نام کتاب: جنبشهای مدرن
- شناسه خبر: 92829
- تاریخ و زمان ارسال: 7 مهر 1405 ساعت 07:30
- بازدید :

(فلسفه اروپایی)
نویسنده: ریچارد کرنی
ترجمه: علی کشفی
ناشر: انتشارات نگاه
این کتاب بررسی نظاممند و گزینشی از سه جنبش اصلی فلسفه قارهای، پدیدارشناسی و ساختارگرایی و نظریهی انتقادی است. ریچارد کرنی نظریات کلیدی متفکران این جنبشها را شرح داده و نشان میدهد چگونه هر یک از این جنبشها از دل دیگری توسعه پیدا کرده یا با آن همنوا شده است.
نظامهای کلاسیک اندیشه، که برای هر چیزی جایی معین داشت و آنها را در جای خود میگذاشت، دیگر تکافوی این عصر را نمیکند. مفهوم قدسی فلسفهی اروپایی واحد، اعتبارش را از دست داده و فروپاشی اجماع جهانی دربارهی ارزشهای اجتماعی و سیاسی، آرمان سنت عقلانیت غربی رو به پیشرفت را به چالش کشیده است. در قرنی که اروپا شاهد عصر روشنگری و تاثیرات مخرب جنبشها تمامیت خواه و فاشیستی و دو جنگ جهانی بوده، نویسندهی کتاب جنبشهای مدرن فلسفی اروپایی با پیشبرد الگوهای جدید فهم به این تحولات را پاسخ داده است.
بخشی از مقدمه مترجم:
«از آنجا که از مقدمههای طولانی همواره گریزان بودهام، حرف را کوتاه میکنم تا نکات کلیدی گفته شود. سال ۲۰۱۴ وقتی برای رونمایی از ترجمه اولین کتابم «بُعد سگی» به زبان آلمانی در خانه ادبیات برلین به آلمان سفری داشتم، نسخه انگلیسی کتاب جنبشهای مدرن فلسفه اروپایی را از پروفسور میخائیل ها وسیگ (مترجم کتاب بعد سگی به آلمانی) هدیه گرفتم در همان سال جسته گریخته بعضی فصلها را خواندم و به شدت به آن علاقهمند شدم. با این که کتاب متعلق به دهه هشتاد میلادی است اما جذابیت و کارآمدى آن و البته شخصیت دوست داشتنی نویسنده این اثر یعنی پروفسور ریچارد کرنی باعث شد تا به ترجمه جنبشهای مدرن فلسفه اروپایی به عنوان اولین کار ترجمهام، بیندیشم. با دکتر کرنی تماس گرفتم و موضوع را با ایشان درمیان گذاشتم و پس از حصول موافقت اولیه کار ترجمه را آغاز کردم».
همچنین در بخشی از مقدمه کتاب نوشته شده است:
«فلسفه اروپایی در قرن بیستم به طرق مختلفی به افزایش سلطه جهانی واکنش نشان داده که از رهگذر فنسالاری علوم اثباتی و تهدید برآمده از کنترل کامل هوش انسانی پدید آمده بودند. مساله معنا دیگر مسالهای بدیهی نبود و به الگوهای تازه فهم نیاز بود. پدیدارشناسی و اگزیستانسیالیسم، هر یک، در تلاشاند تا ریشههای معنا را به تجارب زیسته بازگرداند؛ معنایی که مقدم بر عینیگرایی غیر شخصی برآمده از رویکرد علمی محدود است. ساختارگرایی بر ساختارهای ناپیدا یا ناخودآگاه زبان تاکید میکند که مبنای گفتمانهای اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی کنونیاند. نظریه انتقادی سبب میشود دیدگاههای هگل و مارکس تبدیل به نوعی بازبینی انتقادی از جهانبینیهای فعال در جوامع صنعتی پیشرفته شوند. بر خلاف برخی روندهای تقلیل دهنده در تفکر انگلیسی- آمریکایی، فلسفههای مدرن اروپایی پیوسته بر این موضوع تاکید میکنند که تحلیل به اصطلاح «بیطرفانه» از منطق و واقعیت را نمیتوان از پرسشگری انتقادی جدا کرد. اینکه چرا ما در پی دستیابی به دانش هستیم، هنوز هم مسئله بحث برانگیزی است. فلسفه را، برخلاف برخی ادعاها، نمیتوان در خلا دنبال کرد، بلکه مقید به زمان خود است و به نوآوریها و تحولات خاص زمانهاش پاسخ میدهد.
مقصود اصلیام در کتاب حاضر این است که سه جنبش اصلی فلسفه اروپا (یا، به تعبیر من فلسفه قارهای) را نظام مند و مختصر بررسی کنم که عبارتاند از پدیدارشناسی، ساختارگرایی و نظریه انتقادی. در این کتاب برخی نظریات اصلی متفکران هر یک از این جنبشها را ارائه میکنم و نشان میدهم چگونه هر یک از این جنبشها از دل دیگری رشد کرده یا با آن هم نوا شده است. امیدوارم با معرفی این جنبشها در این کتاب خواننده درک جامعتری از تنوع تفکری جدید قارهای کسب کند.
هر سه جنبش شاهد بحرانی تحمیلی بودهاند و موضع مشترکی در هر سه هست، مبنی بر اینکه نظامهای کلاسیک اندیشه که برای هر چیز جای معینی تعیین میکردند و هر چیزی را در جای خود میگذاشتند دیگر کفایت نمیکنند. مفهوم قدسی نوعى فلسفه اروپایی واحد اعتبارش را از دست داده و عدم اجماعی جهانی درباره ارزشهای اجتماعی، سیاسی و مذهبی سبب شده آرمان یک سنت عقلانیت غربی رو به پیشرفت به چالش کشیده شود. در قرنی که اروپا شاهد عصر روشنگری به همراه تأثیر مخرب جنبشهای تمامیتخواه و فاشیستی و دو جنگ جهانی بوده فلسفههای مدرن اروپایی با پیشبرد الگوهای جدید فهم به این تحولات پاسخ دادهاند. جنبشهای فلسفی بررسی شده در این کتاب نسبت به گسترش مدرن پوزیتیویسم – که فلسفهای ذاتا ضد فلسفه و مبتنی بر روشهای تجربی علوم و پدیدههای طبیعی است نیز مخالفت جدی خود را بروز دادهاند. دستاورد پوزیتیوپسم تقلیل دادن حیات ایدهها به قطعیتهای اثبات پذیر است و از طرفی این برداشت تقلیل گرایانه از حقیقت عینی معمولا با نادیده انگاشتن عوامل اساسی انسانی، تاریخی و ساختاری که تعیین کننده معنای این حقائق هستند ـ همراه است.
تعهد اصلی پدیدار شناسی نظریه انتقادی و ساختارگرایی هر یک به نوبه خود این است که چنین معنایی را بازیابی کنند. در حالی که اثبات گرایی (پوزیتیویسم) حقیقت را به مشاهده یک بعدی محدود میکند. این فلسفهها ابعاد نهانی وزیر سطحی مسائل را آشکار میسازند: فعالیتهای تعمدی آگاهی پدیدار شناسی راهکارهای تاریخی غلبه و آزادسازی (نظریه انتقادی)؛ رمزهای ناخودآگاه زبان (ساختار گرایی).
در آخر حکم اصلی هر سه جنبش این است که فلسفه نیازمند روشهای تحقیقی جدید است که با شرایط خاص فرهنگ غربی در این سده سازگارتر باشند. هر سه جنبش نشان میدهند که چگونه چنین نوآوریهای روش شناسانهای گذار از فلسفه سنتی مبتنی بر جوهر (که وجود فی نفسه یک موجود را مقدم بر رابطهاش با سایر موجودات فرض میکند) را به فلسفه مدرن مبتنی بر رابطه (که، برعکس حقیقت هر موجود را تنها در رابطه با سایر اشیا یا معانی میبیند) ممکن ساختهاند.
در پشت جلد کتاب نوشته شده است:
«این کتاب بررسی نظاممند و گزینشی از سه جنبش اصلی فلسفه قارهای، پدیدارشناسی و ساختارگرایی و نظریه انتقادی است. ریچارد کرنی نظریات کلیدی متفکران این جنبشها را شرح داده و نشان میدهد چگونه هر یک از این جنبشها از دل دیگری توسعه پیدا کرده یا با آن همنوا شده است. نظامهای کلاسیک اندیشه که برای هر چیزی جایی معین داشت و آنها را در جای خود میگذاشت دیگر تکافوی این عصر را نمیکند. مفهوم قدسی فلسفه اروپایی واحد اعتبارش را از دست داده و فروپاشی اجماع جهانی درباره ارزشهای اجتماعی و سیاسی آرمان سنت عقلانیت غربی رو به پیشرفت را به چالش کشیده است. در قرنی که اروپا شاهد عصر روشنگری و تاثیرات مخرب جنبشهای تمامیت خواه و فاشیستی و دو جنگ جهانی بوده نویسنده کتاب جنبشهای مدرن فلسفه اروپایی با پیشبرد الگوهای جدید فهم به این تحولات پاسخ داده است».






