قزوین، شهری تاریخی
- شناسه خبر: 87058
- تاریخ و زمان ارسال: 29 تیر 1405 ساعت 07:30
- بازدید :

قسمت دوم
علی مرادی
در قرن چهارم هجری قزوین دچار مصیبت سختی شد. در سال 316ق. «اسفار بن شیرویه» دیلمی بر شهر مستولی شد. به نوشتهی مسعودی و عریب، یکی از فرماندهان خلیفه در نزدیکی شهر با شکست روبرو گردید. به نوشتهی مسعودی و ابناثیر، دیلمیان انتقام سختی از ساکنان قزوین به علت حمایت از سپاهیان خلیفه گرفتند: «اسفار بن شیرویه، قزوین را که مردمش سلطان را کمک کرده بودند، ویران کرد و دروازههای آن را بکند و اموال آن را تصاحب کرد و مردم را به اسیری برد و حرمت از زنان برداشت. وقتی شنید که مؤذن اذان میگوید، بگفت تا او را ازآنجا به سر فروافکندند. مسجدها را به ویرانی داد و نماز را منع کرد. مردم در مسجدها و شهرهای مشرق استغاثه کردند. وقتی اسفار از این امر مطلع شد، مردم را به سخره گرفت، اما دو روز بعد مجبور به فرار شد». (1) شورش یکی از فرماندهان وی به نام «مردآویج» در این امر بسیار مؤثر بود.
گزارش اصطخری حاکی از آن است شهر چندان دچار آسیب و مصیبت نبوده است، او میگوید: «قزوین شهری است که قلعهای دارد و مسجد جامع آن در اندرون شهرست». در بخش ناحیهی دیلم اضافه میکند شهر کوچکی نیز وجود دارد که درون آن دارای قلعهای است. (2) بنابراین دیوار شهر کلیهی بنای شهر را فراگرفته بوده است. به نوشتهی وی، مساحت شهر یک میل در یک میل است. او دربارهی شرایط آب آنجا مینویسد: «قزوین شهری است که آب آن از باران و چاه است. آب جاری قزوین اندک و بهاندازهی آشامیدن آنان است. اما آب اضافی برای آبیاری مزارع وجود ندارد. باوجود نقصان آب، اطراف شهر قابلکشت است». «درختان میوه فراوان است و ازآنجا مویز بسیار خیزد. از محصولات آنجا بهجاهای دیگری نیز میبرند». «قزوین سر حد بوده است که خلفا با دیلم در آنجا جنگ میکردند». دو روز راه یا 12 فرسنگ از قرارگاه امیران دیلم فاصله دارد. اهمیت استحکامات در زمان اصطخری از این سبب مورد توجه قرار گرفته است که رفتوآمد تجاری بین همدان و آذربایجان در دوران ناآرامیها، کاملاً مطمئن بوده است. ارتباط بین همدان و قزوین تضمین شده بود، اما زنجان فقط از طریق قزوین میتوانست با همدان در ارتباط باشد. در دوران ابنحوقل(3)، وضع کاملاً متفاوت بوده است. او میگوید: «این شهر اقامتگاه دیلم است و در روزگار بنیعباس مدتی سرحد بوده است که خلفا با دیلم در آنجا جنگ میکردند». دربارهی ساکنان آن میگوید: «مردم قزوین از خوارج بودند و همواره زائران بدان جا میآیند. مردمانش طبیعتاً اشخاص خوب و نیکوکارند. از جملهی ایشان (ابوالقاسم علی بن جعفر بن حسان) که از متکلمان و بر مذهب بصریان و از بزرگان فلسفه است. او نزد حاکم خراسان به سر میبرد و جزو کسانی بود که دستگاه اداری آنجا را اداره میکرد؛ در خراسان افراد برجسته و معروفی در دستگاه حکومتی آنجا به سر میبرند که همگی از قزویناند». (4) در جای دیگر به تعریف و تمجید از مردم قزوین میپردازد: «مردم قزوین با سایر شهرهای ناحیهی جبال، به علت ثروت ساکنان، مالکیت و برخورداری از دانش و آشنایی آنان با علوم، غیرقابل مقایسهاند. قبل از آنکه دیلمیان به نواحی آنان حملهور شوند، ساکنان در کلیهی جهات علمی فعالیت داشتهاند». (5)
مقدسی (6) میگوید: «قزوین بزرگ و پر از تاکستان است». علاوه بر آن ذکر میکند که: «شهرکی دارد که جامع در آن است و در ربض آن دژی است». او از شهرت قزوین مینویسد: «در شهرهای ری مهمتر از آن نیست و از مراکز فقه و فلسفه است». علاوه بر آن به ساکنان آن اشاره میکند که از رسوم آنان این است که اغلب نام «ابوالحسین» به کار میبرند. دربارهی وضع مذهبی ساکنان قزوین، مقدسی مینویسد: «مردم قزوین از طرفداران (نجّار) بودهاند. [نجاریان به خلق قرآن قائلاند و مانند معتزله، کلابیان، سالمیان جزو مذهبهای کلامی محسوب میشوند.] در میان آنان شافعی نیز وجود دارد». دربارهی تأمین آب شهر به نوشتهی مقدسی، از چاهها و آب باران میآشامند و نهری نیز دارد. دربارهی حدود قزوین مینویسد: «در ربض آن دژی است». (7)
در اوایل قرن چهارم هجری باید بافت شهر را در داخل حصاری دانست که خلفای عباسی بهمنظور توسعه و تقویت نظامی و سیاسی منطقه احداث کرده بودند؛ اندامهای اصلی بافت یعنی، بازار و میادین و بناهای عمده و تأسیسات شهری در این مقطع ظاهرشده و شکلگیری محلات مختلف و جایگیری طبقات شهری در آن صورت پذیرفته و گذرها و شوارع محلهها این محلهها را به یکدیگر متصل میکرده است.
قزوین در اوایل قرن چهارم هجری بهعنوان نمونهی بارز از یک شهر اسلامی که به ویژگیهای عمومی آن اشاره شد، از نظر اجتماعی ـ فرهنگی ـ اقتصادی ـ سیاسی توسعه پیدا کرد و آماده بود تا در صورت فراهم بودن شرایط از قالبهای محلی به درآمده و بهنظام کلان سیاسی پویایی بپیوندد. چون آلبویه (8) در ایران به تشکیل دولت موفق شد (447 ـ 320ق.)، ثبات نسبی فراگیری در این دوره به وجود آمد و موجب عمران شهرها شد. قزوین در حدود یک قرن در حوزه حکومتی این خاندان بود که بر غالب بلاد و شهرهای معمور ایران گسترش داشت در این مدت اجداد حمدا… مستوفی مورخ نامی (فخرالدولهها) در این شهر حکومت میکردند. آثار مسجد اولیهیی که در حفاری ایوان جنوبی مسجد جامع کبیر قزوین و در زیر کف دوران سلجوقیان بهدستآمده، متعلق به این عصر است. این اثر قبل از مسجد سلجوقی بهعنوان مسجد جامع شهر بناشده بود و بقایای آن حکایت از مرمت و تغییراتی داشت که در طی چند دوره در آن صورت گرفته است. مانند سایر مساجد دوران اولیهی اسلامی عاری از هرگونه پیرایه و دارای فضای شبستانی با دهانههای مساوی بود که در محور تقارن مسجد اندکی بزرگتر میشد. در هر حال چنین پیداست ثبات نسبی در این دوره منجر به مرمت و احیای شهرستان شاپوری و احیای مسجد واقع در آن شده و ساختار شهر بر مدار بازار و مسجد جامع و رشتههای قناتی است که از شمال غرب به مسجد وارد و از آنجا به محلات جنوب شرقی میرود، همچنان که در دورهی سلجوقی نیز این ساختار شهری حفظ و تقویت شد. از بزرگان دیلم صاحب ابن عباد وزیر فخرالدوله دیلمی است که اصلاً اهل طالقان بود و در سال 373ق. به قزوین آمد. او به این شهر که درواقع موطن او بود علاقهی خاصی داشت و مدت دو سال در آن اقامت گزید و در آبادی شهر کوشش نمود. محلهی جوسق (دربکوشک) توسعه پیدا کرد و عمارات متعددی در آن بنا شد و مدرسهای در مجاورت مسجد اولیه (بویی) بنا کرد. همچنین او باروی شهر را بازسازی کرد و برجهای آن را مرمت کرد و دروازههای هفتگانه شهر را سامان بخشید. وی شهر را در قالب 9 محله سازمان داد که شهرستان شاپوری تعدادی از این محلات را شامل میشد و هستهی قدیمی و معتبر شهر بهحساب میآمد. ساختار بستهی دوران ساسانی که در دوران خلفای عباسی با تأسیس محورهایی متحول شده بود با شکلگیری بازار و نظام محلهیی منسجم به ساختاری باز و منعطف تبدیل شد. از عناصر اصلی شهر در این دوره علاوه بر مسجد و بازار میتوان از میدان سکه (گذر یا خیابان) و ارگ حکومتی و باغات شهری پیرامونی یاد کرد. (9)
این دوره را میبایست دوران شکلگیری و یا رشد سریع باغستان قزوین نیز یاد کرد زیرا با تسلط دولت دیلمی بر شهرهای جبال، مصالحهای بین کوهنشینان و شهرنشینان پدیدار شد که امکان بهرهوری بیشتر از زمینهای اطراف شهر را فراهم میآورد. (10)
قرن پنجم هجری مصادف شد با تصرف شهر؛ سالار ابراهیم مرزبان از حکام محلی، در سال 415ق. شهر را تصرف کرد و به دستور او باروی شهر که در زمان صاحب ابن عباد مرمت شده بود، تخریب شد. این واقعه در آستانه قدرت گرفتن غزنویان و به دنبال آن حکومت مقتدر سلسلهی سلجوقی است. سالار ابراهیم به دست محمود غزنوی مغلوب شد. با آنکه در طی این دورهها حکامی از سوی حکومتها و سلسلههای مختلف به شهر روانه میشد، لیکن ادارهی امور، اغلب به دست بزرگان قزوین بود و این خود حکایت از نیرو گرفتن طبقات شهری و مشارکت مؤثر آنها در اداره منطقه میکند.
از جملهی آنان خاندان جعفری (11) است، طاق جعفری در مسجد جامع و احتمالاً باغ قدیمی جعفرآباد منسوب به این خاندان است. باغ جعفرآباد همان باغی است که بعدها در دوران صفوی کاخهای شاهی در محل آن برپا شد و توسعهی جدید شهر در اطراف آن صورت گرفت.(12)
در دورهی سلجوقی قزوین اهمیت دو چندان یافت. این شهر که حداقل از اواخر قرن چهارم مهمترین شهر تابعه ری در جبال بود، تبدیل به نزدیکترین پایگاه مذهبی و نظامی به الموت، مقر پیشوایان اسماعیلیه نزاری ایران شد. از رعب و وحشتی که پیروان این فرقه در دل حکام و فرماندهان سنی مذهب در دورترین نقاط کشور ایجاد کرده بودند، میتوان به حساسیت جایگاه قزوین در برابر نفوذ عقاید و تحرکات سیاسی اسماعیلیه پی برد. گلریز در کتاب مینودر مینویسد: «در شوال سال 500ق. امیر زاهد خمارتاش بن عبدا… عمادی به ساختمان مقصورهی بزرگ و گنبد و صحن و مدرسه و خانقاه و چاهخانه مشغول شد و در رجب سال 509ق. بناهای مزبور به پایان رسید و خطیب به این جامع انتقال یافت، دیهها و مستغلاتی نیز وقف این بناها کرد که در کتیبههای مقصورهی مسجد[جامع] آمده است […]». (13)
خمارتاش همچنان در همان سال 500ق. رشته قناتی را از محل مسجد عبور میدهد که از جانب شمال غرب به جنوب شرق کشیده شده است. همزمانی احداث قنات خمارتاشی با شروع بنای مسجد و گنبد، گویای این واقعیت است که طرح جامعی در این عصر برای بازسازی اساسی و توسعه شهر در دست اجرا بوده است. به گفتهی حمدا… مستوفی مدار شهر بر این قنات است و حتی در زمان مستوفی هم شریان حیاتی و محور غالب شهر بوده است.
قنات خمارتاشی نقش مهمی در تأمین آب محلات شهر داشت. وقفنامهی خمارتاشی اطلاع ارزشمندی از محلات شهر به دست میدهد. محلاتی که در این دوره از قزوین میشناسیم آنهایی است که در کتیبهی جامع قزوین از آنها نامبرده شده است؛ طریق جوسق، طریق ابهر، رستاق القطن، طریق ارداق، راهری و صامغان، طریق المقابر و مدینه العتیق، همچنین از سکه الشریح نامبرده شده است که به نظر در آن زمان گذری بیش نبوده است.(14)
عبدالکریم بن محمد رافعی قزوینی (15) مورخ مشهورِ قرن هفتم در کتاب تدوین اطلاعات مبسوطی از قزوین به دست داده است. اسامی ارائه شده از محلات توسط رافعی شباهت زیادی به اسامی محلات در کتیبهی مسجد جامع دارد و این نشان میدهد پس از گذشت حدود دو قرن، تغییر اساسی در ساختار شهر پدید نیامده است. او از محلات راهارداق، راهکوشک، راهدزج، راه دستگرد، راهصامغان، راهری، رستاقالقطن، شهر کهنه و راهگورستان نام برده است. (16)
در نیمهی دوم قرن هفتم هجری، یکی از دانشمندان معروف آن زمان به نام «زکریا بن محمد بن محمود قزوینی (17)»، در قزوین متولد شده است. او در آبادانی قزوین اقداماتی اساسی انجام داد. از جمله اقدامات وی، جدایی مرز دیلمیان و قزوین بود. به دستور او کوهی که زمانی ناحیهی ساسانی را از دیلم جدا میکرد، دوباره بهعنوان خط مرزی بین اسماعیلیان و مردم قزوین تعیین شد. قزوینی از وضع شهر میگوید: «از کارهای مفید قاضی صدرالدین مراغهای، دیوارهای شهر قزوین است که حتی شاهان بزرگ زمان نیز به این شیوه نمیتوانستند، بنا سازند. این دیوارها فوقالعاده مرتفع است. برای دیوارها، گل و فقط برای برجها، آجر به کار رفته است. شهر دارای فضای بسیار وسیعی است». قزوینی همچنان دربارهی مسجد جامع مینویسد: «گنبد بزرگ جامع به هیات خربزهای بر بالای شبستان است. گنبد بزرگی به این جلال و زیبایی در ممالک اسلامی و در ممالک کافرستان همتایش نیست». به نوشتهی قزوینی مساجد در شهر قزوین فراوان است، «هرکس در این مسجدها دعا کند، خدا او را میپذیرد. این مساجد عبارت است از: «مسجد شالکان» و «مسجد شهرستانک» و «مسجد دهک» و «مسجد المشبک» که به باروی شهر چسبیده است. گویند «ابدال(18)» بدان مسجدها میآیند. دومین مسجد در داخل شهر قرار گرفته است و سومی در خارج شهر و احتمالاً آخری در کنار دروازهی آهنی است». (19)
به نوشتهی قزوینی در گورستان «باب المشبک» بسیاری از شهیدان و زاهدان و عارفان و صالحان مدفوناند و فوقالعاده مبارک است. همچنین مینویسد: «گورستان یهودیان در خارج از قزوین است، دشتی است که هیچ آثار گوری در آن دیده نمیشود». (20)
بنا بر آنچه حمدا… مستوفی در نیمهی اول قرن هشتم پس از حملهی مغول از قزوین به دست میدهد، میتوان در قیاس با نوشتههای رافعی، به تغییرات ساختاری شهر پس از گذشت حدود یک قرن پی برد. حمدا… مستوفی مینویسد: «شهر قزوین نه محلت است. و در میان شهر: یکی شهرستان دیگر شریح و هفت به دروب منسوب است: ابهر و ارداق و ری و صامغان و دستجرد و دزج و جوسق». با مقایسهی اسامی محلات این دوره با آنچه رافعی نوشته است، در تعداد محلات تغییری حاصل نشده اما در این دوره نامی از محلات راهگورستان و رستاقالقطن نیست و محله دربابهر و شریح به محلات قزوین اضافه شده است. این تغییرات لزوماً برابر با تحول ساختار شهری نیست؛ بلکه میتواند حاصل ترکیب و تجزیه محلات باشد. شهر قزوین در دورهی حمدا… مستوفی محاط در همان بارویی بوده که هارون دستور احداث آن را صادر کرد و در دوره معتز عباسی به اتمام رسیده بود. ازنظر اجتماعی نیز محلات دارای تفکیک مذهبی بودند. شیعیان و حنفیان در محلهی دستجرد ساکن بودند و در سایر محلات شافعیان حضور داشتند. بیانات مذکور نقش قوی مذهب را در تعریف محلات از نقطه نظر اجتماعی آشکار میسازد. همچنین بنا بر نوشتهی مستوفی آب شهر در این دوره از قنوات تأمین میشده است، حلقهی باغات نیز همانند دورههای قبل شهر را در برگرفته و محصولات متنوعی از آنها به دست میآمده. این باغات فقط سالی یکبار در فصل پربارش آبیاری میشدند.
1ـ شوارتس، جغرافیای تاریخی ایران در دوران اسلامی بر مبنای متون جغرافیدانان مسلمان، ص 720.
2ـ همان، ص 721.
3ـ ابوالقاسم محمد بن حوقل یامحمد بن على نصیبى یا نصیبینى متوفاى پس از 367 هجرى قمرى، بازرگان، سیّاح معروف و جغرافیدان عرب در قرن چهارم قمرى. وى از 331 تا 359 به سیاحت در بلاد اسلامى پرداخت و کتاب «صوره الارض» یا «المسالکو الممالک» را تألیف کرد. از زندگى وى اطلاع چندانى در دست نیست. تاریخ مرگ او نیز در مآخذ موجود نیامده اما احتمالا پس از 367ق بوده است.
4ـ ابنحوقل، محمد بن حوقل، (1345)، صوره الارض، ترجمهی جعفر شعار، تهران: نشر بنیاد فرهنگ ایران، ص 290.
5ـ همان، ص 104.
6ـ محمد بن احمد مقدسی (حدود 331 تا 334ق ـ بعد از 381ق)، جغرافیدان فلسطینی و فقیه و نویسنده و جهانگرد و مولف کتاب «أحسن التقاسیم فی معرفه الأقالیم». مقدسی پس از سال 381ق، در تاریخی نامعلوم درگذشته است.
7ـ شوارتس، جغرافیای تاریخی ایران در دوران اسلامی بر مبنای متون جغرافیدانان مسلمان، ص 723.
8ـ شاهنشاهی بویی یا بوییان یا آلبویه دودمانی ایرانیتبار از خاندان دیلمیان و شیعهمذهب در دوران پس از اسلام بودند که بر نواحی شمالی، مرکزی، غربی و جنوبی ایران و بخشهایی از عراق و کویت در حدود ۱۲۰ سال حکومت میکردند. با ظهور حکومتهای شیعی ازجمله آلبویه در قرن چهارم، شیعهی اثناعشری بیش از پیش گسترش یافت. در این دوران عالمان شیعهی قم و بغداد ازجمله شیخ صدوق، شیخ مفید، سید مرتضی و شیخ طوسی به بیان عقاید شیعه پرداخته و به گسترش آن کمک کردند.
9ـ مجابی، در جستوجوی هویت شهری دورههای کهن و میانی قزوین، ص 175.
10ـ پرهیزکاری، پیشینه مهندسی در قزوین حکایتی از آبادانی، ص 113.
11ـ این خاندان خود را از اولاد جعفر طیار میدانستند و مدت 60 سال در این شهر حکومت کردند و آخرین آنها ابوعلی شرفشاه جعفری است که مردی صاحب مکنت بود و در سال 486ق. وفات یافت.
12ـ مجابی، ص 177.
13ـ گلریز، سید محمدعلی، (1368)، مینودر یا بابالجنه جلد اول تاریخ و جغرافیای تاریخی قزوین، قزوین: انتشارات طه، ص 541.
14ـ پرهیزکاری، ص 113.
15ـ عبدالکریم بن محمد رافعى قزوینى (623ـ557ق)، مشهور به امامالدین یا امام رافعى، مورخ، شاعر، محدث و فقیه شافعى است و کتاب «التّدوین فی اخبار قزوین» از آثار مشهور اوست.
16ـ پرهیزکاری، ص 115.
17ـ زکریا بن محمد بن محمود انصاری کمونی (یا کوفی) قزوینی (682ـ600ق)، عالم، ادیب، قاضی، فقیه، محدث، مورخ، جغرافیدان، گیاهشناس و جانورشناس بزرگ ایرانی. «عجائب المخلوقات وغرائب الموجودات» و «آثار البلاد وأخبار العباد» از آثار معروف وی است.
18ـ ابدال: عدهای از صلحا و سالکان و خاصان خدا که گویند هیچگاه زمین از آنان خالی نباشد و جهان بدیشان برپاست و آنگاه که یکی از آنان بمیرد، خدای تعالی دیگری را بهجای او برانگیزد تا آنکه شمار به قولی هفت و به قولی هفتاد است، همواره کامل ماند (فرهنگ معین).
19ـ شوارتس، ص 726.
20ـ همان، ص726.








