ایفل در سوگ رویای امباپه!
- شناسه خبر: 86857
- تاریخ و زمان ارسال: 27 تیر 1405 ساعت 07:30
- بازدید :

هیوا مافی
طنین واپسین سوت که در فضای ورزشگاه دالاس پیچید، اسپانیا سر به آسمان سایید،
اما آن سوی کارزار مردی ایستاده بود که غمش، رنگ شکستخوردگان عادی نداشت. کیلیان امباپه، پیش از تراژدی طعم قله را چشیده بود. او یکبار بر بلندای جهان ایستاد و جام را عاشقانه بوسید. پس آنچه این روزها بر دوشش سنگینی میکند حسرت باز نیافتن است. حسرت آنکه هرچه شتابانتر میدود، قله در افقی دورتر، او را به تماشا مینشیند.
چهار بهار پیشتر در قطر، تاریخ شگفتترین شبهای یک اسطوره را در فینال جام جهانی به نظاره نشست. هتتریک امباپه در برابر آرژانتین، نگارخانهای از نبوغ بود که در خاطر فوتبال نخواهد مرد. او هر چه در گنجینه یک فوق ستاره بود، به میدان آورد تا تاج را بر سر خروسها نگاه دارد. اما آن شب گویی تقدیر، پایانبندی افسانه مسی را از پیش رقم زده بود. فوتبال گاه بیش از آنکه عدالت زمینی باشد، به افسانهسرایی آسمانی میماند و آن شب ورقهای آخرین فصل، ازلی سروده شده بود.
چهار سال بعد در جام بیست و شش قرار بود فصلِ آشتی با سرنوشت رقم بخورد.. فرانسه اینبار با ستارهاش تا آستانه نیمهنهایی پیش رفت. با این امید که پایان قصه خروسها رنگی دگر داشته باشد. اما اسپانیا منظم، جسور و کماشتباه راه رویای خروسها را بست. پنالتی اویارسابال، ضربهی پدرو پورو و بلوغ تاکتیکی ماتادورها، سهشنبه شب فرانسه را از فینال محروم ساخت.
امباپه باز هم جنگید، باز هم دوید، باز هم بار سنگین یک ملت را بر دوش کشید. اما فوتبال، نه به آنکه بیشتر میخواهد، که به آنکه شایستهتر مینماید لبخند میزند و در شب ولرم دالاس، اسپانیا سزاوار آن لبخند بود.
با این همه، تراژدی امباپه در این شکست خلاصه نمیشود. تراژدی او، تکرار حسرت است. حسرت آنکه پس از فتح جهان، در دو جام پیاپی تا آستانه خلود پیش رفت، اما درست در لحظه دستیازیدن به جام، تقدیر راهی دیگر برگزید.
شاید سالها بعد، هنگامی که تاریخ،صفحات این نسل را ورق میزند، کنار نام امباپه نه تنها از گلها و افتخاراتش خواهد نوشت، که از حسرتهای سترگ نیز سخن خواهند راند.خاصه از شبی که لاروخای جوان، واپسین بارقه بازگشت به فینال را در چشمانش خاموش کرد.
فوتبال، هرگز همهچیز را به بزرگترینها و بیبدیلها نمیبخشد و شاید همین، تلخترین حقیقت باشد. انگار برخی قلهها را فقط یکبار میتوان فتح کرد و تمامی عمر باید در حسرت بازگشت به همان فراز، سوخت و ساخت و دم نزد.








