعه، یک چیز عادی میدانستند، بعضی هم معتقد بودند بچهها اگر گوشی هم داشته باشند نباید گرانقیمت باشد و نباید با خود، اینور و آنور ببرند چون امنیت آنها را تهدید میکند. از آن جمع هر کسی نظر خود را میگفت و تقریبا همه نظرات درست بود. وقتی درسها و کلاسها مجازی شده، دانشآموزان میبایست گوشی و تبلت داشته باشند تا بتوانند درسهایشان را پیگیری کنند از طرفی بردن آنها به کوچه و خیابان میتواند امنیت بچهها را به خطر بیندازد و به طعمهای برای سارقان تبدیل کند که تلفن همراهشان را به سرقت ببرند. با توجه به شرایط فعلی و گرانی بیش از اندازه این اقلام، هر سارقی در خیابان وسوسه میشود به طعمههایش حمله کند؛ حال اگر این طعمهها، بچهها و افراد کم سن و سال باشند، کار برایشان بسیار راحتتر میشود و اهدافشان را به راحتی مورد حمله قرار میدهند. بهتر آن است که بچهها و افراد کم سن و سال، با توصیه والدینشان، گوشی و اموال گرانقیمت خود را به کوچه و خیابان نبرند یا حداقل بیشتر مراقب خود و وسایلشان باشند.








