وقتی کامنتها فریاد میشوند
- شناسه خبر: 87830
- تاریخ و زمان ارسال: 7 مرداد 1405 ساعت 07:30
- بازدید :

آرزو سلخوری ـ دانشجوی دکتری ارتباطات
گاهی افکار عمومی، پیش از آنکه پژوهشگران به میدان بیایند، واقعیتهای یک جامعه را آشکار میکند. کافی است زیر یک خبر بایستی و صدها کامنت را بخوانی؛ آنجا که مردم بدون پرسشنامه، بدون مصاحبه و بدون واسطه، از ترسها، خشمها و امیدهایشان مینویسند. کامنتها، اگرچه متنهایی کوتاه و احساسی به نظر میرسند، اما در کنار هم میتوانند به یک متن اجتماعی تبدیل شوند؛ متنی که از وضعیت اعتماد، احساس امنیت و برداشت مردم از عدالت سخن میگوید.
قتل مادری به همراه ستاره، دختر هشتسالهاش توسط همسر؛ تنها یک خبر جنایی نبود. مرور صدها کامنت زیر این خبر نشان میدهد که کاربران این حادثه را نه یک اختلاف خانوادگی، بلکه آن را نمادی از بحرانی بزرگتر میبینند؛ بحرانی که نام آن خشونت علیه زنان و کودکان است.
نخستین نکتهای که در میان انبوه کامنتها به چشم میآید، تغییر زاویه نگاه افکار عمومی است. سالها در پروندههای مشابه، بخشی از واکنشها صرف سرزنش قربانی میشد؛ اینکه «حتماً دلیلی داشته»، «شاید رفتارش اشتباه بوده» یا «از زندگی خصوصی او خبر نداریم». اما در این پرونده، چنین صداهایی در اقلیت قرار داشتند و حتی با واکنش منفی سایر کاربران روبهرو شدند.
در مقابل، گفتمان غالب بر همدلی با قربانیان، محکومیت خشونت و مطالبه تغییر متمرکز بود. این تغییر، اگرچه به معنای پایان قربانیسرزنشی نیست، اما نشانهای است از اینکه بخشی از جامعه، خشونت علیه زنان را دیگر مسئلهای خصوصی نمیداند. کاربران بارها نوشتهاند: «هیچکس حق ندارد جان یک زن و یک کودک را بگیرد»، «زنکشی عادی شده» و «هر روز باید خبر قتل یک زن را بخوانیم؟» این جملات بیش از آنکه توصیف یک پرونده باشند، بیانگر احساس ناامنی و فرسودگی اجتماعی هستند.
پر تکرارترین مطالبه کاربران، اصلاح قوانین بود. دهها نفر نوشته بودند: «این قانون باید عوض شود»، «اگر قانون بازدارنده بود، این اتفاق تکرار نمیشد»، «قوانین از زنان حمایت نمیکنند» و «مجازات باید سختتر باشد». فارغ از اینکه این برداشتها از منظر حقوقی تا چه اندازه دقیق باشند، از منظر ارتباطات یک پیام روشن دارند؛ بخش قابل توجهی از افکار عمومی احساس میکند سازوکارهای موجود برای پیشگیری از خشونت کافی نیست.
در علوم ارتباطات، فاصله میان «کارآمدی واقعی» و «کارآمدی ادراکشده» اهمیت زیادی دارد. حتی اگر نهادی عملکرد مناسبی داشته باشد، زمانی که مردم آن را ناکارآمد بدانند، سرمایه اجتماعی آن کاهش مییابد. کامنتهای این پرونده نیز بیش از هر چیز، بیانگر همین شکاف ادراکی هستند.
نکته قابل توجه دیگر، حضور پررنگ کودک هشتساله در روایت کاربران است. در بسیاری از کامنتها، کاربران نه فقط برای ستاره، بلکه برای کودکی که جان خود را از دست داد، سوگواری کردهاند. جملاتی مانند «الهی بمیرم برای این فرشته کوچک»، «چه گناهی داشت؟»، «کودکی که هنوز زندگی را نشناخته بود» و «هیچکس حق ندارد جان یک کودک را بگیرد» بارها تکرار شده است. این واکنشها نشان میدهد جامعه، قتل کودک را صرفاً بخشی از یک پرونده خانوادگی نمیبیند؛ بلکه آن را عبور از یکی از بنیادیترین مرزهای اخلاقی میداند.
کودک، در ذهن افکار عمومی، نماد بیپناهی است و به همین دلیل، حضور او در این پرونده شدت واکنشهای عاطفی را چند برابر کرده است. در کنار مطالبه مجازات قضایی، نوع دیگری از مطالبه نیز به چشم میخورد؛ مطالبه مجازات اجتماعی.
تعداد قابل توجهی از کاربران خواستار تحریم رستوران محل فعالیت متهم شدهاند. برخی نوشتهاند: «این رستوران را تحریم کنید»، «همه مردم قزوین واکنش نشان دهند» و «جامعه نباید از کنار این اتفاق بیتفاوت عبور کند». این واکنشها، درست یا نادرست، نشان میدهد بخشی از جامعه تلاش میکند در برابر خشونت، از ابزارهای غیررسمی نیز استفاده کند؛ ابزارهایی که بر پایه فشار اجتماعی و مسئولیت جمعی شکل میگیرند.
اما شاید مهمترین بخش این کامنتها، جایی است که کاربران از خود حادثه عبور میکنند و درباره ریشهها حرف میزنند. برخی نوشتهاند: «علائم خشونت را جدی بگیرید»، «اگر رفتارهای خطرناک دیدید، سکوت نکنید»، «خشونت خانگی را عادی نکنید» و «زنان نباید مجبور شوند در خانههای ناامن بمانند». این بخش از گفتوگوها، از سطح خشم فراتر میرود و به مطالبه پیشگیری میرسد.
در ادبیات پیشگیری از خشونت، بارها تأکید شده است که بسیاری از قتلهای خانوادگی، ناگهانی و بدون نشانه نیستند. رفتارهای کنترلگر، تهدید، خشونت کلامی، انزوا، تحقیر و آزارهای مکرر، اغلب پیش از خشونت مرگبار وجود دارند. هنگامی که کاربران درباره توجه به این نشانهها مینویسند، در واقع از ضرورت شکلگیری یک نظام هشدار اجتماعی سخن میگویند؛ نظامی که در آن هم خانواده، هم همسایه، هم نهادهای حمایتی و هم رسانهها مسئولیت دارند.
البته در میان این حجم از همدلی، گروه کوچکی نیز از قضاوت زودهنگام پرهیز دادهاند. آنان نوشتهاند: «همه حقیقت را نمیدانیم»، «نباید پیش از پایان تحقیقات قضاوت کرد» یا «انتشار برخی تصاویر درست نیست». این صداها یادآوری میکنند که عدالت، هم به همدلی با قربانی نیاز دارد و هم به رعایت اصول دادرسی منصفانه. این دو، در تقابل با یکدیگر نیستند.
در نهایت، شاید مهمترین پیام این پرونده نه در متن خبر، بلکه در زیر آن نوشته شده باشد. کامنتها نشان میدهند جامعه دیگر حاضر نیست خشونت علیه زنان و کودکان را صرفاً با عنوان «اختلاف خانوادگی» توضیح دهد. افکار عمومی، این پرونده را به مسئله قانون، فرهنگ، آموزش، پیشگیری و مسئولیت اجتماعی پیوند زده است. این تغییر نگاه، سرمایهای مهم برای سیاستگذاری عمومی است؛ زیرا تا زمانی که خشونت، مسئلهای خصوصی تلقی شود، امکان مداخله مؤثر نیز محدود خواهد بود.
قتل مادر و دختر هشتسالهاش، زندگی دو انسان را پایان داد؛ اما موج واکنشهای مردم نشان داد که این حادثه، پرسشهای عمیقتری را نیز پیش روی جامعه گذاشته است: آیا سازوکارهای حمایت از زنان و کودکان کافی است؟ آیا علائم خشونت به موقع دیده میشود؟ آیا آموزشهای لازم برای پیشگیری از خشونت خانگی وجود دارد؟ و مهمتر از همه، آیا میتوان پیش از آنکه خبر بعدی منتشر شود، کاری کرد؟ اگر پاسخ این پرسشها تنها به صدور حکم در یک پرونده محدود بماند، احتمالاً چندی بعد دوباره نام دیگری، چهره دیگری و کودکی دیگر، تیتر خبرها خواهد شد. اما اگر این صداهای پراکنده در بخش کامنتها جدی گرفته شوند، شاید بتوان آنها را نه صرفاً واکنشهایی احساسی، بلکه هشداری اجتماعی دانست؛ هشداری که میگوید جامعه، بیش از هر زمان دیگری، خواهان پیشگیری از خشونت است، نه فقط مجازات پس از وقوع آن.







