«چمچه خاتون» آیینی که قصه بارانخواهی قزوین را زنده نگه میدارد
- شناسه خبر: 86164
- تاریخ و زمان ارسال: 16 تیر 1405 ساعت 07:30
- بازدید :

محمدرضا مقدم
مقدمه:
آیینهای بارانخواهی از جمله میراث ناملموسی هستند که ریشه در باورها، اسطورهها و زیست جمعی مردمان ایران دارند. «چمچه خاتون» یکی از همین آیینهای کهن در قزوین است که زمانی با مشارکت کودکان و همراهی اهالی محله برای طلب باران برگزار میشد. بدیهی است بازشناسی و بازآفرینی چنین سنتهایی میتواند نقش مهمی در حفظ حافظه فرهنگی و انتقال آن به نسلهای آینده داشته باشد. در همین راستا با شهرزاد ذبیحی به گفتوگو نشستهایم. ذبیحی راهنمای گردشگری و پژوهشگر میراث ملموس و ناملموس است.
o با توجه به ارتباط میراث ناملموس و آیین «چمچه خاتون» اگر موافقید در ابتدا مختصری در مورد اهمیت این میراث توضیح دهید.
میراث ناملموس به آن دسته از میراث فرهنگی گفته میشود که برخلاف بناها، اشیا و آثار تاریخی، جنبه مادی و قابل لمس ندارند. این میراث شامل آیینها، مراسم، سنتها، مهارتها، شیوههای ساخت، موسیقی، رقصهای محلی، زبانها و گویشها، خوراکهای بومی و بسیاری از دانشها و تجربههای منتقلشده از نسلی به نسل دیگر است. برای مثال، لنجسازی سنتی یا برخی آیینهای محلی از مصادیق میراث ناملموس به شمار میروند. به اعتقاد من، میراث ناملموس حتی از میراث ملموس نیز آسیبپذیرتر است؛ زیرا برخلاف یک بنای تاریخی یا شیء ارزشمند که امکان ثبت و نگهداری فیزیکی آن وجود دارد، این میراث در حافظه و زندگی مردم جریان دارد. اگر ثبت، مستندسازی و انتقال آن به نسلهای بعدی انجام نشود، بهتدریج فراموش خواهد شد و از میان میرود.
o به همین دلیل به سراغ آیین «چمچه خاتون» رفتید؟
بله. یکی از آیینها و سنتهای ارزشمندی که در قزوین برگزار میشد، آیین بارانخواهی «چمچه خاتون» بود. همین موضوع باعث شد به سراغ پژوهش و مستندسازی این آیین بروم.
o این آیین در چه زمانی برگزار میشد؟
معمولا در اوایل فصل بهار و در زمان کمبود بارش برگزار میشد. درباره پیشینه تاریخی آن باید گفت که عروسک «چمچه خاتون» ریشه در فرهنگ اقوام ترک دارد. با توجه به مهاجرت و استقرار گسترده اقوام ترک در قزوین، به ویژه از دوره صفویه و همزمان با انتقال پایتخت از تبریز به قزوین در دوران شاه طهماسب، میتوان احتمال داد که این آیین نیز از همان دوره در قزوین رواج یافته باشد. البته سند تاریخی مشخصی درباره زمان دقیق ورود این آیین به قزوین در دست نیست. برای پژوهش درباره آن با بسیاری از سالمندان و اهالی قدیمی شهر گفتوگو کردم. خاطرات آنان نشان میداد که این مراسم تا حدود ۲۰ یا ۳۰ سال پیش، و حتی بیشتر، در برخی مناطق اجرا میشده است. با این حال، بیشتر آنها در زمان برگزاری این آیین سن کمی داشتهاند و جزئیات چندانی از پیشینه آن در ذهنشان باقی نمانده بود. نام «چمچه» و همچنین اشعاری که در جریان این مراسم به زبان ترکی خوانده میشد، نشان میدهد که این آیین به احتمال زیاد از فرهنگ اقوام ترک به قزوین راه یافته و به مرور به بخشی از سنتهای محلی این منطقه تبدیل شده است.
o چمچه خاتون برای مردم قزوین به نوعی جذابیت داشته یا عوامل دیگری هم در پذیرش این آیین تاثیر داشتهاند؟
وابستگی معیشت مردم قزوین به باغستانهای سنتی شهر نیز در تداوم این آیین نقش مهمی داشته است. باغستان قزوین برای باروری و محصولدهی مناسب نیازمند آب کافی بوده و طبیعی است که در دورههای خشکسالی یا کمبارشی، آیینهای بارانخواهی مورد توجه مردم قرار بگیرد.
oبا توجه به ریشه این آیین در فرهنگ آذری، شما برای معرفی آن از زبان آذری استفاده میکنید؟
در برنامههایی که این آیین را معرفی میکنم، معمولا از همان اشعار ترکی مرتبط با آیین بارانخواهی استفاده میکنم. اما در برنامههایی که مخاطبان بیشتر فارسیزبان هستند، بهویژه زمانی که قرار است کودکان نیز در اجرای آیین مشارکت داشته باشند، شعر فارسی نیز برای آن بازآفرینی کردهام. این اشعار فارسی از نظر محتوا و ساختار، بسیار به نسخههای ترکی نزدیک هستند و تلاش شده حالوهوای اصلی آیین حفظ شود.
شعر ترکی:
چمچه خاتون نَه ایستَر(چمچه خاتون چه میخواهد؟)
ا… دان یاغیش ایستر(از خدا باران میخواهد)
اَلی قالُب خمیردَه(دستش در خمیر (نان) مانده)
بیرجَه قاشق سُو ایستَر(یک قاشق آب میخواهد)
باز آفرینی شعر فارسی:
چمچه خاتون چی میخواد؟
از خدا بارون میخواد
خداجونم بارون کن
بارون بیپایون کن
o احتمالا ریشه این آیین همانند بسیاری از آیینها به اسطورها و باورهای کهن ایرانیان باز میگردد؛ در این مورد به چه نتیجهای رسیدید؟
بله آیینهای بارانخواهی ریشه در اسطورهها و باورهای کهن بشر دارند. در گذشته، انسان شناخت دقیقی از پدیدههای طبیعی نداشت و برای هر رخداد طبیعی، نیرویی ماورایی یا ایزدی را متصور میشد؛ از جمله ایزد، خدا یا نگهبانانی که کنترلکننده باران و خشکسالی بودند. بر همین اساس، برای قدردانی از نعمتها یا جلب رضایت این نیروهای آسمانی، آیینها و مراسمهایی شکل میگرفت. در فرهنگ ایرانی نیز آب جایگاه بسیار مهم و مقدسی داشته است. از همین رو، ایزدبانوی آناهیتا در ایران باستان مورد احترام ویژه بوده و برای او معابد و آیینهایی برگزار میشده است. پس از ورود اسلام نیز این سنتها به شکلهای دیگر ادامه پیدا کرده و در قالب آیینهای طلب باران تداوم یافتهاند. با وجود پیشرفتهای علمی و تلاش دانشمندان و بزرگان ایرانی در مدیریت منابع آب، ایران همواره با مسئله خشکسالی مواجه بوده است. به همین دلیل، در کنار راهکارهای علمی، مردم در مواقع نیاز به این آیینها نیز پناه میبردند و آنها را اجرا میکردند.
o در حال حاضر آیین «چمچه خاتون» در شهرهای دیگر هم برگزار میشود؟
بله و در هر منطقه نام متفاوتی دارد. در قزوین، با نامهایی مانند «چمچهخاتون» یا «چمچهگلین» شناخته میشود و معمولا در ساخت آن از قاشق یا ملاقه چوبی استفاده میکنند. در کردستان به آن «بوکهباران»، در گیلان «کترا گلین» یا «کترا گیشه» و در سیرجان «گل گیشنیزو» گفته میشود. اشعار و اوراد همراه این آیین نیز در هر منطقه به زبان بومی همان منطقه اجرا میشود. در قزوین، این اشعار عمدتا به زبان ترکی بوده است. در برخی مناطق قزوین نیز تنوع اجرای این آیین دیده میشود. برای مثال در روستای کوهگیر، میان عشایر لر، عروسک بارانخواهی با نام «هلونک» شناخته میشود و اشعار آن به گویش لری اجرا میگردد؛ مانند: «هلو هلو هلونک ای خدا بده بارونک، گندما به زیر خاکاند، دِ تشنگی هلاک اند». در مقابل، در روستاهای ترکنشین مانند روستای رودک در بخش بوئینزهرا، همین آیین با عروسک «چمچهگلین» اجرا شده و اشعار ترکی آن همچنان خوانده میشود.
o شکل عروسک در مناطق مختلف متفاوت است؟
بله. عروسک «چمچهگلین» یا «چمچهخاتون» در قزوین با نمونهای که در روستای رودک از همین استان ساخته میشود تفاوت دارد. در روستای رودک، عروسک شکل کاملتری دارد؛ دارای چهره و لباس است و بهصورت یک عروسک کامل ساخته میشود. اما در روایتهای قدیمیتر قزوین، شکل عروسک بسیار سادهتر بوده است. در گذشته، این عروسکها گاهی صرفا از یک قاشق یا ملاقه چوبی ساخته میشدند که روی آن پارچهای بهعنوان روسری قرار میدادند. صورت آن نیز با زغال نقاشی میشد، زیرا در آن دوره رنگهای امروزی در دسترس نبود. حتی جزئیاتی مانند لبها نیز با رنگ تیره (اغلب زغال) ترسیم میشد.
o ساختار این عروسکها بسیار ساده است؟
میتوان گفت در برخی روستاها که یک قوم خاص در آنها ساکن بوده، جزئیات ساخت عروسک بیشتر بوده است؛ زیرا عروسکها را با الهام از پوشش و لباس همان قوم میساختند. برای مثال، در روستای کوهگیر که محل سکونت عشایر لر است، عروسک بارانخواهی نیز پوشش یک بانوی لری را دارد؛ از جمله سربند مشکی و لباسهای سنتی همان منطقه که بر تن عروسک قرار داده میشود.
o در مورد برگزاری آن توضیح دهید؛ نیاز به حضور چند نفر دارد؟
بر اساس روایت سالمندان قزوین، این آیین معمولا با حضور گروهی از کودکان محله اجرا میشد. تعداد شرکتکنندگان محدود و ثابت نبود، اما اغلب حدود ۱۰ نفر یا کمی بیشتر در آن مشارکت داشتند. کودکان در کوچهها و محلهها حرکت میکردند و همراه با اجرای شعرهای آیینی، به درِ خانهها مراجعه میکردند. در هر خانه، اهالی متناسب با امکانات خود، بخشی از مواد اولیه آش مانند نخود، لوبیا یا رشته را به کودکان میدادند. به این ترتیب، مواد اولیه یک آش جمعآوری میشد و سپس کودکان در یک خانه یا مکان مشخص گرد هم میآمدند و آش نذری را میپختند و میان خود تقسیم میکردند. پس از پایان این بخش از مراسم، آیینهای نمادین دیگری نیز اجرا میشد. در برخی روایتها، پس از صرف آش، یا زیر ناودان آب میپاشیدند تا صدای آب و حرکت آن، نمادی از بارش باران باشد و بهنوعی تحریککننده آسمان تلقی میشد. در روایتی دیگر نیز گفته میشود که دیگ آش شسته میشد و آب آن از ناودان پشتبام به بیرون ریخته میشد تا صدای جاری شدن آب، یادآور باران و درخواست نزول رحمت الهی باشد. همچنین در برخی اجراها، کودکان بر روی عروسک آیینی آب میریختند تا آن را «بارانخورده» و نمادی از بارش و سرسبزی نشان دهند. این رفتارها همگی در چارچوب باورهای نمادین و آیینی شکل گرفتهاند که هدف آنها طلب باران و برکت بوده است.
o پس میتوان گفت زنان مشارکت بیشتری در این آیین دارند؟
در آیینهای بارانخواهی، نقش زنان بسیار پررنگ و در بسیاری موارد میتوان گفت اصلی بوده است. این موضوع میتواند ریشه در باورهای کهن و جایگاه ایزدبانوی آناهیتا داشته باشد. در بسیاری از این آیینها، بهویژه در ساخت و اجرای عروسکها، حضور زنان و دختران پررنگتر از مردان بوده است.
عروسکهای بارانخواهی نیز بهطور سنتی بیشتر در حوزه فعالیت کودکان و بهویژه دختر بچهها قرار داشتهاند. در مقابل، پسر بچهها بیشتر در بخشهایی مانند ایجاد صدا با سنگها برای شبیهسازی صدای باران مشارکت میکردند.
o امروزه تا چه اندازه این آیینها با استقبال مواجه میشوند؟
در سالهای اخیر چند برنامه مشترک با گروه گردشگری لیلو در ارتباط با روز جهانی آب و برنامه «نوروز رودها» برگزار کردهایم که در کنار آن، آیین چمچهخاتون نیز معرفی شده است. در این برنامهها ابتدا برای کودکان قصهای درباره باغستانهای قزوین روایت میشود تا با زمینه فرهنگی و تاریخی آن آشنا شوند. سپس عروسک چمچهخاتون در اختیار آنها قرار میگیرد و کودکان با آن ارتباط برقرار میکنند و همراه با هم شعر میخوانند. زمانی که این آیین در فضای بازی و آموزشی اجرا میشود، کودکان بهسرعت با آن ارتباط میگیرند و حتی نوعی باور کودکانه و صمیمی نسبت به آن شکل میگیرد؛ بهگونهای که گاهی تصور میکنند باران واقعا در راه است و آرزوی آمدن باران را میکنند.
در برخی اجراها، مشاهده شده که حتی در روزهای بدون بارش، کودکان احساس خیس شدن یا باران داشتهاند که نشاندهنده تاثیر عاطفی و تخیلی این آیین بر ذهن آنهاست.
o به نظر شما برای معرفی این آیین بهتر است ساختار سنتی آن حفظ شود یا به شکل امروزی و فانتزی بازآفرینی شود؟
این عروسک یک مقدمه داستانی و یک بخش اجرایی شبیه بازی برای کودکان دارد. تجربه نشان داده که کودکان با همان شکل ساده و سنتی آن ارتباط برقرار میکنند و برایشان غریب نیست؛ بنابراین ضرورتی برای تغییر جدی در شکل و شمایل آن احساس نمیشود. در برخی موارد تغییرات جزئی انجام دادهام؛ مثل استفاده از رنگ روشنتر برای لبها یا بافتن مو برای عروسک تا کمی برای کودکان امروزی جذابتر شود. با این حال، تلاش کردهام از چارچوب اصلی فاصله نگیرم، چون تغییرات زیاد میتواند اصالت اثر را زیر سوال ببرد.
o ضمن تشکر از همراهی شما، آیا در آینده برنامه خاصی برای عروسک «چمچه خاتون» دارید؟
برای این موضوع یک مجموعه داستانی در نظر داشتم؛ به این صورت که «چمچهخاتون» در قالب یک شخصیت داستانی به شهرها و مناطق مختلف سفر میکند و با شخصیتها و همراهان دیگر خود روبهرو میشود. این ساختار میتواند به شکل یک مجموعه نمایش یا داستان کودکانه طراحی شود و در کنار آن، مفاهیم ایرانشناسی و آشنایی با فرهنگهای محلی نیز به کودک منتقل شود. از نظر من، این مسیر میتواند به زنده ماندن و معرفی بهتر آیین کمک کند. اگر ما نسبت به این میراثها بیتفاوت باشیم، بهتدریج بسیاری از آنها فراموش و حذف خواهند شد. متاسفانه این روند در برخی روستاها کاملا قابل مشاهده است.













