استاد حبیب ساهر؛ اولین شاعر نوسرا در قزوین (قبل از نیما)
- شناسه خبر: 93223
- تاریخ و زمان ارسال: 13 مهر 1405 ساعت 07:30
- بازدید :

صالح شهیدی
کلاس پنجم ادبی بودیم، جناب سعدآبادی بلندترین مرتبه دبیران و رئیس دبیرستان محمد قزوینی ساعت 30/8 صبح، زنگ جغرافیا برای معرفی دبیر جدید جغرافیا وارد کلاس شدند.
او استاد ساهر را (که هر دو ترک تبریز و همرشته بودند) به ما معرفی کرد که از دانشگاه ترکیه فارغالتحصیل شدهاند و…
بعد از ذکر فضایل، خصوصیات اخلاقی، معلومات علمی و ادبی ایشان، اشارهای کردند به شاعر بودن و انقلابی بودن استاد ساهر که از خلال اشعارشان مشخص بود و البته وقتی کتابها و سرودههایشان را میخواندیم، خود میفهمیدیم. آقای سعدآبادی بعد از معارفه ایشان و امید استفاده از محضر درس استاد شریف از کلاس رفتند.
درس شروع شد و استاد مطالبی را به ما آموختند و سپس گفتند: «کتاب را در خانه هم میتوان خواند، من حرفها و نکتههایی دارم که در دفتری که از جلسه بعد با خود خواهید آورد، در آن نکتهبرداری خواهید کرد. در واقع از هفته دیگر جزوه هم اضافه خواهد شد و فلسفه آموختن این درسها را با نقشهای روی تابلو نصب میکنم که بهتر و سریعتر مطالب مهم را که ارزش حفظ کردن دارد، بازگو کنم» و چقدر حساب شده و دلسوزانه بود این گلچین اطلاعات دست اول و ترجمه شدهی استاد.
استاد ساهر همیشه با کتابی به زبان فرانسه و دفتر یادداشتی که زیر بغل داشتند و پر از مطالب گلچین شده و مهم بود به ما درس میدادند تا نکتهبرداری کنیم.
گاهی با شعری چهارپاره از خاطرات و مسافرتهاشان با همان لهجه ترکی و صدای آرام از نتایج ارزشمند و عبرتانگیزی که آن زمان خوشایند حکومت نبود برای ما بیان میکردند. مثلا درباره سفر مصر و دیدن اهرام و موزه مومیاییها سرودند:
ای که در تابوت سنگی سالها خوابیدهای
بیخبر از روز و ماه و بیخبر از سال نو
روز حشر است آفتاب از باختر سر میزند
ای رفیق مومیایی لحظهای بیدار شو
به گفته شاگردان سحرخیزش که صبح زود برای درس خواندن به باغ و بستان حکمآباد میرفتند میدیدند که خیلی زودتر مردی ریزنقش با عینک طبی و سبیل نقرهای مرتب و موهای پرپشت جو گندمی به درختی تکیه داده و غرق در مطالعه است.
البته کشتگران هم هنگام برداشت محصولشان مثل کاهو و کلم و غیره همیشه مواظب حرکات مزاحمین و بیکارههای کاهوخوار بودند که مخل آرامش استاد نشوند و دست درزای به محصول رسیده نکنند. ایشان نیز با نگاه مهرآمیز شاهد رفتار بر و بچهها و طبقات مستمندی بودند که گاه محتاج یک کاهوی مجانی و دزدکی بودند و جالیزبانان به تعقیب و گریز آنها میپرداختند.
خلاصه استاد حبیب ساهر که شیفته باغ و راغ و موسیقی مردمی و فولکوریک و صدای آواز خوش از دور بود، تا ساعت شروع کلاس همیشه در این مسیر قدم میزد و به یاد دارم هنگام حضور در کلاس حتما باید درب یا پنجرهها باز میبود. حتی زمستانها نیز در را نیمه باز میگذاشت و جلو و نزدیک در میایستاد.
و میگفت من همیشه با آب سرد یا ولرم استحمام میکنم و تاکنون که نزدیک 50 سال دارم هرگز سرما نخوردهام.
***
اینک خوشتر آن است که در مورد شخصیت این انسان متفکر از قول همکار شریف ایشان مرحوم دکتر احسان اشراقی و نوشتهی فرزند گرانقدرشان امین اشراقی مستنداً بهرهمند شویم.
حبیب ساهر؛ از پیشگامان و نوآوران ادبیات و شعر نو فارسی و ترکی
استاد حبیب ساهر، شاعر، ادیب، داستاننویس، مترجم ایرانی و از محققان ادبیات ترکی آذربایجانی است. حبیب ساهر شاعر نامدار آذربایجانی در بهار 1286 هجری شمسی در شهر تبریز به دنیا آمد و دوران کودکی را در این شهر سپری کرد. دوران دبیرستان را با محمد حسین شهریار هممدرسه شد و به گمان بسیاری، منظور شهریار از: «شهریارا بیحبیب خود نمیکردی سفر»، ساهر بوده است.
ساهر در سال 1306 به استانبول میرود و به تحصیل علم جغرافیا میپردازد و مدرک لیسانسش را کسب مینماید. در سال 1313 به وطنش برمیگردد و در وزارت معارف به شغل دبیر جغرافیا استخدام شده و به زنجان و سپس قزوین فرستاده میشود.
منتقدان ترقی ادبیات معاصر آذری، حبیب ساهر را یکی از درخشانترین چهرههای شعر امروز آذربایجان میشناسند. ساهر به معنای واقعی کلمه شاعریست میهنپرست و مردم دوست. او سبک جدیدی را در شعر ترکی بنیان گذاشت و بدینگونه بود که عنوان پدر شعر نو ترکی ایران در مورد او به کار رفت. وی در دو مجموعه شعر با ارزش «لیریک شعر لر» و «کوشن» به عقیده صاحبنظران به بلندترین دوره شعر معاصر آذری عروج کرده است.
پیش از نیما یوشیج، ساهر شعر نوی فارسی سرود و اشعار نویی از او پیش از انتشار اشعار نیما در دست است. استاد حبیب ساهر با بهرهوری از گنجینه ادبیات آذری و تاثیرپذیری از مدنیت بومی آذربایجان، مسیر جدیدی را در شعر فارسی گشود و پا از محدوده تنگ شعر کلاسیک بیرون گذاشت و برای تفهیم نوجویی در ادبیات و علیالخصوص در ساحت شعر پیشگام شد. شعر فارسی ساهر از حیث محتوا شعر نو به معنای واقعی کلمه است و خود پیوسته ستایشگر و مشوق شاعران نوپرداز و معاصر بوده است. برخی را عقیده بر این است که شعر فارسی ساهر پلی است میان شعر کلاسیک دوران مشروطیت و شعر معاصر نیمایی:
«نخست من، ز رخ این عجوز افسونکار،
شبانه پرده گرفتم؛ به خلق بنمودم
نخست من، بشکستم طلسم عرف قدیم
به سوی عالم زیبا دریچه بگشودم …
***
به سایهها بردم سایه روشن رنگین،
که سایه بر رخ شعر کهن فرو افکند
اگر چه کهنه پرستان گریستند به من،
ولیک نسل جوان زد به شعر من لبخند …»
در اینجا ذکر خاطرهای از پدرم دکتر احسان اشراقی که در شغل شریف معلمی از همکاران سالهای دور استاد حبیب ساهر بوده است خالی از لطف نیست:
«مرداد ماه سال 1329 وقتی که به اخذ لیسانس تاریخ و جغرافیا از دانشگاه تهران موفق شدم به اتفاق تعدادی از فارغالتحصیلان هم رشته جهت تعیین محل خدمت دبیری رفتیم که طبق مقررات آن سالها دانشجویانی که در دانشکده ادبیات به تحصیل مشغول بودند، در خاتمه دوره لیسانس موظف بودند پنج سال در یکی از شهرستانها به شغل دبیری اشتغال ورزند. من شهر قزوین را انتخاب کردم که در آنجا زاده شده بودم و دوران کودکی و تحصیلات ابتدایی و دوره متوسطه را در آنجا گذرانده بودم و پدر و مادر و اجدادم در آنجا زیسته و زندگی را به پایان رسانیده بودند.
در اوایل مهرماه 1329 بود که با آقای ساهر که به تازگی از تبریز به قزوین آمده و فارغالتحصیل رشته جغرافیا بود آشنا شدم. حبیب ساهر مردی میانسال در کمال سادگی و خوش قلبی و مهربانی بود. سالها در شهر استانبول ترکیه زیسته و در همانجا به تحصیل پرداخته و به درجه لیسانس نائل شده بود. خود او اهل تبریز بود و حال و هوای لهجه آذربایجانی او از خلال حرف زدنش پیدا بود و زبان ترکی استانبولی را نیکو میدانست. یک روز که در زنگ تفریح در خدمتش بودم و از زندگی گذشتهاش سخن میگفت، از ناکامیها و نامرادیهایی که بر او رفته بود، این دو بیت شعر بر زبانش آمد و به من اظهار داشت که تو حالا جوانی و تجربه زیادی نداری تا گذشت زمان را درک کنی.
من امروز به خود میگویم:
«دیگر ای یوسف گم گشته نخواهی دیدن
اندرین وادی غم بسته زلیخای دگر
رفت آن وقت که در مقدمت ای حلقه بگوش
خوبرویان پریچهره بریزند گهر.»
گفتم این شعر از کیست؟ فرمود این شعر از من است و چند روز پیش به نظرم رسید. گفتم پس شما شاعر هم هستید! گفت: بلی. اما من اشعار نو میگویم و چون برای خودم میگویم کسی تاکنون نمیداند که زودتر از نیما به سراییدن شعر نو پرداختهام و هماکنون در فکر آنم که از شعرهایی که جسته و گریخته گفتم به تدریج مجموعهای را فراهم سازم. ساهر در منزلی که در خیابان فردوسی قرار داشت اجازهنشین شد و کمتر با دوستان و همکاران آمد و شد داشت و بیشتر وقت روزانهاش در باغهای قزوین به ویژه باغهای پر درخت و دلانگیزی که در شمال قزوین از روزگاران گذشته باقی مانده بود به گردش و تفکر و سیر در الهامات شاعرانه میگذشت و با باغبانها و کشتگران به صحبت مینشست.»
از او آثاری به سه زبان ترکی، فارسی و فرانسوی منتشر شده است. به جز سه جزوه «شقایق»، «افسانههای شب» و «سایهها» که به هنگام جنگ جهانی دوم چاپ شدهاند، دو مجموعه «اساطیر» و «اشعار برگزیده» و «خوشهها» نیز حاوی برخی از آثار فارسی این شاعر پر احساس آذربایجان است.
حبیب ساهر در 24 آذر 1364 هجری شمسی در تهران درگذشت. یادش گرامی باد.









