«عارفنامه» ایرج و روایتهای سکوت عارف
- شناسه خبر: 92313
- تاریخ و زمان ارسال: 31 شهریور 1405 ساعت 08:23
- بازدید :
وجیها… شیخی
عارف قزوینی با تمامی سرسختی و مقاومت خاص و منحصر بفردی که داشت به اعتراف و اذعان خود عارفنامه ایرج را کمرشکنترین ضربه بر پیکره تازیانه خورده و دل زخمدار خویش میداند و خود میگوید هیچ کس و هیچ درد و هیچ زخمی به اندازه عارفنامه ایرج کمرم را نشکست و خم نکرد و مرا پیر و ناتوان نساخت. هرچند عارف هیچگاه بر آن نشد تا در مقابل ایرج و عارفنامه وی سکوت محتوم و خاموش خود را بشکند و جواب حتی یک بیتی در مقابل این هجونامه را بدهد و راه تسلیم و تمکین در مقابل این منازعه و جدال ادبی و هنری را هر چند مخالفان وی نوعی ترس و وحشت از تقابل در برابر ایرج و تخصص و تدبر او در هجوسرائی میدانند و برآنند که عارف، نخواست مشت خود را در مقابل ایرج وا نماید. ولی در آن روی سکه موافقان عارف، تسلیم و خاموشی او و عدم پاسخگویی وی را نوعی عقبنشینی نمیپندارند.
بلکه جوابی منطقی و خاموشی و حیای عالمانه و ادیبانه و عارفانه میدانند که عارف خود را درگیر چنین خصومت و دشمنی شخصی و خصوصی ننموده تا از وجاهت و اعتبار ملی وی کاسته شود و این عدم تقابل در بعد روانشناختی و جامعهشناسی یک مسیر اصولی و علمی است و خواست و اراده سلبی عارف بر آن بوده حتیالمقدور خود را به سمت و سوی هجوهای خصوصی و خصومتهای شخصی و فردی نکشاند تا نکوهشهای ملی خود را با چنین فرایندهایی به آلودگی نیالاید و به ورطه دوگانگی نکشاند.
با نگاه بر آثار عارف میتوان این خصلت ذاتی را در او یافت و این عدم هجوگوئی شخصی را در شعرهای او کمتر دید. قهرا ضرورت پرهیز عارف از هجو ایرج نشأت گرفته از چنین خصلت و رویه بوده و این سکوت و خاموشی ریشه در چنین هویتی داشته است و عارف کوشیده حتیالامکان این هویت و خصیصه مختص اندرونی را در خود حفظ و صیانت نماید هویداست با چنین رویه و بنیهای نمیتوان این برچسب ناچسب را بر وی فرود آورد که او نتوانسته هجونامهای در پاسخ ایرج بسراید و یا از سرایش آن مغفول و عاجز بوده؛ ولی اگر ما نیم نگاهی به آثار و اندیشه شعری ایرج بکنیم قهرا هجوهای شخصی و فردی بسیاری را در دیوان وی مشاهده و ملاحظه میکنیم.
البته این امر از اعتبار و وجاهت ایرج نمیکاهد و ایرج در فصاحت گفتار و کلام یکی از ستارههای پرنور صد ساله اخیر ادبیات ایران است و این خصایل دال بر ناتوانی شاعر تلقی نمیشود و میتوان او را چون سوزنی سمرقندی شاعری بذلهگو و هجو سرا نامید و کم نیست اشعار بکر و بیبدیلی در دیوان وی که در نوع خود از ممتازترین شعرهای فارسی است. مثل زهره و منوچهر که در اسلوب و سبک نگارش بیانگر درجه علمی و شعری ایرج میباشد و او را در زمره شاعران منحصر بفرد و ممتازالسبک کرده است. حال این تنازع و تقابل بین ایرج و عارف و کالبد شکافی چنین منازعهای ما را به رد پای غزل زیر که عارف در خراسان به کنسرت کشیده است:
رحم ای خدای دادگر کردی نکردی
ابقا به اعقاب قجر کردی نکردی
***
چو جغد بر سر ویرانه های شاه عباس
نشست عارف و لعنت به گور خاقان کرد
ایرج در آن کنسرت این توهین علنی و آشکار هم کیش و مسلک خود را بر نتافته و او را مورد هجو و دشنام ادبی قرار داده، هرچند خود ایرج اشراف کامل بر عدم مدیریت دولت قجری داشته و با حکومت مرکزی سر ناسازگاری میکرده ولی این امر باعث نمیشود او این دشنام علنی عارف به روح خاقان را نادیده بگیرد و از آن بگذرد و پا به رفاقت دیرینه خود ننهد و هجو عارف را ننماید. اگر قضاوت عادلانهای در دادگاه صالحه ادبی انجام پذیرد موارد اتهامی هر دو به صورت متقن و محرز مشخص است ولی عرق وطنپرستی عارف او را آنقدر تحت فشار و منگنه قرار داده بود که وی نمیتوانست از این گفتمان و کنسرت بگذرد و سکوت اختیار نماید و یا شعر دیگری جایگزین این غزل نماید.
چون عارف زخمهای قاجاریه را خورده و تازه از مسافرت و تبعید استانبول با همقطاران خود برگشته و به خواهش دوست دیرینه خود که در آن عصر رئیس ژاندارمری خراسان بود پای به مشهد نهاده بودند و کلنل محمدتقیخان را اسطوره مجسم آزادیخواهی ایران میدانستند و ارزش والائی در طیوف آزادیخواهان برای وی قایل بودند؛ به جهت چنین امری حکومت نکبتبار و مستبد قجری را در چنین کنسرتی مورد نکوهش و سرزنش قرار دادند و بدون ملاحظه ایرج این کنسرت را خنیاگری کردند و قهرا عارف از حضور ایرج در چنین محفلی اشراف داشته و به خویشاوندی سببی و نسبی ایرج با قاجار آگاهی و اعراف داشتند.
پایان جستار اینکه عارفنامه هر چند چالشهای بین مخالفان و موافقان عارف پدیدار ساخت و عارف را آنگونه که خود عنوان مینماید کمر شکست و ایرج را سرخوش از این پیروزی منازعه ادبی و شعری ساخت ولی هر دو شاعر را تا پایان عمر از روابط دوستی جدا ساخت و به هم بدبین و کینهورز نمود و به رفاقت دیرینه آنان پایان داد.







