معرفی کتاب «اگنس»
- شناسه خبر: 83632
- تاریخ و زمان ارسال: 5 خرداد 1405 ساعت 07:30
- بازدید :

نسرین منتظری
عقیدهای در علم روانشناسی وجود دارد که میگوید زمانی که مغز تحت فشار مداوم و شدید است، به عنوان مکانیزم بقا شروع به تغییر دادن واقعیتها کرده تا بتواند ادامه دهد. شاید این راهکار ناخودآگاهانه مغز ما باشد اما حقیقت این است که بسیاری اوقات ما با اراده خودمان خیال و واقعیت را در هم می آمیزیم تا دست کم در ذهن و خیال مان، خوشحال باشیم. این خیالات شاید در ابتدا راه حلی کم خطر برای بهبود و جبران به نظر برسند اما در دراز مدت فاصله ما با حقیقت را زیاد میکنند و این مسیر بازگست و ادامه زندگی را دشوارتر میکند. بخش خطرناک این موضوع آن قسمتی است که مرز خیال و واقعیت شفاف نیست و ما هرگز متوجه نمیشویم که نقطه پایان این مسیر خیالبافی را باید کجا در نظر بگیریم و به تدریج واقعیت را با خیال جایگزین میکنیم. انسان بودن رنج است و ما گریزی از پیمودن مسیر پیش رویمان نداریم و شاید خیال راه حلی برای سادهتر کردن این مسیر دشوار باشد. تنها صد حیف که این خیالبافیها باید در تمام روزها و ساعات عمرمان ادامه داشته باشد.
اگنس روایت نگارش خیالی است که واقعیت را تغییر داد. اگنس داستان دختری جوان است که با نویسندهای میانسال آشنا شده و از او میخواهد داستان آشنایی و رابطهشان را بنویسد. نویسنده شروع به نوشتن داستان میکند اما در مسیر نگارش کتابش، دخترک و رابطهشان را نه آنگونه که هست بلکه آنگونه که خودش میخواهد، ادامه میدهد. تغییرات واقعیت با خیالات ذهن نویسنده و مطالعه کتاب توسط خود دختر، اگنس را هم دچار این تردید میکند که او واقعا کیست؟ کسی که تاکنون بوده یا کسی که اکنون داستانش نوشته شده؟ داستان پایان خوشی ندارد و فرجام خیال بافی نویسنده تنهایی و احساس گناه است. پیتر اشتام نویسنده سوییسی این اثر، دارای آثار داستانی متعددی است که همگی از آلمانی به فارسی ترجمه شدهاند. نگاه نویسنده به روایتی عاشقانه از جنبهای کاملا نو عامل درخشش و موفقیت این کتاب بوده است.
در متن کتاب میخوانیم: «جلوی ورودی پارک ملی نگهبان گفت که زود آمدهاید و توصیه کرد برای چادر زدن و راهپیمایی به منطقهای برویم که پنجاه سال است برای حیات وحش در نظر گرفته شده است. گفت اوایل قرن هم هنوز کشاورزها آنجا ساکن بودند اما در بحران اقتصادی دهه 1930 مهاجرت دستهجمعی کردند و دولت هم آن منطقه را خرید و منطقه وحش اعلام کرد. اگنس پرسید: یعنی چطوری؟ نگهبان گفت: ولش میکنیم به حال خودش، چند سال بعد طبیعت چیزهایی رو که ازش گرفته بودن جبران میکنه. تمدن یه پوسته نازکه، وقتی ازش مراقبت نکنی فوری ترک میخوره».








