محبوبیت حسرتبار یک پهلوان
- شناسه خبر: 75377
- تاریخ و زمان ارسال: 17 دی 1404 ساعت 07:30
- بازدید :

مرکز بررسی اسناد تاریخی نوشت: غلامرضا تختی سال ۱۳۰۹ در خانوادهای مذهبی در تهران به دنیا آمد. پدربزرگ او قلی بنکدار بود. پدر تختی معروف به ارباب رجب سی هزار متر زمین و یخچالهای طبیعی در جنوب تهران داشت که در زمان رضاخان برای احداث ایستگاه راهآهن توسط دولت تصرف شد و بدین ترتیب خانواده تختی که به جز او دو دختر و دو پسر دیگر نیز داشتند از هستی ساقط شدند و همین مساله موجب نفرت تختی از خاندان پهلوی گشت. غلامرضا که به واسطه کودکی نیازمند بازی با کودکان هم سن و سال خود بود، غالبا با پدر خود به این طرف و آن طرف میرفت و برای پدر که به خاطر تنگدستی به اختلال حواس و دیگر بیماریها مبتلا شده بود همیشه همدم و همقدم بود. از همان کودکی رفتاری دوستانه با سایرین داشت. او اهل کینه و تلافی نبود و کینه کسی را به دل نمیگرفت. برخورد او با مردم از همان نوجوانی بسیار مهربان و دلنشین بود و در برابر افراد عقدهای و ماجراجو همیشه صبوری میکرد. به سبب ظلمی که از دستگاه حاکمه بر خانوادهاش تحمیل شده بود. روحیه مبارزهطلبی در وی شکل گرفت و همین روحیه او را به سوی ورزش و زورخانه کشید. دوره ابتدایی را در مدرسه حکیم نظامی گذراند و از همان موقع بود که پایش به زورخانه «گردان» باز شد.
پهلوانان زورخانه با بازوان ستبر الگوهای غلامرضا تختی شدند و بدنهای تنومندشان در ذهن غلامرضای نوجوان که همهروزه به تماشای ورزش و زورآزمایی کردنشان مینشست، همچون افسانهها در ذهنش ترسیم شد. از آنجا که آرزو داشت تا روزی همچون آنان در میان گود به ورزش بپردازد با این خیال ورزش را در گود خاکی محله خود که مخصوص بچهها بود آغاز نمود و با این که بدنی لاغر و ضعیف بنیه داشت از قدرت خوب و مثالزدنی برخوردار بود. پس از چندی ابتدا به باشگاه پولاد رفت، اما نه برای کشتی گرفتن، بلکه برای تماشای کشتی. در آن روز کشتی بسیار حساسی بین حبیبالله بلور و سخدریان انجام میشد. این دو، سرشناسترین کشتیگیران پایتخت بودند و کشتیشان باعث شد تا او مسیر اصلی زندگی خود را بیابد و حس کند که اگر بخواهد به جایی برسد مسلما از همین راه خواهد بود. در عرصه درس و مدرسه نتوانست کار را به انتها برساند. چرا که به علت بیبضاعتی و فقر مالی مشغول به کار شد و نزد شیخ ابراهیم نجار به شاگردی مشغول شد و از همان جا به طور جدی ورزش را شروع کرد. شیخ ابراهیم هر شب به زورخانه گردان میرفت و وی را نیز با خود میبرد. چندی بعد به اتفاق برادر بزرگتر خود محمدمهدی که خود ورزشکار بود راهی باشگاه ببر شد تا زیر نظر عبدالحسین فیلی به طور رسمی کشتی بگیرد. مدتی نگذشت که باشگاه ببر بسته شد و فیلی تختی را به زورخانه گردان آورد.
در عرصه ورزش حرفهای
غلامرضا مدتی در باشگاه گردان فعالیت کرد و سپس راهی باشگاه پولاد شد و نزد رضیزاده رئیس باشگاه ثبتنام کرد. رضیزاده که از مدیران دلسوز آن زمان ورزش بود وی را تحت حمایت خود قرار داد و بعد از مشاهده توانمندیهایش او را به باشگاه دارالفنون برد و حق عضویتاش را نیز پرداخت کرد تا در آن جا با امکانات بهتر و بیشتر حرکت به سوی قهرمانی تختی آغاز شود. جهان پهلوان از ابتدا که به کشتی روی آورد خیلی لاغر و بسیار خجالتی و با حجب و حیا بود. او خیلی پنهانی به روی تشک میآمد و از این که دیگران به شکست او توجه خواهند داشت سخت رنج میبرد. عدم موفقیت تختی از یک سال اول در مسابقات کاپ فرانسه شروع گشت و باعث شد تا نتواند در تهران ماندگار شود.
همزمان به دنبال عقد قرارداد ننگین گس ـ گلشائیان، شرکت نفت ایران اقدام به جذب بیشتر کارگران و کارمندان در امور نفتی نمود و تختی نیز با استخدام در شرکت نفت عازم مسجد سلیمان شد.
در آن جا در کنار کار به کشتی نیز ادامه داد تا این که در پایان سال درخواست مرخصی یک ماهه کرد، ولی با این درخواست موافقت نشد. او که هوای دیار و عشق به مادر همه وجودش را فراگرفته بود، دیگر نتوانست تحمل کند. لذا استعفای خود را تقدیم شرکت کرد. تختی به تهران و نزد مادر بازگشت و رفته رفته نام خود را به میان قهرمانان آورد و اولین پیروزی او در برابر ضیاء میرقوامی شکل گرفت. او در میدان کشتی جوانمردانه کشتی میگرفت و در هیچ موردی از ضعف حریف استفاده و یا سوءاستفاده نمیکرد. اولینبار که نام تختی بر سر زبانها افتاد سال ۱۳۲۹ بود. در این سال تختی 20 ساله که تازه از مسجد سلیمان آمده بود، در سالن سیرک تهران در مقابل علی غفاری ایستاد و او را ضربه فنی کرد. اگر چه داور این میدان، کشتی را تجدید کرد و در بار دوم غفاری را برنده اعلام نمود.
در مسیر قهرمانی
او پس از بازگشت از مسجد سلیمان به خدمت سربازی رفت و در دژبانی ارتش که فرماندهی آن را سرتیپ دفتری ـ که بعدها به ریاست تربیت بدنی رسید ـ به عهده داشت مشغول انجام وظیفه سربازی شد و در جوخه سروان معروفخانی ـ که به کشتیگیران جوان اهمیت میداد و آنان را به استمرار در تمرینات تشویق میکرد ـ افتاد.
وی با استفاده از توجه این شخص تمرینات خود را مجدد آغاز کرد و بر روی تشک کشتی قرار گرفت. امیدواری تختی به قهرمانی باعث شد تا او در زمان سربازیاش به مقام قهرمانی کشور برسد و در وزن ششم مدال طلای قهرمانی کشور را به خود اختصاص دهد. پس از آن تنها در ظرف چند روز خود را آماده شرکت در مسابقات پهلوانی کشور نمود و با آن که تقریبا به آمادگی نسبی رسیده بود در همان دور اول در برابر حریف خود ضربه فنی شد.
این شکست، سرآغازی برای پیروزیهای بزرگش در میادین جهانی شد. در آن سال احمد وفادار پهلوان کشور شد. وفادار کسی بود که الگوی تختی محسوب میشد و تشویقهای مردم نسبت به وفادار که پهلوان کشور بود برای تختی نقطه شروع مجدد محسوب گشت. غلامرضا در مسابقات انتخابی تیم ملی از سد همه حریفان ریز و درشت گذشت و برای مسابقات جهانی 1951 هلسینکی به عضویت تیم ملی در آمد. او آن زمان خدمت سربازی را به پایان رسانده بود و تنها به کشتی و قهرمانی فکر میکرد. با وجود جوانی و بیتجربگی در نخستین دور مسابقات عنوان دوم و مدال نقره جهان را به دست آورد و این اولین مدال افتخارش در سطح قهرمانی جهان بود. در واقع او در بیست و دو سالگی در چهارم شدن تیم کشتی ایران نقش اساسی داشت.
اگر چه تیم ایران عنوان چهارمی جهان را کسب کرده بود، اما با این حال در هنگام بازگشت قهرمانان تیم کشتی از فنلاند، استقبال گستردهای از آنها توسط مردم به عمل آمد. مردم در این مقطع، ورزش کشتی را جایگزین ورزش وزنهبرداری نمودند و علاقه وافری به آن پیدا کردند. تختی و سایر هم تیمیهایش دورهای جدید از تاریخ کشتی کشور را رقم زدند. از این هنگام بود که غلامرضا فتح قله قلبهای مردم را شروع کرد. او با رفتار و کردار دلنشین خود پایگاه بزرگی از عشق مردم به کشتی به وجود آورد. او در ادامه حضور در مسابقات جهانی سال ۱۹۵۱ نتوانست به مدال طلا دست یابد و شکستی دیگر نصیبش شد تا برای کسب مدال طلا تا سال بعد لحظه شماری کند. سال ۱۹۵۳ نیز تیم ایران در مسابقات جهانی ایتالیا شرکت نداشت و تختی در اوج قدرت از رسیدن به طلای جهان محروم گشت. همین غیبت یک ساله باعث شکست غافلگیرانه او در برابر پالم سوئدی در مسابقات جهانی ۱۹۵۴ ترکیه شد. تختی که در وزن هفتم به مبارزه برخاسته بود در پایان به مقام چهارم جهانی رسید و پس از این مسابقات بود که قصد ترک وطن نمود. او ابتدا به خوزستان رفت و از آن جا به بصره و سپس به بغداد رفت. در بغداد بود که تصمیم گرفت به ایتالیا برود. او به تصمیم خود عمل نمود و مدتی نیز در ایتالیا ماند تا این که فدراسیون کشتی برای او بلیط فرستاد و شرایط بازگشتش را به کشور مهیا کرد. به هنگام بازگشت در سالن کشتی دارالفنون مورد استقبال اعضای فدراسیون کشتی و مردم قرار گرفت و منظور خود را از این سفر دیدن کشورهای خارج و تماس با کشتیگیران آن ممالک اعلام کرد.
با بازگشت تختی از ایتالیا ترکیب تیم ملی کشتی ایران برای شرکت در مسابقات جهانی 1955 ورشو (لهستان) کامل شد و تیم ایران با کشتیگیرانی چون خجستهپور، غلامرضا یعقوبی، ناصر گیوهچی، مهدی مقرب، نبی سروری، عباس زندی، غلامرضا تختی و حسین انوری پا به عرصه مسابقات گذاشت. در این مسابقات تختی در وزن هفتم بر حریفان خود از کشورهای آلمان شرقی، مصر و هلند پیروز شد و در برابر بوریس کولایف روسی اسیر رأی ناحق داوران گشت و مغلوب شد. همه مردم ایران در آن روز دیدند و فهمیدند که چگونه ناداوران تختی را قربانی باند بازی و پارتی بازیهای رایج در مسابقات آن زمان نمودند و به همین دلیل محبوبیت تختی صد چندان شد و به هنگام بازگشت از مسابقات جهانی او را همچون یک قهرمان بینظیر مورد استقبال قرار دادند. او نیز عزم خود را جزم کرد تا با کسب مدال طلای المپیک دل مردم را هر چه بیشتر شاد کند. تیم ایران پس از بازگشت از مسابقات ورشو راهی شوروی شد تا مسابقات دوستانهای با تیم ملی این کشور برگزار کند. تختی به جای یکبار، دوبار آلبول روسی را ضربه فنی کرد تا قدرت بیحد و حصر خود را در خاک روسها به رخ رقیبان بکشد و سال ۱۳۳۴ به عنوان بهترین ورزشکار سال کشور معرفی شود. او در مسابقات دوستانهای که تیم ایران در آبادان با تیم ژاپن برگزار کرد چهاربار حریفان ژاپنی خود را ضربه فنی نمود و عنوان نیرومندترین کشتیگیر ایران را دریافت کرد و بهترین ورزشکار سال لقب گرفت.
المپیک ملبورن فرا رسید. 1956 سال اوجگیری و کسب اولین مدال طلای المپیک توسط تختی است. او در این مسابقات با چنان آمادگی و صلابتی ظاهر شد که همه حریفان را پشت سر گذاشت و مدال طلای المپیک را نصیب خود کرد.






