سلوک به سوی صبح
- شناسه خبر: 67002
- تاریخ و زمان ارسال: 29 شهریور 1404 ساعت 07:30
- بازدید :

نسرین منتظری
بزرگترین کارکرد ادبیات و موسیقی و سایر اشکال هنر شاید این باشد که آگاهمان سازد. طیف سلایق ما آدمهای یکسان، تا بینهایت گسترده است. تفاوت عمیق ما انسانها با هم، در مسیری است که طی کردیم و تبدیل به خود امروزمان شدیم و این عاملی مهم در تفاوت نگاهی است که به جهان و اطرافمان داریم. تجربههای یکسان برای ما لذتهای یکسان ایجاد نمیکنند، چون ما در مسیری که رشد کردیم معنای لذت را در تجربیات متفاوتی یافتیم. برای برخی، لذت و معنویت همسو هستند و برای برخی افیون. از این روست که گاهی تجربه لذتهای افراد برای سایرین غیرقابل درک و بیمعنا به نظر میرسد. باید سپاسگزار هنر باشیم که هر روز و به اشکال مختلف به ما یادآوری میکند که در این گستردگی علایق و آمال انسانی، یافتن تنها یک همنشین و بعد پذیرش سایر باورها، انسانیترین راهی است که بتوانیم در این جهان فراخ زیست کنیم و همچنان لذت ببریم.
هرمان هسه روح معنوی ادبیات آلمان است. برای من سخت است نویسندهای را تصور کنم که در فرهنگ معاصر غرب تا این اندازه پایبند به اخلاق و اصول و هنجارهای انسانی باشد. هسه در اکثر آثار خود دغدغه انسان بودن و انسان ماندن را بیان کرده و باورهای شخصی و عمدتا معنوی خود را در قالب تجربیات شخصیتهای کتاب گنجانده است. بسیاری معتقدند او در این کتاب شرح سلوک و تلاش شخصی خود برای رسیدن به عرفان شرقی را بیان کرده. کتاب «سلوک به سوی صبح» شرح تلاش نویسنده برای نگارش تجربه خود از سفری معنوی است که البته در نگارش آن نیز ناموفق است. اشارات او در این کتاب به تجربههای عمیق معنوی بسیار مشابه و نزدیک به فرهنگ شرقی و اسلامی است؛ تا جایی که در بخشی از سلوک خویش به نام حضرت فاطمه(س) نیز اشاره میکند. به نظر میرسد که مطالعه هسه در حوزه ادبیات و عرفان شرقی در این کتاب بازنمایی شعر «هر که را اسرار حق آموختند/ مهر کردند و دهانش دوختند» مولانا است. چرا که او نیز در این کتاب راوی دستاوردی شخصی و شگفتآور است که وقتی در ظرف کلمات ریخته شده، بیمعنا و تهی به نظر میرسد.
در متن کتاب میخوانیم: «میتوان تصور کرد که هر تاریخنویسی که شرح رویدادهای دورانی را آغاز کند و در ثبت حقیقت اصرار ورزد با همین مشکل روبروست. کانون رویدادها کجاست؟ چیزی را که در همه مشترک باشد و همه با آن رابطهای داشته باشند که آنها را با هم در پیوند دارد کجا میتوان یافت؟ تاریخنویس باید واحدها، عناصر و حوادثش چنان پهلوانی قومی یا اندیشهای بیافرینند و آنچه در حقیقت در جهانی بینام واقع شده است بر این آفریده خود حادث سازد تا چیزی چون پیوندی و رشتهای علّی، چیزی معنایی گونه، پدید آید و ماجرایی نقل گردد. اما جایی که نقل منسجم و قاطع، به راستی روی داده و یا گواه مسجل چنین دشوار باشد، دشواری کار من چه خواهد بود؟ زیرا همین که میخواهم رویدادی را درست و با دقت بررسی کنم، همه چیز در نظر در مهمانند تردید میافتد و در پرده ابهام محو میشود. همانطور که جامعهی برادری ما که بینظمترین جامعه جهان بود، بهطور همبسته شد. هیچجا واحدی، کانونی و نقطهای نیست که چرخ گردان گرد آن بگردد. سلوک ما به سوی صبح و حلقهی ما، یعنی پیوندی که بنیاد آن بود، مهمترین، بلکه تنها چیز ارجمند زندگی من بود. چیزی بود که وجود من در کنار آن سخت ناچیز مینمود و اکنون که میخواهم این مهمترین چیز یا دستکم چیزی از آن را ثبت کنم و محفوظ بدارم، آنهمه با جز تودهای تصویر بر پاشیده، از هم نمییابم که در چیزی بازتابیدهاند و این چیز من است.»



