رهاورد فردوسی برای انسان معاصر
- شناسه خبر: 34966
- تاریخ و زمان ارسال: 23 اردیبهشت 1403 ساعت 07:30
- بازدید :

صدیقه رضائی لشکاجانی
انسان و موضوعات او مهمترین مساله بازنمایانده شده در شاهنامه فردوسی است. ازجملۀ این مسائل توجه به روان در شاهنامه حکیم طوس است. ضرورت توجه به روان در شاهنامه به صراحت و به تکرار بیان شده است. فردوسی این مساله را بیان میکند که وقتی انسان در بستر روان نژند قرار بگیرد، به صورت دنبالهدار الگوهای رفتاری اشتباهی را تکرار میکند. یکی از شخصیتهای رواننژند در شاهنامه کیکاووس است. کارهای او نظیر: رفتن به مازندران، مشورت نکردن با سرداران و پهلوانان نامدار، بیتوجهی به اندرزهای خیرخواهانه زال، رفتن به مهمانی شاه هاماوران بدون توجه به هشدارهای سودابه، پرواز در آسمان بدون مشورت و دقت و تفحص در این امر، رفتار تند و قدرناشناسانه با رستم به دلیل تاخیر در آمدن به بارگاه، نفرستادن نوشدارو برای سهراب از ترس قدرت گرفتن رستم، زنبارگی، و رفتار مستبدانه او با پیشنهاد صلح سیاوش و… از بارزترین جنبههای منفی شخصیت کیکاوس است.
همه کارت از یکدیگر بتّر است
تو را شهریاری نه اندر خور است
شاهنامه، فردوسی 2 / ب 351
کارهای کیکاوس دور از خرد شاهانه و محصول روان رنجور است که فردوسی او را شاه دیوانه خطاب میکند:
به نزدیک این شاه دیوانه شو
و ز این در سخن یاد کن نو به نو
شاهنامه، فردوسی2/ ب 32
روان نژند با قدرت و ثروت و موقعیت اجتماعی درمان نمیشود، انسان در هر سطح و در هر موقعیتی که باشد، نیاز دارد تا به روان همچون جسم خود توجه کند و طرفه آنکه بسیاری از بیماریهای جسمی نوعی روانتنی است. «تقریبا هر تجربه دلخراشی برای سلامتی مضر است و اگر چنین تجربهای را مخفی نگه دارید، احتمال آنکه مشکلات جسمی پیدا کنید بیشتر خواهد شد.» (پینهبیکر و اوانس، 1398: 13) شاهنامه نیز آیینه روان انسان است. فردوسی در قالب قهرمانان و شخصیتهای شاهنامه این آینگی را به بهترین وجه نشان داده است، از اینرو شاهنامه در همه اعصار و زمانها خواننده داشته و دارد، زیرا او آیینه ناخودآگاهی روان آدمی است. ازجمله روانپریشی که در شخصیت گشتاسب، یکی دیگر از شخصیتهای شاهنامه، دیده میشود وجود کینه در درون اوست. گشتاسب کینه به دل میگیرد از اینرو خواب شبش آشفته و شادی از او گریزان میشود. از جمله نشانههای روان بیمار آشفته شدن خواب شبانه و شادی نکردن و رضایت نداشتن از زندگی است.
فردوسی یکی از دلایل روانِ پریشان را کینهتوزی میداند:
چنین گفت هرگز که دید این شگفت
دژم گشت وز پور کینه گرفت
نخورد ایچ می نیز و رامش نکرد
ابی بزم بنشست با باد سرد
از اندیشگان نامد آن شبش خواب
ز اسفندیارش گرفته شتاب
شاهنامه: ج5/ ب 890- 892
ازجمله کارهایی که از روان رنجور و مبتلا حاصل میشود، ناراستی و دروغگویی است که فردوسی آن را بهعنوان یک ایرانی اصیل آن را رد و نهی کردهاست. فردوسی روان رنجور را برای همه انسانها ممکن و محتمل میداند و ابایی ندارد که این مساله دامنگیر قهرمانان یا شخصیتهای محبوب شاهنامه باشد. این خود درسی است که فردوسی به انسان معاصر میبخشد، اینکه میشود خوب و نیکو بود، ولی نیاز به درمان و توجه به روان داشت. بهعنوان مثال یکی از شخصیتهای محبوب شاهنامه اسفندیار، قهرمان جنگهای مقدس کیش زرتشتی، است که گرفتار نوعی بدسلوکی در زندگی است: «اصولا اسفندیار با همۀ زورمندی و مقام والای پهلوانی از ضعف نفس و سبکسری خالی نیست» (اسلامیندوشن، 1373). اسفندیار با روان پریشان خود کارهای نابسامانی انجام میدهد: «برای اسفندیار که یکی از مظاهر پاکی است صفات بد یکیک مجال ظهور مییابند: جاهجویی، طلب میراث از پدر، پایمال کردن حق، هتک حرمت انسانهای بزرگوار، دورویی، تذبذب، دروغگویی و پیمانشکنی.» (حمیدیان: 357) اسفندیار پدر رستم را به دلیـل رنـگ رخسـار، پـرورشدهنـدگی او به دست سـیمرغ، و پنهـان نمودنش از سام را مورد عیبجویی قرار میدهد و رستم به او اینگونه پاسخ میدهد:
بدو گفت رستم که آرام گیر
چه گویی سخنهای نادلپذیر
دلت بیش کژی بپالد همی
روانت ز دیوان ببالد همی
تو آن گوی کز پادشاهان سزاست
نگوید سخن پادشا جز که راست
فردوسی، ج 6/7
از دیگر نمودهای روان رنجور در شاهنامه وجود اضطراب و ترس در شخصیتهای شاهنامه است. فردوسی توکل بر خدا و توجه به خدا را پادزهر آن معرفی میکند. وقتی که قلب از تشویش و نگرانی شاخشاخ میشود، یاد خدا آرامشبخش قلبهاست: « همان کسانى که ایمان آوردهاند و دلهایشان به یاد خدا آرام میگیرد، آگاه باشید که یاد خدا آرامبخش دلهاست. »(سوره رعد: آیه 8) و این هنر قهرمانان بزرگ شاهنامه است. رستم در جایجای شاهنامه با پروردگار راز و نیاز میکند و نیروی خود را از یزدان دادگر میداند:
برآویخت با او به جنگ اژدها
نیامد به فرجام هم زو رها
چو زور تن اژدها دید رخش
کزان سان برآویخت با تاجبخش
بمالید گوش اندر آمد شگفت
بلند اژدها را به دندان گرفت
بدرید کتفش به دندان چو شیر
برو خیره شد پهلوان دلیر
بزد تیغ و بنداخت از بر سرش
فرو ریخت چون رود خون از برش
زمین شد به زیر تنش ناپدید
یکی چشمه خون از برش بردمید
چو رستم برآن اژدهای دژم
نگه کرد برزد یکی تیز دم
بیابان همه زیر او بود پاک
روان خون گرم از بر تیره خاک
تهمتن ازو در شگفتی بماند
همی پهلوی نام یزدان بخواند
به آب اندر آمد سر و تن بشست
جهان جز به زور جهانبان نجست
به یزدان چنین گفت کای دادگر
تو دادی مرا دانش و زور و فر
شاهنامه: ج2
روانشناسان درباره اضطراب معتقدند که «اضطراب هیجان بسیار ناگواری است. نمیتوان آن را در درازمدت تحمل کرد. احساس قریبالوقوع تجربههای رنجآور یا انتظار خطری از یک منبع نامشخص موجب اضطراب میگردد. اضطرابها اگر بیش از حد شود و جنبۀ مزمن و مداوم یابند، باعث استیصال فرد میگردند.» (شاملو، 1397: 35) «بدن بهگونهای ساخته شدهاست که اضطراب را تحمل میکند، دستکم برای مدتی کوتاه؛ با این حال بیشتر مردم به اضطراب مزمن مبتلا میشوند که انرژی بدنشان را تخلیه میکند. وقتی اضطراب به شکل مزمنی درمیآید به علائم روانشناختی و جسمانی منجر میشود؛ علائم روانشناختی مختلفی که بر اثر اضطراب به وجود میآیند، مهمترین دلیل مردم برای مراجعه به مراکز درمانی هستند؛ ترس از صحبت کردن در انظار عمومی، خجالت کشیدن در محیطهای اجتماعی، بیقراری، افسردگی، درد جسمانی، سندرم فرسودگی شغلی یا مشکلات رابطهای همگی نشانههایی از ابتلا به حالت مزمن اضطراباند.» (قربانی، 147)
مضطربترین فرد شاهنامه سیاوش است. سیاوش فردی درستکار، صلحطلب، خردمند، بخشنده و پاکدامن، اما مستعد نگرانی و اضطراب بود، زیرا که به عنوان یک شاهزاده، حمایت کافی از محیط را دریافت نکرده بود. دربار کاووس با آن پرورندگان نالایق عامل جدایی او از کانون خانواده شده بودند. در درگاه شاه نیز رفتار غیرطبیعی سودابه، برایش اضطرابآور گشت. او مستأصل در میان ناگزیرهای زندگی مانده بود. فردوسی نگرانی و اضطراب او را با اندیشههای درونی نشان میدهد:
نزادی مرا کاشکی مادرم
و گر زاد مرگ آمدی بر سرم
شاهنامه: ج2
زمانی همی با دل انـدیشه کرد
بکوشید تـا دل بشوید ز گرد
شاهنامه: ج2
سیاوش از آن دل پر اندیشه کرد
روان را از اندیشـه چون بیـشه کرد
شاهنامه: ج2
اضطراب، کینهتوزی و بدمعاشی و بدسلوکی از جمله واکنشهای روان انسان در موقعیتهای خطر یا نامطلوب است که همگی باید ریشهیابی و منشا آن در ناخودآگاه انسان کشف و رفع شود. فردوسی داستان زندگی انسانها را از گذرگاه ناخودآگاهی به زیبایی ترسیم کرده است، از این روست که با خواندن داستانهای شاهنامه آرامشی عمیق بر خواننده مستولی میشود. شاهنامه فردوسی رهاورد گرانبهای وی به انسانها در همه زمانها است.
منابع:
ـ قرآن کریم.
ـ پیوند دوباره با جوهره خویشتن، کریستین نایب، ترجمۀ الهام موسویان.
ـ درآمدی بر هنر و اندیشه فردوسی، سعیدحمیدیان.
شاهنامه فردوسی.
ـ زندگی و مرگ پهلوانان، اسلامی ندوشن.
ـ مکتبها و نظریهها در روانشناسی شخصیت، سعید شاملو.
نیروی التیامبخش نوشتن، جیمز پنه بیکر و جان اوانس، ترجمه سامان نونهال.







