وقتی هزینه مدیریت از جیب کارکنان شهرداری پرداخت میشود
- شناسه خبر: 85948
- تاریخ و زمان ارسال: 10 تیر 1405 ساعت 07:30
- بازدید :

آرزو سلخوری
هر زمان شهرداریها با تنگنای مالی روبهرو میشوند، معمولاً اولین جایی که تیغ صرفهجویی به آن میرسد، نه پروژههای کماولویت است، نه هزینههای تشریفاتی و نه ساختارهای مدیریتی؛ بلکه فیش حقوقی کارکنانی است که هر روز بار اداره شهر را بر دوش میکشند؛ اضافهکاری حذف میشود، مزایا کاهش مییابد و دریافتیها کوچکتر میشود؛ گویی سادهترین راه برای متعادل کردن بودجه، کوچک کردن سفره کسانی است که شهر بدون آنها حتی یک روز هم دوام نمیآورد.
اظهارات اخیر محسن حقشناس، نایب رئیس شورای اسلامی شهر قزوین و علی فرمانی، عضو شورای اسلامی شهر، اگر چه از دو زاویه متفاوت مطرح شد، اما در یک نقطه به هم رسید؛ معیشت کارکنان شهرداری.
حقشناس با انتقاد از کاهش دریافتی کارکنان، این اتفاق را نشانه ضعف مدیریت دانست و تأکید کرد: هنر مدیریت، بزرگتر کردن سفره کارکنان است، نه کوچکتر کردن آن. در سوی دیگر، فرمانی نیز این پرسش را مطرح کرد که چگونه در شرایطی که از کاهش دریافتی کارکنان سخن گفته میشود، تصمیمات مالی بزرگ در دستور کار قرار میگیرد و آیا در اولویتبندی منابع، معیشت نیروهای شهرداری جایگاه نخست را دارد یا خیر.
فارغ از اینکه پاسخ مدیریت شهری به این پرسشها چه باشد، اصل ماجرا فراتر از یک اختلاف میان شورا و شهرداری است. مسئله، نگاه مدیریت شهری به سرمایه انسانی است. در هر سازمانی، نخستین شاخص کارآمدی مدیران، نحوه برخورد آنان با نیروی انسانی است. سازمانی که در روزهای دشوار، آسانترین راه را در کاهش دریافتی کارکنان جستوجو میکند، در واقع هزینه مشکلات خود را به کسانی منتقل میکند که کمترین نقش را در شکلگیری آن مشکلات داشتهاند.
کارکنان شهرداری تنها کارمند یک اداره نیستند. پاکبانانی که پیش از طلوع آفتاب خیابانها را نظافت میکنند، آتشنشانانی که در سختترین لحظات در خط مقدم حوادث میایستند، رانندگان ناوگان حملونقل، نیروهای فضای سبز، کارگران خدمات شهری، کارشناسان فنی و صدها نیروی دیگر، چرخ اداره شهر را به حرکت درمیآورند.
شهر، پیش از آنکه با ماشینآلات اداره شود، با نیروی انسانی اداره میشود و اگر انگیزه این نیروها آسیب ببیند، کیفیت خدمات شهری نیز دیر یا زود آسیب خواهد دید.
مدیریت زمانی معنا پیدا میکند که در روزهای سخت، از نیروی انسانی خود محافظت کند؛ نه اینکه نخستین راهکار را در کاهش دریافتی همان نیروها جستوجو کند. اگر قرار باشد هر بحران مالی، مستقیماً به سفره کارکنان شهرداری منتقل شود، دیگر نمیتوان نام آن را «مدیریت منابع» گذاشت؛ این تنها انتقال هزینه ناکارآمدی به پایینترین لایه سازمان است.
البته ممکن است مدیریت شهری برای کاهش پرداختها دلایل مالی یا قانونی داشته باشد؛ اما حتی در چنین شرایطی نیز اصل شفافیت نباید قربانی شود. کارکنان حق دارند بدانند تصمیمی که مستقیماً بر معیشت آنان اثر گذاشته، چرا اتخاذ شده، چه مدت ادامه خواهد داشت و چه برنامهای برای جبران آن وجود دارد. سکوت، هیچگاه جایگزین گفتوگو نبوده است.
در ادبیات مدیریت نوین، سرمایه انسانی مهمترین دارایی هر سازمان شناخته میشود. بسیاری از سازمانهای موفق، حتی در سختترین شرایط اقتصادی، تلاش میکنند فشار ناشی از بحران را پیش از آنکه به کارکنان منتقل شود، از مسیر اصلاح ساختارها، کاهش هزینههای غیرضروری، افزایش بهرهوری و بازنگری در شیوه اداره سازمان مدیریت کنند زیرا میدانند کاهش انگیزه نیروی انسانی، هزینهای بهمراتب سنگینتر از صرفهجوییهای مقطعی خواهد داشت.
از همین منظر، موضوع امروز شهرداری قزوین، صرفاً یک پرونده مالی یا اداری نیست؛ بلکه آزمونی برای نحوه مواجهه مدیریت شهری با سرمایه انسانی است. اگر کاهش دریافتی کارکنان ناشی از ضرورتی اجتنابناپذیر بوده، افکار عمومی و بدنه شهرداری انتظار دارند این ضرورت با شفافیت توضیح داده شود و زمانبندی جبران آن نیز مشخص باشد. اگر هم راهکارهای دیگری وجود داشته، این پرسش مطرح است که چرا سادهترین مسیر، یعنی کاهش دریافتی کارکنان، انتخاب شده است؟
مدیران شهری بارها گفتهاند که کارکنان، بزرگترین سرمایه شهرداری هستند. اکنون زمان آن رسیده است که این گزاره، از یک شعار مدیریتی به یک رفتار مدیریتی تبدیل شود. زیرا سرمایه انسانی، تنها زمانی سرمایه است که در روزهای سخت نیز مورد حمایت قرار گیرد، نه آنکه نخستین محل جبران ناترازیهای مالی باشد.
پرسش امروز فقط این نیست که چرا دریافتی کارکنان شهرداری کاهش یافته است؛ پرسش مهمتر این است که در نظام تصمیمگیری مدیریت شهری، جایگاه نیروی انسانی دقیقاً کجاست؟ اگر کارکنان، نخستین گزینه برای جبران کسریها باشند، فردا نباید انتظار داشت با همان انگیزه، همان کیفیت و همان احساس تعلق، شهر را اداره کنند.
شهری که از سفره کارکنانش میزند، شاید در کوتاهمدت بخشی از تراز مالی خود را اصلاح کند، اما در بلندمدت، بزرگترین سرمایه خود یعنی اعتماد، انگیزه و سرمایه انسانی را از دست خواهد داد.
در نهایت، توسعه شهری فقط با افتتاح پروژههای عمرانی سنجیده نمیشود، شهری موفق است که در کنار ساخت پل، خیابان و بوستان، از کرامت و امنیت معیشتی کسانی که هر روز برای اداره آن تلاش میکنند نیز صیانت کند.
مدیریت شهری زمانی میتواند از کارآمدی سخن بگوید که تراز مالی آن، پیش از هر چیز، با حفظ انگیزه و آرامش کارکنانش متوازن شده باشد؛ زیرا هیچ شهری با سفره کوچکتر کارکنان خود، بزرگتر نخواهد شد.







