تابآوری اجتماعی؛ مرز باریک میان تحمل عقلانی و خشم خیابانی
- شناسه خبر: 75005
- تاریخ و زمان ارسال: 10 دی 1404 ساعت 07:32
- بازدید :

آرزو سلخوری
در شرایطی که جامعه ایران با انباشت بحرانهای اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و امنیتی مواجه است، «تابآوری اجتماعی» دیگر صرفاً یک مفهوم دانشگاهی یا مدیریتی نیست؛ بلکه به یکی از میدانهای اصلی منازعه روایتها و کنشهای رسانهای بدل شده است.
تابآوری میتواند تقویت شود یا بهتدریج فرسوده گردد؛ رسانهها در هر دو مسیر نقشی تعیینکننده دارند.
پرسش محوری این است که آیا رسانهها توانستهاند نقش ترمیمکننده اعتماد و امنیت روانی جامعه را ایفا کنند، یا خود به بخشی از بحران کاهش تابآوری اجتماعی تبدیل شدهاند؟
در این گفتوگو، دکتر «معصومه نصیری، دبیرکل باشگاه مدیریت رسانه و توسعه سواد رسانهای یونسکو ایران و کارشناس و پژوهشگر سواد رسانه،» با نگاهی صریح به تشریح پروژه کاهش تابآوری اجتماعی، نقش رسانهها در بحران اعتماد، مفهوم «دوز اطلاعرسانی»، شکاف میان رسانه رسمی و شبکههای اجتماعی و کارکرد روایت در شکلدهی به ادراک اجتماعی میپردازد.
تابآوری اجتماعی؛ از مفهوم دانشگاهی تا میدان منازعه
¢ خانم دکتر، تابآوری اجتماعی را چگونه تعریف میکنید و چرا امروز این مفهوم تا این اندازه محل مناقشه است؟
تابآوری اجتماعی سالهاست که در بیرون از ایران بهعنوان یک دستور کار فعال درباره جامعه ایران دنبال میشود؛ دستوری که هدف آن نه تقویت، بلکه فرسایش تدریجی توان تحمل و امید اجتماعی است.
تلاش میشود تابآوری اجتماعی ـ بهمعنای میزان تحمل، امید به رفع مسائل و نحوه مواجهه عاقلانه با موضوعات ـ کاهش پیدا کند و سقف آن کوتاهتر شود.
در ادبیات حرفهای، این به آن معناست که قدمبهقدم خشم خیابانی و اقدام میدانی و خیابانی شکل بگیرد. مردمی که با آنها مواجه هستیم، به این نقطه میرسند که احساس میکنند دیگر توان تحمل ندارند.
وقتی تابآوری اجتماعی کاهش پیدا میکند، در واقع شرایطی القا یا حتی ایجاد میشود که فرد یا جامعه فکر کند بیش از این امکان تحمل وجود ندارد و حاضر است هر هزینهای را برای حفظ بقا یا رسیدن به شرایط ایدهآل ذهنی خود بپردازد. این هزینه میتواند به خیابان رفتن، اعتراض، بازداشت یا هر شکل دیگری از کنش پرهزینه اجتماعی منجر شود.
رسانه؛ ترمیمگر اعتماد یا بخشی از بحران؟
¢ در این میان، رسانه چه نقشی دارد؟ آیا خود رسانه بخشی از بحران نیست؟
بله، در بسیاری از موارد رسانه خودش بخشی از بحران میشود. اولین مسئله این است که فعالیتهای رسانه باید بازتعریف شود. رسانه نباید صرفاً به بازو یا ابزار جدی نشر اخبار ناامیدکننده و بحراننمایی تبدیل شود.
رسانه زمانی بخشی از بحران میشود که آنچه بازتاب میدهد، صرفاً بازتاب بحران باشد و خودش هم درک درستی از موقعیت و وضعیت نداشته باشد. این عدم درک، بحران بودن خود رسانه را تشدید میکند.
وقتی رسانه بتواند این وضعیت را در درون خود مدیریت کند ـ یعنی بحران را به رسمیت بشناسد اما آن را بازتولید نکند، به آن ضریب ندهد و در عین حال دچار تغافل هم نشود ـ میتواند مرجعیت خود را بازسازی کند.
پس از بازگشت مرجعیت، رسانه قادر خواهد بود به مؤلفههای اعتمادآفرینی بپردازد؛ اینکه پژواک صدای مردم باشد، مردم خودشان را در فضای رسانه صاحب نقش و صاحب صدا بدانند و احساس کنند رسانه متعلق به آنهاست.
شکاف رسانه رسمی و شبکههای اجتماعی؛ دوگانه خطرناک صداقت
¢ شکاف میان رسانه رسمی و شبکههای اجتماعی چه اثری بر تابآوری اجتماعی گذاشته است؟
یکی از مؤلفههای اصلی کاهش تابآوری اجتماعی، احساس عدم صداقت در جامعه است؛ چه از سوی رسانهها و چه از سوی مسئولان.
آنچه امروز میان رسانه رسمی و شبکههای اجتماعی در حال بروز است، یک دوگانه خطرناک است: احساس عدم صداقت رسانه رسمی در برابر احساس صداقت صددرصدی شبکههای اجتماعی.
این دوگانه «صادق بودن / صادق نبودن» و احساسی که به مخاطب القا میشود، میتواند بهشدت کاهنده تابآوری اجتماعی باشد.
وقتی مخاطب از رسانه رسمی انتظار شنیدن واقعیت دارد اما احساس میکند بازنمایی صادقانهای در رخدادهای پیرامون اتفاق نمیافتد، همین مسئله میتواند تابآوری او را بهطور جدی کاهش دهد.
«دوز اطلاعرسانی»؛ مرز میان آگاهیبخشی و بحرانسازی
¢ شما از مفهوم «دوز اطلاعرسانی» صحبت میکنید. این مفهوم چه نسبتی با بحران دارد؟
در حوزه رسانه، مفهومی داریم به نام «دوز اطلاعرسانی». یعنی رسانه بداند در شرایطی که بحران رخ داده، یا جامعه در یک بزنگاه اقتصادی، اجتماعی، امنیتی یا سیاسی قرار دارد، چه میزان اطلاعات باید ارائه کند.
اگر دوز اطلاعرسانی از استاندارد خودش بالاتر برود، دیگر نمیتوان بحران را عادیسازی کرد و رسانه خودش به یکی از اضلاع بحران تبدیل میشود.
تنظیم این دوز، توجه به آستانه تحمل اجتماعی و توجه به فرامتنها اهمیت حیاتی دارد. رسانه باید بتواند جامعه را سالم از بحران عبور دهد؛ هم اطلاعات بدهد، هم فرافکنی نکند، هم بحرانآفرینی نداشته باشد و هم به بهداشت و امنیت روانی مخاطب وفادار بماند.
این مسئله به این برمیگردد که رسانه در مواقع بحران ملی، «ملی فکر کند» نه جریانی و جناحی. وقتی رسانه از ساحتهای گروهی و باندی خارج شود، میتواند دوز اطلاعرسانی را تنظیم کند و افکار عمومی را بهعنوان جامعه هدف اصلی خود در نظر بگیرد.
روایت؛ ابزار اصلی شکلدهی به ادراک اجتماعی
¢ نقش روایت رسانهای را در این فرآیند چگونه ارزیابی میکنید؟
روایت، همه آن چیزی است که رسانه دارد. روایت قصهای است که مردم از جانب رسانه تعریف میکنند و برای هم بازگو میکنند.
اگر روایتها نتوانند چارچوببندی مشخص و هدفمند برای افکار عمومی ایجاد کنند، افکار عمومی صرفاً یک روند جمعی باقی میماند و قدرت ایجاد تغییرات مثبت اجتماعی از آن گرفته میشود.
روایتها معناساز هستند، خالق قرائتهای ذهنیاند و همین قرائتهاست که مسیر عبور جامعه از معانی و مفاهیم مختلف را تعیین میکند.
بنابراین بسیار مهم است که بدانیم در ساخت روایتها و حتی ضدروایتها چگونه عمل میکنیم و روایتهای رسانهای چگونه میتوانند جامعه را از بحران عبور دهند.
مسکنهای رسانهای و انباشت بحرانهای حلنشده
¢ شما به نقش رسانههای رسمی در تخریب اجتماعی اشاره کردید. این نقد از کجا میآید؟
بیتردید رسانههای رسمی در ایران به تخریب اجتماعی کمک کردهاند؛ چون اغلب بهدنبال ارائه مسکنهای اجتماعی بودهاند.
دغدغهها و نگرانیهای اجتماعی باقی مانده و درمان ریشهای نشده است. ما با جامعهای مواجهیم که بیماریهای مزمن دارد، اما فقط مسکن دریافت کرده و مرحلهبهمرحله وارد بحران شده است.
این انباشت بحرانهای حلنشده باعث شده تابآوری واقعی جامعه اساساً محل سوال باشد و احساس «نتوانستن» در جامعه تقویت شود.
رسانههای معارض؛ مهندسی ذهن و فرسایش تدریجی تابآوری
¢ نقش رسانههای معارض و معاند را چگونه میبینید؟
بسیار مهم است که بدانیم چه رسانهای این روایتها را میسازد. رسانههای معارض و معاند با استفاده از تکنیکهای شناختی وارد ذهن مخاطب میشوند و انگارهسازی میکنند.
این انگارهها بهتدریج به باور تبدیل میشوند. ممکن است مخاطب در زیست روزمرهاش آن فساد عظیم یا آن بحران برجستهشده را مستقیماً تجربه نکرده باشد، اما بزرگنمایی و برجستهسازی مداوم، ضریب باورپذیری را بالا میبرد.
حتی اگر فقط بارقههایی از آن مفاهیم در زندگی فردی یا اطرافیان دیده شود، روایت رسانهای میتواند آن را به یک واقعیت فراگیر ذهنی تبدیل کند.
در چنین شرایطی، تولید محتوا خارج از سلامت رسانهای و مسئولیت اجتماعی، مستقیماً به فرسایش تابآوری اجتماعی منجر میشود.
تابآوری، محصول سیاستگذاری رسانهای است نه توصیه اخلاقی
آنچه از مجموع این گفتوگو برمیآید، این است که تابآوری اجتماعی نه یک توصیه اخلاقی به مردم برای «تحمل بیشتر»، بلکه محصول مستقیم سیاستگذاری رسانهای، کیفیت روایتها، میزان صداقت، تنظیم دوز اطلاعرسانی و میزان مسئولیتپذیری رسانههاست.
جامعهای که احساس شنیده نشدن، فریبخوردگی یا بیپناهی رسانهای کند، دیر یا زود از مدار تحمل عقلانی خارج میشود. در چنین شرایطی، رسانه یا میتواند نقش سپر اجتماعی را ایفا کند، یا به کاتالیزور خشم خیابانی تبدیل شود.
مرز میان این دو، باریک است؛ و عبور از آن، بیش از هر چیز به فهم رسانه از «مسئولیت ملی» خود بستگی دارد.






