
در سختیها، به داد خودتان برسید
چند سال پیش وضعم به قدری سکه بود که بیشتر دور و بریهایم توی خواب هم نمیدیدند. صاحب همه چیز بودم از شرکت ساختمانی پر درآمد گرفته تا خانهی دنج و راحت، دو ماشین نوی نو، یک قایق بادبانی و از همه اینها گذشته یک زن زندگی و سربه راه داشتم. خلاصه خدا به من همه چیز داده بود و هیچ کم و کسری نداشتم. چشمتان روز بد نبیند. یکهو زد و سهام اوراق بهادار سقوط کرد و هیچکس سراغ خانههایی که ساخته بودم، نمیآمد! چند ماهی هر چه پسانداز داشتم، دو دستی بابت بهرهی پولهایی که قرض کرده بودم،...




