شکست تصمیمات کلان، نتیجه تصمیمگیری در جمعهای بسته
- شناسه خبر: 78271
- تاریخ و زمان ارسال: 3 اسفند 1404 ساعت 01:30
- بازدید :
رضا عسگری
پس از حملات ۱۱ سپتامبر سال ۲۰۰۱، دیکچنی معاون رئیسجمهور آمریکا، دونالد رامسفلد وزیر دفاع و معاونش به عنوان نزدیکترین حلقه به جرج بوش بر این باور بودند که سرنگونی صدام حسین نه تنها تهدید سلاحهای کشتار جمعی را حذف میکند، بلکه خاورمیانه را دموکراتیک کرده و امنیت آمریکا را تضمین خواهد کرد.
صدای مخالفان از جمله برخی ژنرالهای پنتاگون و حتی متحدان اروپایی نیز به حاشیه رانده شد و منتقدان داخلی با برچسب ضد وطن یا ناآگاه ساکت یا منزوی شدند تا جایی که کالین پاول وزیر خارجه آمریکا بهرغم آنکه تردید جدی در موفقیت این طرح داشت اما تحت فشار تفکر حلقه بسته پیرامون جرج بوش در سخنرانی مشهور خود در سازمان ملل، اطلاعات نادرست را به افکار عمومی جامعه جهانی ارائه داد و حمله به عراق با برآورد هزینه محدود و پیشبینی پیروزی سریع، آغاز شد اما هیچ سلاح کشتار جمعی یافت نشد؛ ارتباط صدام با القاعده اثبات نشد و عراق به سرعت به باتلاق شورش فرقهای، فساد و ظهور داعش تبدیل شد.
در شرایطی که براساس پیشبینی طراحان حمله به عراق نباید بیش از ۶۰ میلیارد دلار هزینه در پی داشته باشد، برآوردهای به روز شده نشان میدهد تاکنون هزینه کل جنگ عراق برای آمریکا بیش از ۲ تا 4/5 تریلیون دلار و حتی برخی آن را تا ۸ تریلیون دلار با احتساب بدهی، مراقبت از کهنه سربازان و بهره وام ها برآورد کردهاند و تاکنون بیش از ۴۵۰۰ سرباز آمریکایی و صدها هزار غیرنظامی عراقی کشته شدهاند.
این ارقام، نمونه کلاسیک از تله هزینه تلف شده است که ادامه سرمایهگذاری برای نجات پروژهای است که از ابتدا اشتباه بوده است.
در نظامهای سیاسی، چه اقتدارگرا و چه دموکراتیک، وقتی تصمیمهای راهبردی بزرگ در حلقهای بسته از مشاوران نزدیک و ایدئولوژی زده اتخاذ میشود، خطر تفکر گروهزدگی و تله هزینههای تلف شده به شدت افزایش مییابد.
حمله آمریکا به عراق در سال ۲۰۰۳، یکی از برجستهترین نمونههای جهانی این الگو است که پس از بیش از دو دهه از آن تاریخ، هزینههای سنگین آن برگرده اقتصاد، اعتبار و امنیت ایالاتمتحده سنگینی میکند.
این وضعیت که در یک حلقه تصمیمگیری بسته و همسو شکل گرفت با فشار حداکثری برای همنظری تمامی تصمیمسازان و اشخاص موثر در لایههای مختلف حکمرانی ظهور و بروز کرد.
پس از آشکار شدن شکست، تقصیر عمدتاً به گردن اطلاعات غلط سیا، مجریان میدانی ضعیف، پیمانکاران خصوصی (بلکواتر) یا عوامل بیرونی از جمله ایران و مقاومت محلی انداخته شد.
هر چند رامسفلد به عنوان قربانی نمادین استعفا داد اما طراحان اصلی این حمله مصون ماندند و با انتشار خاطرات خود شکست را به عوامل خارجی نسبت دادند.
کمیسیونهای تحقیقاتی به صراحت، تفکر گروه بسته را عامل اصلی این شکست دانستند، اما تغییرات ساختاری عمیق در فرآیند تصمیمگیری سیاست خارجی آمریکا رخ نداد و یک بار دیگر در خروج آشفته آمریکا از افغانستان در سال ۲۰۲۱ تکرار شد.
وقتی هزینههای هنگفت مالی، انسانی، ژئوپلیتیکی صرف پروژهای بلندمدت میشود، پذیرش شکست و توقف زودتر اغلب ارزانتر از ادامه است.
مکانیسم قربانی کردن لایههای میانی یا مجریان برای حفظ هسته قدرت، تنها شکست را به تعویق میاندازد و اعتماد عمومی را بیشتر فرسوده میکند.
بدون فضای واقعی برای شنیدن صدای کارشناسی مستقل و ارزیابی ریسک، تکرار چنین چرخههایی در تمامی کشورها اجتنابناپذیر است.
جنگ آمریکا علیه عراق نه تنها یک اشتباه تاریخی، بلکه مطالعه موردی کلاسیک در علوم سیاسی است که چگونه تفکر گروهی با دوپینگ توهم کنترل میتواند یک ابرقدرت را در ورطهای طولانی مدت در تله هزینه غرق شده بکشاند.
وقتی حلقه تصمیمگیری بسته و سرکوب انتقاد، حتی در دموکراسیها، به فاجعه منجر میشود، این الگو، فارغ از ایدئولوژی یا ساختار حکومتی، در هر نظامی که انتقاد را خیانت بداند، تکرار میشود.
در نهایت، این درسهای جهانی میتواند برای همه کشورها، از جمله ایران، الهامبخش باشد. در شرایط فعلی ایران، با تمرکز بر تقویت فرآیندهای تصمیمگیری مبتنی بر کارشناسی و ارزیابی دقیق ریسکها، میتوان از تکرار چنین چرخههایی جلوگیری کرد و به سمت پیشرفت پایدار و کارآمدتر حرکت کرد. این رویکرد، بدون شک، به حفظ منابع و افزایش اعتماد عمومی کمک شایانی خواهد نمود.



