قطع برق، تیم ملی، سوخت مازوت و باقی ماجرا!
- شناسه خبر: 47842
- تاریخ و زمان ارسال: 3 آذر 1403 ساعت 07:30
- بازدید :

همیشه همینطور بوده، از ازل تا ابد. هزارویک تسلیت هم که برای فصلهای پیشرو بفرستی، به جایی برنخواهد خورد و همهچیز همانطور پیش خواهد رفت که از مراسم معارفه زمین تا همین لحظه غریب، پیش رفته است.پس بهتر است در چنین وضعیتی، تکلیف خود را با گیتی روشن کنیم و از جزیرههای وهم بیرون بزنیم که قطار روزگار، نای سوت کشیدن ندارد و در روز موعود، بیصدا به ایستگاه زمستان خواهد رسید.
حالا شما هی بگویید فرصتی برای در آغوش گرفتن خزان در روشنا نمانده است. هی قطع برق را بهانه کنید و بازی بد تیم ملی را به گردن قلعهنویی بیندازید و از سرنوشت محتوم ریهها با سوخت مازوت قصهها بسازید. هی خشکسالی را قضاوت کنید و برای ابرهای بارانزا مرثیه بخوانید. هی از آنفلوآنزا بگویید و شربت اکسپکتورانت که گران شده و به کالایی دور از دسترس بدل شده است. هی ناخنهایتان را بجوید و زمین و آسمان را به هم ببافید.
باور کنید در چنین اوقاتی، گریزی نیست جز آنکه طاقت بیاوریم و دور از خبرهای تلخ، لختی به تماشای درخت گلابی خانه پدری بنشینیم که اصلا یادمان نیست روزی روزگاری سیب میزایید یا گلابی.
انسان و ابر در هزار شکل میگذرند و پیر میشوند. این وسط کسانی برندهاند که بیشتر تاب بیاورند و تاریکی را با روشنایی تاخت بزنند و به بهانهای کوچک برای ادامه مسیر دل خوش کنند؛ مثل همان رفیق باستانی که مرا به نوشیدن یک فنجان قهوه در کافهای قدیمی دعوت کرد و پس از ساعتی خاطرهبازی بهجای آنکه از کافه بیرون بیاییم، از روزمرگی و کسالت و دلتنگی بیرون آمدیم.
پس، از همین لحظه به زمستانی صعب فکر کنیم و خفت کردن اتفاقات نهچندان خوشایند را در ذهن بپرورانیم. باور کنید کمی خوشبینی میتواند کاری کند که روی پوست شهر، زندگی را به خاطر بیاوریم و برای اندک آرامشی که بدون آب از گلوی شهر پایین میرود، هورا بکشیم.
بیزحمت مواظب خودتان باشید و بیآنکه گناه بوران و کولاک را به گردن بگیرید، دمی شیدا شوید و زیر گوش یار زمزمه کنید: بهترین چیز رسیدن به نگاهیست که از عشق تر است…








