بازار نیمکیلوییها!
- شناسه خبر: 84473
- تاریخ و زمان ارسال: 18 خرداد 1405 ساعت 07:30
- بازدید :

نگار موحد
در بازار سنتی قزوین چیزی تغییر کرده است؛ تغییری که نه در معماری آجری بازار دیده میشود، نه در حجرههای قدیمی و نه حتی در رنگ میوههای تابستانی. تغییر روی تکههای کوچک کاغذی نشسته که به جعبههای میوه چسباندهاند.
«نیم کیلو آلبالو: ۲۵۰ هزار تومان»
«نیم کیلو زردآلو: ۲۰۰ هزار تومان»
«نیم کیلو شلیل: ۱۸۰ هزار تومان»
سالها بود که زبان بازار، زبان کیلو و صندوق بود، مشتریها چند کیلو گیلاس میخریدند، چند کیلو زردآلو برای مربا کنار میگذاشتند و آلبالو را برای تابستان و فریزر خانه میبردند. حالا اما برچسبها چیز دیگری میگویند؛ انگار بازار خودش را با جیب مردم تنظیم کرده است.
در مسیر راسته میوهفروشها کمتر کسی دیده میشود که کیسههای سنگین در دست داشته باشد. خریدها کوچک شدهاند؛ آنقدر کوچک که گاهی در یک کیسه تنها دو یا سه نوع میوه، هرکدام به اندازه نیم کیلو جا میگیرد.
زن ۵۴ سالهای که مقابل بساط زردآلو ایستاده، میگوید: «قبلا برای یک هفته خرید میکردم، از هر میوه چند کیلو میگرفتم و بعضی روزها آنقدر بار دستم بود که به سختی تا ماشین میرساندم. الان یک کیلو هم نمیتوانم بخرم! مجبورم نیم کیلو بگیرم که فقط بچهها و نوهها مزهاش را بچشند.»
او تنها نیست؛ چند قدم آنطرفتر دختر جوانی که خود را دانشجو معرفی میکند، با دیدن برچسبهای نیمکیلویی میخندد و میگوید: «خیلی عجیب است. چند سال پیش اگر میخواستم چند دانه میوه بخرم، بعضی فروشندهها قبول نمیکردند. یادم هست برای خرید کم از بازار، خجالت میکشیدم. الان خود مغازهدارها قیمت را برای نیم کیلو میزنند، نه اینکه فرهنگ خرید عوض شده باشد؛ مردم دیگر توان خرید قبل را ندارند.»
بازار اما فقط محل خرید نیست؛ جایی است که تغییرات اقتصادی را میتوان پیش از آمارهای رسمی دید. کافی است به رفتار مشتریها نگاه کنید. بیشتر آنها پیش از انتخاب میوه، مدت زیادی قیمتها را میپرسند و بعضی دیگر چند دقیقه میان جعبهها میگردند و در نهایت دست خالی میروند یا در نهایت به خرید صیفیجات قناعت میکنند.
مردی که دو کودک خردسال همراهش هستند، نگاهش را از قیمتها برنمیدارد. بچهها میوههای رنگارنگ میخواهند اما او مشغول جمع و تفریق است. میگوید: «دیگر خجالت میکشم بچهها را بازار بیاورم. هر چیزی را که میبینند، میخواهند. همین امروز نیم کیلو آلوچه، نیم کیلو آلبالو، مقداری گوجه و خیار خریدم؛ شد حدود یک میلیون و سیصد هزار تومان! برای یک خانواده، این فقط یک وعده میوه است.»
یکی از فروشندگان بازار نیز میگوید مشتریهایی که قبلا سه تا پنج کیلو خرید میکردند، حالا بیشتر سراغ نیم کیلو یا یک کیلو میروند. به گفته او، خیلیها ابتدا قیمت را میپرسند و بعد مقدار خریدشان را تعیین میکنند؛ نه بر اساس نیاز، بلکه بر اساس پولی که در جیب دارند.
در گوشهای از بازار زن سالمندی چند دقیقه مقابل جعبه گیلاسها میایستد قیمت را میپرسد. سرش را تکان میدهد و میرود. فروشنده صدایش نمیکند؛ انگار این صحنه آنقدر تکرار شده که دیگر عادی به نظر میرسد.
زمانی میوه یکی از ثابتترین اجزای سفره خانوادهها بود؛ خوراکیای که کمتر کسی تصور میکرد روزی به کالایی حسابشده و محدود تبدیل شود. اما حالا در بازار سنتی قزوین، برچسبهای نیمکیلویی فقط یک شیوه فروش نیستند؛ نشانهای هستند از کوچک شدن تدریجی سبد خرید خانوادهها.
شاید هیچ آماری به اندازه همین برگههای کوچک قیمت نتواند روایت کند که در زندگی روزمره مردم چه گذشته است؛ برگههایی که خبر میدهند بازار هنوز شلوغ است، میوهها هنوز رنگارنگاند، اما توان خرید بسیاری از مشتریان دیگر به اندازه گذشته نیست. اینجا، میان بوی زردآلو و آلبالو، داستان اصلی نه درباره میوهها، که درباره کوچکتر شدن سهم مردم از همان چیزهایی است که روزگاری عادیترین بخش خرید هفتگیشان بود.




