خودشیفتگی چیست و خودشیفته کیست؟
- شناسه خبر: 66104
- تاریخ و زمان ارسال: 16 شهریور 1404 ساعت 07:30
- بازدید :

ترجمه و تدوین: ا. امیر دیوانی
ترسم آن روز که در آیینهی خودنگری
عاشق خود شوی و دیده ز من برسپری
اشاره:
ریشهی واژهی خودشیفتگی و خویشتنکامی به اسطورهی یونانی که «نارسیوس» بود، برمیگردد.
«نارسیوس» مرد جوان خوش سیمایی بود که بسیار مجذوب خود شد به گونهای که کنار آب مینشست و با کسی ارتباطی نداشت. سرانجام عاشق خود در آب شد و پنداشت که حوری بهشتی است. بنابراین، کوشید که او را بگیرد ولی چون کامیاب نگشت، نومید گردید و سرانجام از این اندوه جان باخت! در واقع توصیف خودشیفته چنین است: انسانی که صرفا به خود میاندیشد و به قول یکی از روانشناسان صاحبنام «تمام نیروی روانی وی به خویش معطوف است!»
«خودشیفتگی» نوعی اختلال هیجانی بس اغراقآمیز است به طوری که مبتلایان بدان با سایرین همدل نیستند، لیکن نیاز دارند دمادم از سوی آنان مورد تمجید واقع شوند.
خودشیفتگی، پیامد توانش آدمی در پذیرش نیازها و خواستههای دیگران است. هر چند خودشیفتگان و خودکامان، تصویری مبالغهآمیز از خویش دارند، اما از پندارهی بس آسیبپذیری برخوردار بوده و غالبا با هویت خویشتن ناآشنایند!
اختلال یاد شده کمتر از سایر اختلالات شخصیتی رخ مینماید و احتمال ابتلا بدان تقریبا یک درصد است. پارهای مطالعات مینمایانند که اختلال مزبور بیشتر در مردان جوان روی میدهد. آسیبپذیری در عزت نفس، فرد مبتلا به خودشیفتگی را نسبت به انتقال یا شکست خیلی حساس میکند. گرچه امکان دارد ایشان آن موضوع را آشکارا بروز ندهند، لکن خردهگیری از آنها سبب دلآزاری، احساس خود کمبینی (حقارت) کمارزشی، تهی بودن و پوچی در آنان میشود. اینان در برابر توهین، غضب یا هجوم متقابل و گستاخی نشان میدهند. بیشتر اوقات چنین تجاربی به انزوای اجتماعی یا تحقیر میانجامد. اکثر مواقع رابط بین فردی و عملکرد اینگونه اشخاص با مشکل روبرو میگردد. درمان اختلال مذکور از طریق روان درمان و گفتوگو بین روانپزشک و بیمار امکانپذیر است. به قول روانشناسی موسم به بایگون «خودکام، خانهاش را آتش میزند تا در شعلههای آن تخممرغی برای سد جوع بپزد.»
شاید همگی ما در دورانی از زندگی خویش با کسانی مواجه گردیدهایم که خویشتن را در بسیاری جهات برتر از سایرین میدانند و پیوسته حس خود بزرگبینی و مهم بودن دارند و میگویند: من تاکنون هرگز ناکام نبودهام. میتوانم با قدرت بیانم روی همه نفوذ داشته باشم. دست به هر چه میزنم به طلا بدل میگردد. به قدری جذابم که همه بیاختیار متوجهم میشوند! و من، من، من …
اینها جملهها و فرازهایی است که بر زبان انسان خودشیفته جاری میشود. خودشیفتگی در زمرهی یکی از اختلالات روانشناختی به حساب میآید. این اختلال ممکن است در عهد خردسالی همهی افراد وجود داشته باشد. بیتردید انتظار میرود که با سپری ساختن دوران رشد، بالندگی و برونرفت از کودکی، اندک اندک از میانه برخیزد. همگان در روزگار کودکی خود و در چند هفتهی نخست زندگی پیش از آن که مادر و یا پرستارمان را بشناسیم، دچار حالتی از خودرفتگی میگردیم. در سنین یک، دو، سه سالگی نیز باز همان حالت خودکامی در تمام اطفال مشاهده میشود. کودک در این سن و سال حس میکند که همه چیز منحصر به اوست و تمام جهان و هر چیزی که در پیرامونش است، باید تحت تملک وی باشند. چنین حالات خودکامی در کودک با افزایش سن و شناختش به گیتی و نیز وقوف بر این موضوع که دیگران لزوما چون او نیستند و هر کسی آرزوها، پندارها و دیدگاههای خودش را دارد، تغییر میکند. اما چنانچه این دگرگونی و تحول در کودک به وجود نیاید، شخصیت و هویتش در دوران بزرگسالی همچنان خودشیفته بر جا میماند.
علل و عوامل خودشیفتگی
روانشناسی دربارهی علل و عوامل خودشیفتگی چنین میگوید: ارزش نهادن فزون از اندازه، در کانون توجه واقع شدن در طی دوران پرورش در زمرهی عواملی هستند که این بحران را پدید میآورند. محدودیت روابط اجتماعی و محرومیت از فرصتهایی که آدم قادر باشد با همسالانش همگامی داشته باشد، به پایداری این اختلال میانجامند. در ضمن ناامیدی، بیم از طرد و عدم تایید از جانب اطرافیان جزو سایر عواملیاند که سبب میگردند توجه شخص معطوف به خود شود. توانایی تخصصی، برتری در ویژگیهای جسمی، موفقیتهای پیاپی و در نتیجه تشویق و ترغیبهای بیحد نیز انسان را به سمت خودپرستی میکشاند. در این اختلال تمام انرژی روانی فرد صرفا متوجه خودش است. به نحوی که دیگر بار قادر نیست عشق و محبت خویشتن را دربارهی سایرین هم به کار گیرد. اینان فقط میتوانند با کسانی که همانند و همفکر آنانند، ارتباط برقرار کنند در صورتی که از ایشان خرده گرفته شود و یا در انجام امری با شکست روبرو گردند، سریعا واکنش مینمایانند.
از سایرین بهرهکشی میکنند و در روابط بین فردی استثمارگرند. نسبت به ظاهرشان حساسند و از اطرافیان خود انتظار تعریف و تمجید زیادتری دارند. برای این اختلال یک علت مشخص وجود دارد و آن این است که فرد خودشیفته احتمالا در همدلی و روابط عاطفی با مادر خویش دچار مشکل بوده و یا اینکه از سوی پدر و مادرش، مخصوصا مادر، در همان اوایل زندگی مطرود شده است!
آمارها شیوع ثابت شدهی شمار افراد خودکامه در کل جمعیت را حدود 1% پیشبینی کردهاند که البته تصور میرود شایعتر از این رقم باشد. همچنین تعداد افرادی که به درمانگاهها و مراکز پزشکی تخصصی رجوع میکنند، تقریبا 2 تا 16 درصدشان به چنین اختلالی مبتلایند. وجود ناهمگونی و به همریختگی در روابط این افراد، گذشته از روابط خانوادگی و زناشویی، روابط بین فردی و شغلی را هم در برمیگیرد. دکتر محمود ساعتچی، روانشناس و عضو هیات علمی دانشگاه علامهی طباطبایی پیرامون مشکلات این قبیل کسان در محیط کار و خانواده چنین میگوید: «اگر ویژگیهای گوناگون فرد خودشیفته را نیک بنگریم، درمییابیم که آثار منفی خودشیفته در محیط کار بسی متنوع و گسترده است. او هدف زندگی خویش را ارضای نیازهای خویشتن میداند و از این رو علاقه و منظور اصلی وی ارضای خواستهها و احتیاجات خویشتن است. به نیازهای دیگران توجهی ندارد هر چند که ظاهرا تظاهر میکند که اینگونه نیست. به همین جهت در محیط کار تمام همکارانش با گذشت زمان سرانجام به جایی میرسند که وی را دوست داشتنی نمییابند؛ از همگامی با او دوری میگزینند و با طرق مختلف میکوشند که کمتر با وی تماس داشته باشند. به سبب آن که فرد خویشتنکام در مراحل مختلف رشد و بالندگی شخصیت از دیدگاه فروید در نخستین مرحلهی شخصیت خود یعنی نهاد متوقف شده است. پس بر پایهی اصل کسب لذت و اجتناب از درد، عمل میکند. در صورتی که چنین فردی، مدیر یک واحد باشد، به رشد و ارتقای مهارتهای شناختی، هیجانی و حرکتی افراد تحت نظر خویش اعتنایی ندارد و تمام تلاشش را معطوف آن میسازد که از توان، استعداد و مهارتهای آنان در راه کسب امتیاز و شهرت برای خود سود جوید.
استاد یاد شده اضافه میکند: وضع افراد مورد بحث در خانوادههایشان هم به همین سبک و سیاق است. یعنی همسرشان به منزلهی وسیلهای تلقی میشود که نیازهای زیستی، اجتماعی و فرهنگی وی را ارضا کند و نهایتا همسر برایش ارزش جدی ندارد. روابط خانوادگی این اشخاص معمولا مغشوش و درگیریهای لفظی، مشاجرهها و عدم تفاهم در خانوادهی آنها زیاد به چشم میآید. به دیگر سخن میتوان گفت آثار و پیامدهای زندگی این قبیل کسان در خانواده باعث ایجاد پریشان فکری، اعتماد به نفس اندک و بسیاری دیگر از اندیشهها و نگرشهای منفی در بین اعضای خانواده میگردد.







