سکوتی که فریاد میزند
- شناسه خبر: 85281
- تاریخ و زمان ارسال: 31 خرداد 1405 ساعت 00:30
- بازدید :

قاعدگی چگونه به یک تابوی رسانهای تبدیل شد
آرزو سلخوری
قاعدگی یکی از طبیعیترین تجربههای زیستی زنان است؛ تجربهای که میلیونها دختر و زن هر ماه با آن زندگی میکنند. با این حال، این واقعیت بدنی همچنان در بسیاری از رسانهها غایب است؛ غیبتی که به باور برخی پژوهشگران، صرفاً یک فراموشی یا کمتوجهی نیست، بلکه نوعی حذف ساختاریافته از عرصه عمومی محسوب میشود.
در حالی که سواد رسانهای معمولا با تشخیص اخبار جعلی و تحلیل پیامهای رسانهای شناخته میشود، دکتر مهدیه سادات شاهمرادی نگاه متفاوتی به این مفهوم دارد. او معتقد است فهم واقعی سواد رسانهای از جایی آغاز میشود که به جای توجه صرف به آنچه رسانهها منتشر میکنند، به آنچه منتشر نمیکنند نیز توجه کنیم.
برای بررسی ابعاد این موضوع، با «دکتر مهدیه سادات شاهمرادی، روانشناس، مدرس دانشگاه و رئیس انجمن هنردرمانی ایران» گفتوگو کردهایم.
o شما نگاه متفاوتی به مفهوم سواد رسانهای و تابوهای زنان ارائه کردهاید. منظورتان از این نگاه چیست؟
سواد رسانهای را اغلب با توانایی تشخیص اخبار جعلی یا تحلیل آگهیهای تبلیغاتی اشتباه میگیریم؛ اما سواد رسانهای در عمیقترین لایه خود نه نقد آنچه منتشر میشود، بلکه شناخت آن چیزی است که منتشر نمیشود.
سواد رسانهای یعنی دیدن سکوتها، تشخیص حفرهها و رمزگشایی از نانوشتهها و نادیدههایی که به شکلی سیستماتیک از دایره گفتمان عمومی کنار گذاشته شدهاند. امروز دیگر فقط آنچه رسانهها میگویند نیست که اندیشه و روان مخاطب را شکل میدهد؛ سیاستهای پشتپرده رسانهای، انتخابهای آگاهانه درباره اینکه چه چیزی قابل نمایش و چه چیزی غیرقابل نمایش است و خطکشیهای نامرئی میان امر طبیعی و امر تابو هستند که مرزهای آگاهی جمعی را تعیین میکنند.
رسانه پیش از آنکه تریبون اطلاعرسانی باشد، یک فیلتر فرهنگی است و هر آنچه از این فیلتر عبور نکند، گویی در فرهنگ عمومی وجود ندارد.
o یکی از مصادیقی که به آن اشاره کردهاید، موضوع قاعدگی است. چرا این مساله را نمونهای از سکوت ساختاریافته رسانهای میدانید؟
یکی از گویاترین نمونههای این سکوت ساختاریافته، قاعدگی است؛ یا اگر دقیقتر بگوییم، «نا ـ بازنمایی» قاعدگی در رسانههای ما.
این یک واقعیت زیستی ماهانه برای نیمی از جامعه است اما در تلویزیون، سینما، سریالها و حتی برنامههای سلامتمحور، گویی وجود ندارد. هرگاه هم که به شکلی حاشیهای ظاهر میشود، یا در قالب کلیشههای تحقیرآمیز است یا در لفافهای از استعارههای بهداشتی بیخطر.
این غیاب نظاممند تصادفی نیست. یک تصمیم فرهنگی نانوشته پشت آن قرار دارد؛ اینکه این موضوع زیادی واقعی است، زیادی جسمانی است، زیادی شرمآور است و نباید دیده شود.
o برای درک این مساله چه نمونهای را میتوان مطرح کرد؟
برای درک عمق این تابو کافی است به یک پرسش ساده فکر کنیم؛ آخرین باری که در یک سریال تلویزیونی ایرانی شخصیتی زن درباره درد پریود یا نیاز سادهاش به یک نوار بهداشتی حرف زد چه زمانی بود؟
پاسخ این پرسش نه فقط یک تاریخ فراموششده، بلکه نشاندهنده عمق یک حفره روانشناختی در سپهر رسانهای ماست.
این سکوت فقط یک غیبت خنثی و بیآزار نیست؛ این سکوت یک غیبت فعال است، پیامی قدرتمند که بیصدا فریاد میزند: «بدن تو، تجربه تو و نیازهای تو شایسته دیده شدن و شنیده شدن نیستند.»
o این سکوت چه تاثیری بر روان دختران و زنان میگذارد؟
تاثیر این سکوت بر روان مخاطب ویرانگرتر از آن است که تصور میکنیم. پیامهای رسانهای، مستقیم و غیرمستقیم، به ضمیر ناخودآگاه جمعی راه مییابند و رفتارهای واقعی را شکل میدهند.
وقتی یک دختر نوجوان ماه به ماه و سال به سال در معرض این حجم از سکوت رسانهای قرار میگیرد، بیآنکه حتی یک تصویر یا روایت همدلانه از تجربه خود ببیند، به تدریج یک باور عمیق در او شکل میگیرد؛ اینکه این اتفاق آنقدر شرمآور است که حتی نمیشود درباره آن حرف زد.
این باور مثل یک زهر آرام، عزت نفس را تحلیل میبرد. دختری که نمیتواند درباره بدنش حرف بزند، به تدریج نمیتواند از بدنش مراقبت کند، نمیتواند نیازهایش را بیان کند و در نهایت بدنش را نه به عنوان بخشی از هویت خویش، بلکه به مثابه یک دشمن شرمآور تجربه میکند.
o آیا رسانهها فقط با سکوت به این تابو دامن میزنند؟
خیر. رسانه گاهی از مسیر تمسخر وارد میشود.
در بسیاری از برنامههای کمدی و طنز رادیویی و تلویزیونی، تحریکپذیری، عصبانیت یا نوسانات خلقی یک زن با کنایه و خنده جمعی به «پریود بودن» او نسبت داده میشود.
این شوخیهای به ظاهر بیآزار، یکی از موثرترین ابزارهای تثبیت یک تابوی رسانهای هستند. زیرا خنده جمعی به یک وضعیت زیستی یعنی تایید این باور که هیجانات زنانه غیرعقلانی، غیرقابل اعتماد و در نهایت مسخره هستند.
این کلیشهسازی اعتبار اجتماعی و حرفهای زنان را نشانه میرود. زنی که در محل کار از درد پریود رنج میبرد، به خاطر همین تصاویر رسانهای جرأت نمیکند دلیل خستگی یا بیحوصلگی خود را توضیح دهد؛ مبادا صلاحیت حرفهایاش زیر سوال برود. اینها زخمهای واقعی یک شوخی رسانهای هستند.
o در یادداشت خود به ابعاد اقتصادی این مساله نیز اشاره کردهاید. این بخش کمتر مورد توجه قرار گرفته است.
دقیقا همینطور است. آنچه این تابو را پیچیدهتر میکند، لایههای پنهان اقتصادی آن است.
بخشی از این سکوت نه از عرف و سنت، بلکه از منطق بازار میآید. برندهای بزرگ محصولات بهداشتی ترجیح میدهند واقعیت را سترون و بیآزار نگه دارند.
نمایش خون واقعی، نمایش درد یا نمایش یک دختر دانشآموز که به دلیل فقر قاعدگی از مدرسه بازمانده است، ریسک تجاری محسوب میشود. ممکن است مخاطب را بهراساند یا منزجر کند.
بنابراین راهحل بازار، لاپوشانی واقعیت با نمادهای بیخطر و رنگهای آرامشبخش است. به این ترتیب رسانه تجاری که میتوانست نقش یک آینه صادق را بازی کند، خود به نگهبان تابو تبدیل میشود.
o برخی معتقدند شبکههای اجتماعی این محدودیتها را از بین بردهاند. آیا چنین است؟
خیر. این پدیده حتی در شبکههای اجتماعی که به ظاهر فضای آزادتری برای گفتوگو فراهم کردهاند نیز قابل مشاهده است.
الگوریتمهای پلتفرمهایی مانند اینستاگرام، کلماتی مانند «خون پریود» یا «نوار بهداشتی» را در دسته محتوای حساس یا بزرگسالان طبقهبندی میکنند و دسترسی به آنها را محدود میسازند.
این یعنی حتی در فضای دیجیتال هم تابو فقط تغییر شکل داده و از میان نرفته است.
o برای شکستن این چرخه چه باید کرد؟
برای شکستن این تابو، نخست باید درک خود از مفهوم سواد رسانهای را وسعت ببخشیم.
سواد رسانهای نباید تنها یک مهارت فنی برای تشخیص خبر دروغ باقی بماند؛ باید به یک صلاحیت فرهنگی ـ روانشناختی تبدیل شود.
سواد رسانهای یعنی یاد بگیریم از خود بپرسیم: «چه کسی تصمیم میگیرد که این موضوع نشان داده نشود؟ چه منافعی از این سکوت محافظت میشود؟ و این سکوت با روان من، با دختر من و با دانشآموز من چه میکند؟»
تا زمانی که این پرسشها در مدارس، خانوادهها و رسانهها مطرح نشود، آن مایع آبیرنگ همچنان جای خون واقعی را خواهد گرفت و سکوت همچنان بلندترین صدای این میدان باقی خواهد ماند.
o و سخن پایانی؟
شکستن این تابو نیازمند حرکتی آرام، پیوسته و شجاعانه است. قرار نیست فردا برنامهای جنجالی روی آنتن برود یا تیتری درشت صفحه اول روزنامهها را پر کند.
گاهی یک یادداشت کوتاه در یک صفحه اجتماعی، یک گفتوگوی صمیمی میان مادر و دختر، یک نقاشی ساده از بدن در یک کلاس درس یا یک مصاحبه بیپرده با یک نوجوان، آجر اول این دیوار را فرو میریزد.
روزی که رسانههای ما جرأت کنند واقعیت بدن زنانه را با همان رنگ و غلظت واقعیاش نشان دهند و درباره آن حرف بزنند، آن روز فقط یک تابوی رسانهای شکسته نشده، بلکه گامی بلند به سوی عدالت آموزشی و سلامت روان دختران و زنان این سرزمین برداشته شده است.
و این، چیزی نیست جز رسالت واقعی رسانه








