قزوین؛ شهری با دو پرواز تا آسمان
- شناسه خبر: 92995
- تاریخ و زمان ارسال: 11 مهر 1405 ساعت 07:30
- بازدید :

سعید آخوندی
گاهی برای شناختن یک شهر، کافی نیست خیابانهایش را قدم بزنیم، بناهای تاریخیاش را بشناسیم یا نام بزرگانش را مرور کنیم؛ باید به آدمهایی نگاه کنیم که از آن شهر برخاستهاند؛ و ببینیم در لحظههای بزرگ تاریخ، کجا ایستادهاند.
قزوین را میتوان از پشت پنجره یک قطار دید؛ شهری در میانه راه، با تاریخ و تمدنی که قرنها را پشت سر گذاشته است. اما قزوین فقط آن چیزی نیست که روی نقشه دیده میشود. قزوین، در حافظه ایران، شهر مردمانی است که در بزنگاهها سهم خود را از دفاع، فرهنگ، دانش و ایثار ادا کردهاند؛ شهری که گاه فرزندانش را از خاک خود به دورترین مرزهای این سرزمین فرستاده و گاه آنان را راهی بلندای آسمان کرده است.
حالا در روزهایی که ایران بار دیگر یکی از سختترین فصلهای تاریخ معاصر خود را پشت سر گذاشته، نام دو جوان قزوینی بیش از همیشه در حافظه این شهر نشسته است؛ «عرفان کشاورزکیا» و «حسین مهدویان».
جوانانی با دو مسیر متفاوت، اما با مقصدی مشترک
یکی پاسدار و از نیروهای حوزه هوافضا بود؛ دیگری خلبان ارتش جمهوری اسلامی ایران. یکی با جهان فناوری، دفاع و هوافضا پیوند داشت و دیگری با کابین، پرواز و آسمان. اما سرنوشت، هر دو را در یک نقطه به هم رساند، جایی که دیگر مرز میان زمین و آسمان معنا ندارد و نام انسانها در دفتر دیگری ثبت میشود؛ دفتر شهادت.
قزوین و قصه مردان آسمان
شاید اتفاقی نباشد که وقتی از آسمان و اقتدار دفاعی ایران سخن میگوییم، نام یک چهره برجسته دیگر نیز به قزوین گره میخورد؛ شهید سرلشکر پاسدار امیرعلی حاجیزاده.
حاجیزاده متولد تهران بود، اما پدر و مادرش اصالتاً اهل خرمدشت قزوین بودند؛ موضوعی که در روایتهای منتشرشده درباره او نیز مورد اشاره قرار گرفته است. او بعدها به یکی از چهرههای اثرگذار در حوزه هوافضای سپاه تبدیل شد و سالها فرماندهی نیروی هوافضای سپاه را برعهده داشت.
و حالا چه تصویر معناداری است که در حافظه قزوین، نام مردی که بخش مهمی از عمرش را با آسمان، موشک و اقتدار دفاعی ایران پیوند زد، در کنار نام دو جوانی قرار میگیرد که یکی در عرصه هوافضا و دیگری در عرصه پرواز، آسمان را برای دفاع از وطن انتخاب کردند.
این البته به معنای یک رابطه مستقیم میان این سه شهید نیست؛ پیوند آنها، پیوندی از جنس جغرافیا، آرمان و آسمان است.
گویی قزوین در یک روایت بلند تاریخی، بارها فرزندان خود را به آسمان سپرده است؛ یکبار در قامت فرماندهای که نامش با هوافضای ایران گره خورد و امروز در قامت جوانانی که هر یک به شیوه خود، پاسدار آسمان این سرزمین شدند.
دو مسیر، یک آسمان
عرفان و حسین شبیه هم نبودند؛ یکی پاسدار بود و دیگری خلبان.
یکی در عرصه هوافضا و فناوری دفاعی فعالیت میکرد و دیگری با هواپیما و پرواز سروکار داشت.
یکی از مسیر دانش و فناوری به دفاع از کشور رسید و دیگری از مسیر پرواز.
اما تاریخ گاهی آدمهای متفاوت را در یک نقطه کنار هم قرار میدهد تا یک حقیقت را روایت کنند.
حقیقت این دو شهید، یک جمله بیشتر نیست؛ ایران برای دفاع از خود، فرزندانی دارد که آمادهاند از همه چیز خود بگذرند.
یکی آسمان را با دانش و فناوری شناخت؛ دیگری با بال و پرواز، یکی در زمین برای ساختن توان دفاعی کشور تلاش کرد؛ دیگری در آسمان برای پاسداری از آن پرواز کرد. اما هر دو به ما یادآوری کردند که امنیت، واژهای انتزاعی نیست.
پشت امنیت یک کشور، انسان ایستاده است؛ پشت هر پرواز، یک خلبان، پشت هر سامانه دفاعی، دهها متخصص؛ پشت هر موشک، سالها دانش و تلاش و پشت همه اینها، اراده ملتی که نمیخواهد سرنوشتش را دیگران برایش تعیین کنند.
قزوین؛ مادر دو پرواز
شاید از همینجا بتوان بهتر فهمید که چرا نام قزوین در این روایت اهمیت دارد.
قزوین تنها محل تولد یا زندگی این دو شهید نیست؛ قزوین بخشی از هویت داستان آنهاست.
شهری که امروز در فاصلهای کوتاه، دو روایت متفاوت از آسمان را در حافظه خود دارد.
پیکر عرفان بر دوش مردم قزوین تشییع شد و چندی بعد، مردم همین شهر به استقبال پیکر حسین مهدویان رفتند. در چنین لحظههایی، شهر دیگر فقط خیابان و ساختمان نیست؛ شهر، مادر میشود.
مادری که فرزندش را بدرقه میکند؛ فرزندی که روزی با هزار امید از خانه بیرون رفته بود و امروز بازمیگردد، اما نه با چمدان و خاطرات سفر؛ با تابوتی که روی دستهای مردم قرار گرفته است.
قزوین شاید در این روزها بیش از هر زمان دیگری فهمیده باشد که بعضی فرزندان، متعلق به یک خانواده نیستند؛ متعلق به یک شهرند، متعلق به یک ملتاند و چه زیبا که این دو فرزند، هر دو با آسمان نسبت داشتند.
گویی قزوین دو نامه به آسمان فرستاده است؛ یکی با نام عرفان و دیگری با نام حسین.
قدرتی که فقط در سلاح خلاصه نمیشود
اما قصه این دو شهید را نباید فقط در قاب شهادت متوقف کرد.
اگر همه چیز به گریه و دلتنگی ختم شود، بخش بزرگی از معنای شهادت آنها را از دست دادهایم.
شهادت این دو جوان، یک پیام دیگر نیز دارد؛ پیام اقتدار.
قدرت یک کشور فقط در تعداد هواپیماها، برد موشکها یا سامانههای دفاعی خلاصه نمیشود! قدرت واقعی زمانی شکل میگیرد که دانش، فناوری، سازمان، تجربه و مهمتر از همه، انسان در کنار یکدیگر قرار بگیرند.
ایران امروز حاصل دههها تلاش مردانی است که در سختترین شرایط، مسیر توسعه توان دفاعی را دنبال کردند؛ از نسل فرماندهانی مانند حاجیزاده تا نسلی از جوانان متخصص و نیروهای عملیاتی که عرفان و حسین نمونهای از آن بودند.
این زنجیره، یک پیام روشن دارد؛ ایران کشوری نیست که امنیتش را به اراده دیگران واگذار کند.
تهدید میتواند به مرزهایش نزدیک شود، فشار میتواند افزایش پیدا کند و دشمن میتواند نقشههای بسیاری روی میز بگذارد؛ اما آنچه تعیینکننده است، اراده ملتی است که برای دفاع از سرزمین خود هزینه داده و نسل به نسل تجربه و توان دفاعی خود را ساخته است.
از همین روست که شهادت عرفان و حسین، تنها یک فقدان نیست؛ نشانهای از تداوم یک راه است. راهی که در آن، یک نسل جای خود را به نسل دیگر میدهد.
فرمانده میرود و شاگرد میآید؛ متخصصی شهید میشود و متخصص دیگری جای او را میگیرد. خلبانی آخرین پروازش را انجام میدهد و خلبان دیگری هواپیما را به آسمان میبرد؛ این یعنی یک کشور میتواند با شهادت فرزندانش زخمی شود، اما تا زمانی که اراده و دانش و ایمان در آن زنده است، از حرکت بازنمیایستد.
آسمان ایران هنوز بلند است
امروز وقتی از قزوین به آسمان نگاه میکنیم، شاید دیگر آسمان برایمان فقط یک پهنه آبی نباشد.
در آن بالا، خاطره مردانی است که زندگی خود را وقف دفاع از این سرزمین کردند.
حاجیزاده، با ریشههایی که به این دیار بازمیگشت، بخشی از تاریخ هوافضای ایران شد؛ عرفان کشاورزکیا، جوانی از قزوین، در مسیر هوافضا و دفاع از کشور ایستاد و حسین مهدویان، خلبان جوان قزوینی، آخرین پرواز خود را در راه دفاع از ایران انجام داد. سه نام، سه مسیر، اما یک آسمان.
و شاید این همان تصویری باشد که باید برای نسل امروز به یادگار بماند؛ ایران، سرزمینی است که قدرتش فقط در سلاحهایش نیست؛ در انسانهایی است که ساختن، دفاع کردن و ایستادن را بلدند.
ابرقدرتها ممکن است سالها تهدید کنند، تحریم کنند، فشار بیاورند و حتی جنگ را به این سرزمین تحمیل کنند؛ اما تاریخ معاصر ایران نشان داده است که تحمیل اراده بر ملتی که برای استقلال و امنیت خود هزینه داده، آسان نیست.
قدرت دفاعی ایران در خلأ ساخته نشده است.
پشت آن، سالها دانش و تجربه ایستاده؛ پشت آن، مهندسان و متخصصان ایستادهاند؛ پشت آن، نیروهای مسلح ایستادهاند؛ و پشت همه آنها، خانوادههایی ایستادهاند که گاهی عزیزترین کسانشان را تقدیم کردهاند و عرفان و حسین، بخشی از همین روایتاند؛ روایتی که از قزوین آغاز میشود، اما در مرزهای قزوین متوقف نمیماند، از یک شهر به یک کشور میرسد، از دو جوان به یک نسل میرسد و از دو پرواز، به مفهوم بزرگی به نام ایران میرسد.
قزوین امروز دو فرزندش را به آسمان سپرده است؛ اما در مقابل، دو نام برای همیشه در حافظه خود نگه داشته است.
عرفان کشاورزکیا و حسین مهدویان رفتند؛ اما آسمان ایران هنوز بلند است و تا زمانی که این سرزمین فرزندانی دارد که برای سربلندی، استقلال و امنیت آن میایستند، هیچ قدرتی نمیتواند به آسانی اراده یک ملت را در هم بشکند.
شاید راز ماندگاری ایران همین باشد؛ این سرزمین، هر بار که فرزندی را به آسمان میسپارد، فرزندان دیگری را برای پاسداری از آسمان تربیت میکند و قزوین، این روزها، دو دلیل تازه برای نگاه کردن به آسمان دارد.




